باسمه تعالی
تست دلسوزی در وزارت ورزش!
امروز قبل از اینکه مطلب را آغاز کنیم از همین جا و از طریق همین ستون اعلام می کنیم که به هیچ عنوان حال و حوصله تیم داری و باشگاه داری نداریم؛ در ثانی ما پول کارمندی مان را از سر راه نیاورده ایم که 290 میلیارد آن را بدهیم برای خرید تیم های پر حاشیه و نصف و نیمه ای مثل استقلال و پرسپولیس...
این نکته را عرض کردیم تا سنگ هایمان را با وزارت ورزش واکنده باشیم که اگر مطلبی راجع به این دو تیم می گوییم هیچ منفعت شخصی در کار نیست و فقط از سر دلسوزی و همدردی با هواداران و سرمایه های اصلی ورزش مملکت است.
و اما ماجرای واگذاری استقلال و پرسپولیس... راستش را بخواهید در ولایت ما یک کفش فروشی وجود دارد که همه ساله هنگام عید نوروز تابلویی جلوی مغازه نصب می کند با مضمون « حراج به علت تغییر شغل» و این ماجرا 13 سال است که تکرار می شود! موضوع واگذاری تیم های سرخابی پایتخت هم آدم را یاد کاسبی این بنده خدا می اندازد که دولت هر سال اعلام می کند تا پایان سال این دو باشگاه واگذار می شوند ولی باز سال بعد می بینیم که این تیم ها هنوز آویزان بیت المال هستند. اما امسال دوستان سناریو را تغییر دادند و به قولی « خشت نو از قالب دیگر زدند.» و این بار قیمت گذاری هم کردند. اما چه قیمتی که به قول یکی از بر و بچه های کف بازار، با نصف این مبلغ می شود باشگاه ختافه را خرید! البته این کل ماجرا نیست و متولیان ورزش در این وزارتخانه اعلام کرده اند به هر کس که این مبلغ را آماده کند، باشگاه ها را نمی فروشند و خریدار باید دلسوزی خود را ثابت کند. در ضمن مقرر شده حتی در صورت واگذاری انتخاب هیات مدیره و تعیین اعضای باشگاه باید زیر نظر وزارت ورزش باشد! ( به نقل از روزنامه جوان – 27 دی 93)
هر چند این موضوع کمی پیچیده است و شاید حل این معمای چند وجهی برای شما خواننده گرامی کمی سخت باشد، اما از آنجایی که حقیر در اکثر علوم سماوی و ارضی دست بر آتش دارد، و به قول فردوسی « سخن هر چه پرسند پاسخ دهم» سعی می کنیم داستان را برای شما موشکافانه حلاجی کنیم. شاید برای شما این سوال پیش بیاید که چطور می توان میزان دلسوزی افراد را محاسبه کرد. امروزه ما در علم روان شناسی انواع و اقسام تست داریم. در این مورد هم می توان از خریدار تست دلسوزی گرفت و میزان دلسوزی را به طور دقیق محاسبه و اعلام کرد. فقط یک سوال اینجا مطرح می شود که چرا پیش از این در خصوص دلسوزی مدیران این باشگاه، اقدامی صورت نمی گرفت و هر مدیری که آمد سفر های خارجی اش را رفت، چند صباحی تیتر یک روزنامه ها و برنامه نود شد، تیم پر حاشیه تر و ناتوان تر شد، بدهی های باشگاه چند برابر شد و سر آخر هم سر از بازداشتگاه و ... در آورد! این بخش از ماجرا را ما هم نمی توانیم تجزیه و تحلیل کنیم. یک مقدار هم خودتان فکر کنید. بیل که به کمرتان نخورده است!
باسمه تعالی
رمزگشایی از الواح هخامنشی در داروخانه ها!
بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تحول در نظام سلامت ] که برای پزشکان و بیماران حسابی خوش یمن بود و این وسط فقط سر پرستاران بدون کلاه ماند![ انصافاً اقدامات خوبی در حوزه درمان و سلامت صورت گرفت. الان هم وزارت بهداشت در صدد حل ریشه ای و بنیادی یکی دیگر از معضلات اساسی این حوزه است. معضل خط پزشکان... البته منظور حزب و جناح و خط سیاسی نیست، چرا که برای پزشک بیمار، بیمار است و هیچ پزشکی قبل از معاینه بیمار از خط و خطوط سیاسی بیمار سوال نمی پرسد. حتی برخی از پزشکان به منشی ها سفارش کرده اند هر که در این مطب در آمد، نوبتش دهید و از خط و خطوطش نپرسید!
ضرورت اجرای طرح خوش خط سازی پزشکان نیز بر همگان آشکار است. باور بفرمائید رمز گشایی از نسخ برخی پزشکان محترم از رمز گشایی الواح گِلی هخامنشی پیچیده تر و دشوار تر است. تعدادی از این نسخ به قول ملک الشعرای بهار به سان « کژ مژ خطی به یکی نسخه سفید » می مانند که گاهی اوقات نسخه پیچان در یک دارو خانه را به چنگ یازیدن به خرد جمعی و کار مشارکتی وا می دارد!
علی ای حال با عنایت به اینکه ما در بسیاری امور به صورت خودجوش به ارائه راهکار و رهنمود می پردازیم و منتظر توصیه و درخواست کسی نمی مانیم، امروز هم بنا داریم ( نه آقا جان امروز بنا و کارگر نداریم، منظور قصد داشتن است) چند راهکار سوفسطایی ارائه کنیم:
الف) استفاده از فلش مموری : امروزه 99 درصد از امورات دنیوی در دنیای دیجیتال و مجازی رتق و فتق می شوند. از صدور کارنامه و بارنامه و گواهینامه گرفته تا تنظیم دادخواست و اجاره خط و سجل و خلاصه هر آنچه که به ذهن تان خطور می کند، کامپیوتری شده است. پیشنهاد می شود پزشکان محترم هم زین پس نسخه بیماران را در نرم افزار نشر رومیزی( همان وُرد خودمان) تایپ کنند و فایل مربوطه را روی فلش بیمار کپی کنند. اگر هم کسی فلش نداشت با بلوتوث روی موبایلش کپی کنند!
ب) استفاده از فضای مجازی: هر چند دولت در صدد گِل گرفتن درِ واتساپ، وایبر و تانگو و ... است ولی تا در این اپلیکیشن ها تخته نشده است می توان از این نرم افزار ها برای نوشتن نسخه استفاده کرد. بیمار هم قبل از رسیدن به دارو خانه، می تواند نسخه را برای داروخانه ارسال کند تا اگر دارو موجود نباشد به دارو خانه دیگری مراجعه کند. این شیوه هم باعث صرفه جویی در وقت شهروندان می شود و هم در کاهش آلودگی هوا موثر است. به هر حال این نرم افزار ها فقط برای نمایش دادن ناخن لاک زده پای هنرمندان و سگ خانگی بازیگران که نیست. کاربرد های مفید دیگری هم دارند.
پ) خود مراقبتی به جای خود درمانی: هر چند عده ای معتقدند پزشکان عمداً بد خط می نویسند چرا که اگر ملت از نسخه های پزشکان سر در بیاورند، دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود و هر وقت مریض شدند همان دارو های قبلی را تهیه و مصرف می کنند و به قولی «هر آن که راز دو عالم ز خط دکتر خواند . . . رموز جام جم از نقش خاک ره دانست!» اما ذکر این نکته ضروری است که خود مراقبتی بهتر از خود درمانی است و هموطنان عزیز به جای وقت گذاشتن در جهت رمز گشایی از نسخه های پزشکان، کمی به فکر ورزش و تناسب اندام، حذف نمک و شکر از رژیم غذایی، عدم استعمال دخانیات و سایر موارد خاک برسری و اصلاح رفتار های تغذیه ای خود باشند.
باسمه تعالی
تاریخ انقضای پراید!
چارلی چاپلین در جایی گفته است: « نقاش کامل آن است که از هیچ، برای خودش سوژه بسازد.» ما هم امروز قصد داریم بلانسبت از ماست سوژه درست کنیم! چه ایرادی دارد. این همه از موضوعات مختلف اجتماعی، اقتصادی، ورزشی، هنری و ... نوشتیم؛ این بار می خواهیم از ماست بنویسیم. و اما ماست...
شنیده اید که می گویند« گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه . . . با پودر چهار آنزیم هم نتوان کرد سفید!» این حکایت برخی افراد است که همیشه نیمه خالی لیوان و نقاط تاریک و سیاه را می بینند؛ حتی در مقولات و موضوعات سفیدی نظیر ماست و لبنیات.
زمانی که به هزار و یک دلیل، دو ریال به قیمت لبنیات افزوده شد، این دوستان با سیاه نمایی و جار و جنجال دولت را به چالش کشیدند و فریاد وامصیبتا، والبنیاتا و واکلسیما سر دادند و در باب کاهش مصرف لبنیات و افزایش پوکی استخوان و ... در کشور چه نوحه سرایی ها که نکردند؛ حالا که این محصولات با تخفیف 40 تا 45 درصدی عرضه می شوند، صدایی از کسی بر نمی خیزد. نه پدر آمرزیده... شوخی کجا بود. شما مثل اینکه اصلاً با جراید بیگانه هستید و روزنامه نمی خوانید. اصل خبر به روایت جراید...
علی رجبی رییس اتحادیه فروشندگان لبنیات در گفتوگو با خبرنگار ایسنا، اظهار کرد: کاهش مصرف محصولات لبنی مدتی است به عنوان یکی از مشکلات مطرح شده که دلیل عمده آن ظاهرا کاهش قدرت خرید مردم است. وی افزود: با توجه به این موضوع، صاحبان این صنایع برای فاسد نشدن محصولات خود برخی از آنها را با تخفیفاتی عرضه میکنند که در این میان ماست و پنیر با 40 تا 45 درصد، بیشترین تخفیف را دارند. رییس اتحادیه فروشندگان لبنیات در عین حال بیان کرد: با توجه به اینکه ماست و پنیر از پرمصرفترین لبنیات بهشمار میروند، اعمال تخفیف در این محصولات به دلیل مصرف زیاد آنهاست. رجبی درباره شیر نیز اینگونه گفت که تخفیفی در زمینه عرضه شیر اعمال نمیشود چون زمانی که شیر به پایان تاریخ مصرف خود نزدیک شود میتوان آن را به شیر خشک یا سایر محصولات لبنی تبدیل کرد! ( به نقل از جراید)
عنایت فرمودید. یعنی اگر تا دیروز ملت به ماست آب اضافه می کردند برا ی ساخت دوغ الان باید به آب ماست اضافه کنند و اگر نان را با پنیر می خوردند، الان باید پنیر را با نان بخورند و قس علی هذا ... فقط این وسط ما متوجه نشدیم این تخفیف به نفع خلق الله است که لبنیات بخورند و چاق و چله شوند یا به سود تولید کنندگان که مانع از ضرر و زیان شان شود. به هر حال از هر طرف که به قضیه نگاه کنیم برد – برد است! فقط بعد از این ماجرا ما کلی حسرت خوردیم که چرا همه محصولات کارخانجات تاریخ تولید و انقضاء ندارند. مثلاً اگر محصولات شرکت های خودرو سازی تاریخ انقضای 45 روزه یا دو ماهه داشت، نور علی نور بود. چرا که ملت چند روزی دست نگه می داشتند و ماشین نمی خریدند آن وقت پراید 20 میلیونی می شد، 10 میلیون!
کیسه کشی ژاپنی در سالن همایش های صدا و سیما!
راستش را بخواهید ما بچه که بودیم معنای برند با معنای معاصر آن کمی تفاوت داشت و هر شرکتی جرات نمی کرد خودش را صاحب برند معرفی کند. آن موقع ها شرکت هایی که محصولاتشان گل می کرد و تنوع و کیفیت آنها زبانزد خاص و عام می شد، صاحب برند می شدند، تا جایی که اسم شرکت شان جای اسم واقعی محصول را تصاحب می کرد. به عنوان مثال برخی از مردم هنوز به جای واژه دستمال کاغذی از واژه کلینکس استفاده می کنند که یکی از شرکت های معروف تولید دستمال کاغذی و محصولات مشابه است. یا واژه های زیراکس، اکبر جوجه، تاید و ... که اسامی چند شرکت معروف هستند ولی به جای کپی کردن، مرغ سوخاری یا پودر شستشو به کار می روند. اما الان اوضاع پشت رو شده است و برند سازی همایشی و نمایشی شده و تنها چیزی که در این بین کسی برایش هویچ هم خرد نمی کند، کیفیت و تنوع محصولات، استاندارد سازی، مشتری مداری و این قبیل خرده فرمایشات است. الان کافی است شما 5/7 میلیون بپردازید، چند وقتی از دوست و همسایه درخواست کنید تا در نظرخواهی اینترنتی به شما رای بدهند، بعد هم در جشنواره ای که هزار شرکت ثبت نام کرده اند، اسم صد شرکت به عنوان برند برتر معرفی می شود و جایزه آنها را هم موکول می شود به وام ]معلوم نیست چند درصد[ یک بانک خصوصی! یعنی برند سازی فرمایشی و پولکی. مثل جایزه یا عنوان برتر خدمات پس از فروش که تا همین دو سال پیش به نام شرکت های خودرو سازی سند زده بودند و هر سال این دو شرکت این عنوان را از آن خود می کردند!
اما نکته جالب در این همایش تبلیغ کیسه کشی ژاپنی، اتاق نمک و ماساژ ژاپنی و حضور بنیانگذار جشنواره با کفش های موزی رنگ بود.« فرشاد بهآبادی، بنیانگذار جشنواره با پوششی متفاوت بر روی صحنه حاضر شد که تعجب شرکتکنندگان را به همراه داشت. وی با روپوش پزشکی، شلوار جین قرمز، کفشهای موزیرنگ و چتری مشکی بر روی سن آمد و این کار خود را اقدامی در جهت برندسازی شخصیتی عنوان کرد.
وی در طول سخنانش از حاضران خواست تا گوشیهای تلفن همراه خود را در دست بگیرند، از خودشان عکس سلفی بیندازند و آن را با عنوان «همین الآن در مرکز همایشهای صدا و سیما، یهویی» بر روی شبکههای اجتماعی منتشر کنند. خودش هم گوشی تلفن همراهش را به دست گرفت و به اصطلاح عکس سلفی انداخت.» ( خبرگزاری فارس- 22 دی 93)
از کفش های موزی که فاکتور بگیریم به نظر می رسد این ژاپنی های چشم بادامی در صدد ثبت جهانی کیسه کشی و دلاکی در یونسکو به نام خودشان هستند. هر چند سالهاست حمام های عمومی و خزینه های ما در حال تبدیل شدن به برج و آپارتمان و ...هستند و نسل امروز چیزی از مشت و مال، کیسه کشی و دلاکی نمی داند؛ در عوض این ژاپنی های چشم بادامی با زیرکی علاوه ایجاد اشتغال برای خودشان، در حال قالب کردن هنر ما به خودمان هستند! به هوش باشیم....
باسمه تعالی
زندانیان مجازی!
امروز اگر ریا نباشد قصد داریم به کمک زندانیان بشتابیم تا به آغوش گرم خانواده برگردند و خانواده های آنها را از نگرانی برهانیم. نه پدر جان؛ ستاد دیه و مهریه که خودشان متولی دارند و کارشان را از ما بهتر بلدند. ما قصد داریم با اجازه مخابرات و اپراتور های تلفن همراه به «زندانیان مجازی» خدمت رسانی کنیم. به هر حال زندانی زندانی است و نیت ما هم که از قبل مشخص است. شاید با خودتان فکر کنید زندانی مجازی دیگر چه مدل زندانی است. حتماً از این زندانیانی هستند که با تجهیزاتی مثل پابند و دستبند الکترونیکی از راه دور کنترل می شوند و اگر از محدوده تعیین شده خارج شوند، آژیر های اداره پلیس محله را روی سرشان می گذارند و طرف را سه سوته به هلفدونی بر می گردانند. نه ؛ به قول شاعر خود غلط بود آنچه می پنداشتید. جسارت نباشد شاید شما خواننده محترم این ستون نیز در زمره زندانیان مجازی باشید و خودتان خبر نداشته باشید. راستش را بخواهید زندانی مجازی کسی است که از صبح علی الطلوع تا بوق سگ سرش توی گوشی همراه است؛ دائم از سرعت پائین اینترنت می نالد و به مخابرات بد و بیراه می گوید ولی نیمی از عمر خود را صرف دانلود و آپلود و فرستادن و دریافت عکس هایی یهویی و تصاویر لباس، ساعت، ماشین نوه عمه، مراسم دندان فشانی برادر زاده و قس علی هذا می کند. باور بفرمائید طرف صبح که از خواب بیدار می شود گلاب به رویتان به جای رفتن به دوره المیاه با چشم های نیمه باز، موهای ژولیده و دهان نشسته ]که آدم یاد مادر گنجو در فیلم دزد عروسکها می افتد[، اول سری به موبایل می زند و برنامه روزانه اش را با سر کشی به اپلیکیشن های مختلف آغاز می کند.
گروه بندی های این نرم افزار های جدید هم که برای خودشان حکایتی دارند و از گروه بندی جام جهانی پیچیده تر است. جالب اینکه بسیاری از افراد راضی به حذف حتی یک پیام هم نیستند و حتماً باید تمامی پیام های صوتی، تصویری، متنی، دیداری را مشاهده و برای دیگران ارسال کنند. مدیر گروه بودن هم که برای خودش کبکبه و دبدبه ای دارند. مورد داشتیم روز خواستگاری طرف درباره شغلش به خانواده داماد گفته «تو واتس آپ مدیر گروهم!»
دسته بندی و مدیریت مطالب ارسالی از گروه های مختلف نیز نیاز به یک تخصص و وقت فراوان دارد. با این رویه ای که دانشگاه آزاد در پیش گرفته است شاید تا چند وقت دیگر شاهد ثبت نام در رشته های جدیدی مثل MFV یا همان « مدیریت فایل های وایبر» و رشته های مشابه باشیم!
هر چند کسی از تعداد دقیق این زندانیان در کشور خبر ندارد ولی آنچه مسلم است رقم آنها بالای 5 میلیون نفر است. ( البته ما برای دستیابی به این رقم به شناسایی افرادی که تلفن همراه هوشمند ندارند اقدام کردیم؛ سپس تعداد آنها را از کل جمعیت کشور کم کردیم ، عدد مذکور به دست آمد! به هر حال مهندسی معکوس تنها مختص شناسایی متمولان و ثروتمندان جامعه جهت حذف یارانه نیست و می توان در سایر امور نیز از این تکنیک استفاده کرد!)
علی ای حال از آنجا که رهانیدن زندانی از بند، خدمتی بزرگ به افراد جامعه محسوب می شود امروز با ارائه چند پیشنهاد سوفسطایی و مدبرانه سعی می کنیم گره از کار خلق بگشائیم و لبخند و صمیمیت را به خانواده های این عزیزان در بند برگردانیم. خوشبختانه با وجود محکومیت های نامشخص برای این عزیزان آزادی از این بند خود ساخته، چندان دشوار نیست و نیازی به سند و وثیقه و طی روال جاری زندانیان عادی نیست و با رعایت چند توصیه ساده امکان خروج از حبس فراهم می شود:
الف) عضویت در یک گروه: دوستان عنایت داشته باشند عضویت در گروه های مختلف کاملاً اختیاری است و طبق اصول بین المللی و کنوانسیون ژنو هیچ کس حق ندارد شما را مجبور به عضویت در گروه یا حزبی کند. بنابراین به جای عضویت در هفتاد گروه از دوستان مدرسه ابتدایی گرفته تا گروه های فامیلی و غیره عضو یک گروه شوید تا از وقت تان بیشتر استفاده کنید. عضویت در گروه های مختلف هیچ تاثیری در میزان یارانه یا سایر مزایای اجتماعی ندارد و افرادی هم که در هیچ گروهی عضو نیستند، مثل شما از حقوق و مزایای یکسان شهروندی بهره مند هستند. تازه بیشتر از شما از مواهب طبیعی و مصاحبت با دوستان و اقوام لذت می برند. در ثانی این که شما دوست دوران ابتدایی تان را ]که فقط یک هفته در کلاس شما بود[ پیدا کنید، خیلی جالب است ولی خدا وکیلی چه حرفی برای گفتن با او دارید؟ کل رویداد ها و ماجراهای اتفاق افتاده در آن یک هفته را هم که مرور کنید، بیشتر از یک هفته طول نمی کشد! بنابراین در انتخاب اعضای گروه یا کاهش آنها تجدید نظر کنید.
ب) قطع صدای زنگ: این پیام ها و فایل هایی که برای شما ارسال می شوند بیشتر جنبه تفریحی و سرگرمی دارند و هیچ کدام حیاتی نیستند. اگر کسی قرار باشد فایل یا مطلب مهمی برای شما ارسال کند، حتماً به شما زنگ می زند. بنابراین درخواست می شود این صدای دینگ دینگ اپلیکیشن ها قطع کنید و هر وقت بیکار شدید مثلاً داخل اتوبوس، مترو، تاکسی، بعد از شام و ناهار یا حتی در اداره و کلاس درس به جای چرت زدن به بررسی محتوای آنها بپردازید! نگران ارباب رجوع و استاد هم نباشید، آنها هم به وظیفه خود در قبال برخورد با این پدیده آگاه هستند. ( نه آقا جان چرا قضیه را اقتصادی می کنید. منظور از پدیده، یک رخدداد یا حادثه است. پدیده شاندیز کجا بود!؟)
پ) استفاده از یک اپلیکیشن: یکی دیگر از معضلاتی که این عزیزان در بند با آن روبرو هستند، استفاده همزمان از چند اپلیکیشن می باشد. برادر من شما اگر چند کت و کاپشن داشته باشید، آنها را روی هم می پوشید یا اینکه در زمان و مکان مناسب از آنها استفاده می کنید؟ این نرم افزار ها هم هر کدام خاصیت و ویژگی های خودشان را دارند و هر کس باید با توجه نیاز خود از آنها استفاده کند. فلذا توصیه می شود به جای استفاده از تمامی اپلیکیشن ها، از یک یا دو نرم افزار استفاده کنید. مطمئن باشید کسی از شما ایراد نمی گیرد. شاید تا آخر سال ده اپلیکیشن دیگر هم راهی بازار شد، آنها را هم باید نصب کنید؟!
وحید حاج سعیدی
یادش به خیر... تا همین چند سال قبل که همه چیز سر جایش بود، قاچاق کالا هم برای خودش حد و اندازه ای داشت و این قدر بی حساب و کتاب نبود. قاچاقچی ها با اینکه آدم های بدخیم و خفنی بودند، پایشان را به اندازه موکت شان دراز می کردند و با دیدن مامور ها فلنگ را بدون واشر می بستند! کالای قاچاق هم به کالایی اطلاق می شد که توسط اسب و الاغ دست آموز از کوه و کمر، به صورت مخفیانه به کشور وارد یا از کشور خارج می شد. اما ظاهراً در هزاره سوم معنای کالای قاچاق و قاچاقچی عوض شده است و فقط کم مانده قاچاقچیان دارای صنف شوند. وگرنه عزیزان قاچاقچی اسکله و بارانداز شخصی و خانوادگی که دارند، با تریلی و کانتینر و کشتی، کالا جابجا می کنند، نصف کالاهای بازار هم توسط همین دوستان تامین می شود و از همه مهمتر اینکه دیگر ظاهری خفن و نخراشیده ندارند و با دیدن مامور فلنگ را نمی بندند! در واقع سیستم به کلی تغییر کرده است و به قول شاعر «ای قطار، راهت را بگیر و برو ... ]با مالچ پاشی های انجام شده و زیتون کاری رو دامنه کوه،[ دیگر نه کوه توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه؛ دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست!»
آش آنقدر شور شده که محمد ایلخانی معاون حقوقی مجلس و امور بین الملل ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز در این باره گفت:« قاچاق ورودی و خروجی ما بیش از 25 میلیارد دلار در سال است و فقط 5 میلیارد بحث قاچاق سوخت به اقتصاد ما ضربه می زند. ایشان در خصوص حل معضل قاچاق کالا گفت: ساز و کار پیچیده مافیایی چیزی نیست که با یک قانون حل شود.» به نقل از جراید
هر چند دوستان معتقدند با یک قانون نمی شود جلوی قاچاق کالا را گرفت ولی داستان آن قدر هم پیچیده نیست و راهکار دارد. فلذا ما امروز تصمیم داریم با نگاه اپیستمولوژیک به این قضیه و ارائه یک رهنمود سوفسطایی و مدبرانه، راه را برای مبارزه با این معضل اجتماعی آسفالت کنیم:
یکی از مشکلات اساسی در حل معضل قاچاق، شناسایی قاچاقچیان است. توجه به بار منفی واژه قاچاق کلید حل این معماست. همان طور که در سال های اخیر تغییر واژگان نظیر هجرت فرهنگی به جای فرار مغز ها، قشر آسیب پذیر به جای فقیر، حس کنجکاوی به جای فضولی و ... باعث حل برخی مشکلات شده است، این بار نیز یک ساختار شکنی اساسی در این مقوله احساس می شود. در این مورد هم می توان به جای واژه قاچاق کالا از عبارت «واردات یا صادرات غیر متعارف کالا» استفاده کرد. بدون شک با اتخاذ این رویکرد بخش اعظمی از مشکلات حل می شود. شما فرض کنید طرف می خواهد پسر قاچاقچی اش را داماد کند. اگر به خانواده عروس بگوید پسر من قاچاقچی است، صد سال سیاه ملت دختر شفت و لوچ خود را به او نمی دهند ولی اگر بگوید پسرم به صورت نامتعارف کالا وارد یا خارج می کند تومنی 8 صنار تفاوت دارد! بعد از این تغییر ساختار و جا افتادن این عبارت در جامعه، دولت به راحتی می تواند به شناسایی «قاچاقچیان» ببخشید «وارد کنندگان و صادرکنندگان غیر متعارف کالا» بپردازد و با آنها مقابله کند. البته اگر حفظ شان و کرامت انسانی «وارد کنندگان و صادرکنندگان غیر متعارف کالا» مانع از شناسایی و برخورد با آنها شد، دولت می تواند مثل داستان یارانه با مهندسی معکوس به شناسایی «وارد کنندگان و صادر کنندگان متعارف» اقدام کند، تا «وارد کنندگان و صادرکنندگان غیر متعارف کالا» خود بخود شناسایی شوند!
وحید حاج سعیدی
دوستانی که ما را از نزدیک و ]شاید هم از دور[ می شناسند نیک می دانند که حدود و ثغور معلومات ما مشخص نیست و بحمدالله در بسیاری از علوم ارضی و سماوی دستی بر آتش داریم و به قول فردوسی خدا بیامرز« سخن هر چه پرسند پاسخ دهم» و باقی ماجرا...
فلذا امروز تصمیم گرفتیم سری به آشفته بازار مسکن و حواشی آن بزنیم. لاکردار عین سوق الثلاثا یا همان سه شنبه بازار شنقیط می ماند و هر کس آمار و نرخ را خودش اعلام می کند! فقط این افرادی که فکر می کنند با دلال بازی و مخفی کردن آمار ها می توانند صاحب خانه های آن چنانی و مال و اموال شوند در جریان باشند که مال دنیا مثل چرک کف دست است و به قولی « وین خانه را قیاس اساس از حباب کن» بنابراین بهتر است آمار ها را هر کجا که مخفی کرده اند بیاورند و سر جایش بگذارند! اما اصل داستان به روایت جراید...
«در حالی آمار های خانه های خالی در کشور به شکل مشکوکی مخفی نگه داشته شده است که بررسی های اجمالی از وجود بیش از 2 میلیون خانه خالی به نسبت خانوار های موجود در کشور حکایت دارند. اولین بار این علی نیکزاد نخستین وزیر راه و شهر سازی بود که بر اساس گزارش محرمانه ای از وجود بیش از یک میلیون و ششصد هزار مسکن خالی در کشور خبر داد. در واقع دست هایی آمار واقعی خانه های خالی را مخفی نگه داشته اند تا قیمت مسکن سقوط نکند.» ( روزنامه جوان – 29 آذر 93)
هر چند این دست های پنهان و مشکوک در همه جای مملکت رخنه کرده اند ]و تصاویر آن یک بار در برنامه خنده بازار پخش شد[ ولی باز هم برای ما توفیر چندانی نمی کند چرا که مو لای درز راهکارهای ما در حل معضلات و مشکلات نمی رود. امروز هم بنا داریم با ارائه طریق در خصوص معضل مسکن، دعای خیر مستاجران را توشه راه مان کنیم. و اما راهکارهای هنرمونتیک در خصوص مسکن...
الف) برگزاری همایش: اصلی ترین و گره گشاترین راهکار در حل یک معضل بزرگ، برگزاری سمینار آن هم در ابعاد ملی و حتی بین المللی می باشد. چرا که برای حل یک مسئله ابتدا باید از زوایای مختلف به آن نگاه کرد و کار را ریشه ای حل کرد.
ب) پایان شوخی با مالیات: یکی از راهکارهایی که در حل بسیاری از مشکلات مملکت راهگشا است، پایان شوخی با مالیات است. ما رفیقی داریم که بنده خدا کاسب است و از سر ناچاری مالیات صاحب مغازه را نیز خودش پرداخت می کند! بماند که مالیات عزیزان فوتبالیست را هم باشگاه ها تقبل می کنند. در حقیقت دریافت مالیات در کشور شبیه به یک شوخی است که فقط کارمندان آن را جدی جدی پرداخت می کنند. اما در این خصوص پیشنهاد می شود دولت با رصد خانه های خالی از خالی بودن آنها مطمئن شود. بعد از حصول اطمینان از خالی بودن منازل از سکنه، یک مالیات معادل نصف قیمت خانه در سال برای صاحب خانه ببرد تا دیگر کسی هوس خانه خالی داری نکند!
پ) روزجهانی خانه خالی: به منظور فراموش نشدن مقوله خانه خالی، در تقویم روی به خانه خالی اختصاص داده شود تا لااقل یک روز در سال هم شده، دولتمردان به فکر سر و سامان دادن به پدیده خانه های خالی باشند!
باسمه تعالی
راستش را بخواهید ما از همان دوران طفولیت به برخی مسائل حساس بوده و هستیم و هر وقت راجع به این موضوعات خبری می شنویم شاخک هایمان بلاتشبیه عین پهپاد به دریافت امواج اقدام می کنند. یکی از این مسائل، موضوع حمله به محیط زیست و قطع درختان آن هم به بهانه مسائل ساده و پیش پا افتاده ای نظیر توسعه استان، کاهش بار ترافیکی، اقدام به موقع در دفع حریق، کم شدن فاصله بین استان های سمنان و گلستان و مواردی از این دست می باشد.
البته تعریف محیط زیست در مملکت ما دقیقاً از مصادیق آزادی بیان محسوب می شود و هر کس هر جور که دوست دارد محیط زیست را برای خودش تعبیر و تفسیر می کند. مثلاً اگر یک نفر با قلم و چکش پایه های جزیره کیش را هم لق کند ایرادی ندارد ولی به دلیل شکننده بودن محیط زیست در جزیره آشوراده استان گلستان، کسی حق احداث یک چشمه دوره المیاه هم در این جزیره ندارد!
البته درخت نیز در این بین تعریف خاصی دارد و به نظر برخی دوستان طرفدار محیط زیست «درخت گیاه چوبی تک تنه ای است که دارای برگ، ساقه و ریشه می باشد و فقط در محدوده جاده ابر می روید!» چرا که سال گذشته در چنین موسمی بود که خبر قطع 18میلیون اصله درخت بلوط در جنگلهای زاگرس، در صدر اخبار رسانهها قرار گرفت و صدایی از کسی در نیامد. حال با گذشت حدود یک سال، در روز دوازدهم آذرماه امسال خبر دیگری مبنی بر حمله ماشینآلات راهسازی و حفاری برای ایجاد شبکه انتقال فرآوردههای نفتی، به جنگلهای این ناحیه در استان ایلام، شنیده شد که البته چندان مهم نیست.
علی ای حال با عنایت به اینکه ما در راستای وظیفه ذاتی مان مبنی بر حل مناقشات داخلی و خارجی از هیچ کوششی فروگذار نمی کنیم؛ در این مورد هم اگر جسارتاً به زمین خواری، ویلا سازی، تخریب سفره های آب زیر زمینی، قلقلک دادن گسل ها، داشتن زمین در محدوده جاده ابر و مواردی از این دست متهم نمی شویم بنا داریم یکبار برای همیشه این موضوع را با رعایت اصول زیست محیطی به صورت ریشه ای حل کنیم:
و اما راهکار سوفسطایی در خصوص جاده ابر...
بر اساس مشاهدات عینی حقیر هر گاه صدا و سیما خبری مربوط به جاده ابر از شبکه های سراسری پخش نموده است، عزیزان با نمایش، یک عکس از جنگل های سر به فلک کشیده ]که معلوم نیست مربوط به جنگل آمازون یا کدام جنگل استوایی است[ و تصویر چند ماشین راهسازی و علامت ایست در پس زمینه عکس فوق، اقدام به قرائت خبر مربوط به جاده ابر نموده اند. پیشنهاد می شود یک بار هم که شده دست اندرکاران و دوستان تصویر بردار مجموعه چند صد هکتاری صدا و سیما ، به جای حمله به جاده ابر از طریق برنامه خنده بازار، پژمان و خبر های کوتاه سایه روشن و ... دوربین های خود بردارند و سری به محل احداث جاده ابر بزنند و از بی شمار درختان سرخداری که قرار است در امر جاده سازی قلع و قمع شوند تصویر برداری کنند و از رسانه ملی پخش کنند. بعد از پخش این تصاویر نیز دو حالت بیشتر اتفاق نمی افتد یا از روز بعد ساخت 8 کیلومتر باقیمانده جاده ابر آغاز می شود و یا دوستان فرهنگستان زبان در تعریف واژه «درخت» تجدید نظر می کنند!
کسانی که اندکی با علم تاریخ و کرونولوژی یا همان تاریخ نگاری آشنایی دارند نیک می دانند که گوجه در تاریخ فراز و فرود های فراوانی را پشت سر نهاده است. گوجه که در مقاطعی از تاریخ از آن به عنوان «چراغ خطر دیزی» یاد شده است یکی از محصولات استراتژیک به شمار می رود که جزئیات نوسانات قیمتی آن هنوز بر علمای علم اقتصاد پوشیده است. هر چند دلایل بسیاری در خصوص اهمیت این میوه سرخ ذکر شده است ولی خواص گیاهی و طبیعی آن مهمترین عامل در شهرت این میوه محسوب می شود تا جایی که برخی علما معتقدند: « ز گوجه به اندر جهان هیچ نیست!»
جالب اینکه سابقه و قدمت استفاده از گوجه به بیش از چند قرن می رسد و در گذشته نیز این میوه در بین مردم دارای جایگاه منیعی بوده و همه اقشار جامعه را یارای خرید گوجه نداشتند تا جایی که سعدی علیه الرحمه در این خصوص فرموده: « که درویش را گوجه از بوسه به! » و باقی ماجرا ...
اگر هم کسی می خواست دل همسایه اش را بسوزاند ، گوجه فراوانی خریداری می کرد و با تهیه یک املت مَشتی و سِرو آن با دوغ معطر با کاکوتی، فلفل سبز، نوشابه گاز دار، سبزی و سایر ریاحین دل همسایه را می سوزاند و نظامی به درستی این نکته را در بیتی چنین اشاره کرده: « دلش را به گوجه برافروختند... »
اما با پیشرفت علم کشاورزی کم کم تولید این محصول افزایش پیدا کرد ولی با این وجود، قیمت آن بین کیلویی 200 تومان در برخی فصول تا 10 هزار تومان در پائیز و زمستان متغیر است و هنوز بالانس نشده است.
با وجود اینکه دوستان دلایل مختلفی در خصوص افزایش ناگهانی گوجه از قبیل گرانی پلاستیک خزانه، بعد مسافت، سرمای هوا، کشت کم گوجه، صادرات آن به صورت رب و ... بیان کرده اند ولی ذکر این نکته ضروری است که این دلایل کلیشه ای در آرشیو همه روزنامه ها یافت می شود و جا دارد مسئولان در این خصوص دست به یک ساختار شکنی اساسی زده، دلایل جدیدتری رو کنند.
علی ای حال ما بر اساس وظیفه ذاتی به ارائه چند راهکار ارگانیک در خصوص گوجه فرنگی می پردازیم:
الف) آمپول گوجه: محققان دانشگاه کمبریج قرصی را از گوجه فرنگی تهیه کردهاند که مصرف روزانه آن می تواند حمله قلبی را قطع کرده، جریان خون را بهبود بخشد و سلامت شریانها را حفظ کند. مصرف قرص آترونون که دارای ماده شیمایی لیکوپن است معادل مصرف سه کیلو گوجه فرنگی می باشد.( به نقل از جراید)
پیشنهاد می شود به جای برنامه ریزی در خصوص کاهش قیمت گوجه فرنگی، از این قرص ها به صورت انبوه تولید کنیم و اگر توانستیم آمپول یا سرم آن را بسازیم که به صرفه تر باشد!
ب) مدیریت مطبخی: همه ساله بعد از گرانی صیفی جات مسئولان وعده ارزانی محصولات مذکور را در مقاطعی از سال می دهند. پیشنهاد می شود بانوان محترم پخت یک سری از غذا ها را در تاریخ های وعده داده شده در دستور کار قرار دهند. مثلاً کوکو در تیر ماه که سیب زمینی همدان و اصفهان به بازار عرضه می شوند. یا املت در تابستان که گوجه گرگان و دشت راهی بازار می شود. در مورد باقی غذا ها و محصولات هم خودتان تحقیق کنید. بیل که کمرتان نخورده است!
دریاچه ارومیه اسهال شده است!
راستش را بخواهید ما با هر طایقه و گروهی که شوخی کنیم با اطباء، دانشمندان، سیاسیون، مسئولین، ورزشکاران، فرهنگیان، کارمندان، تجار، 6 میلیون مولتی میلیاردر یارانه بگیر و ... هیچگونه شوخی و خدای ناکرده مراوده ادبی نداریم؛ اما گاهی اوقات مجبور می شویم دور تعهدمان را به اندازه نوشتن یک ستون قلم بگیریم و چشممان را ببندیم و با رعایت اصول زیست محیطی در شیشه دوات مان را باز کنیم. فلذا امروز قصد داریم وارد حوزه دانشمندان محیط زیست شویم و راجع به یکی از کلان ترین مسائل زیست محیطی نیم قرن اخیر مطالبی افاضه کنیم.
همانگونه که مستحضر هستید چند صباحی است که دریاچه ارومیه از زیر سوراخ شده و هر قدر در حلق این دریاچه آب می ریزند، جای دیگر نم پس می دهد! در طول این مدت هم اساتید و کارشناسان زیادی در این خصوص نظرات، طرح ها و پیشنهادات مشعشعی ارائه نمودند که علی الظاهر کار ساز نشد و با این طرح ها ظاهراً باید دور پر آب شدن دریاچه ارومیه را خط بکشیم و به قولی «گر سوی این طرح ها کردی نظر . . . بر نگردی جانب دریا دگر!» و باقی ماجرا...
در همین راستا پدر کویر ایران نیز فرموده است: « درست است ۵۰ سانت آب دریاچه ارومیه بالا آمده است اما باید بگویم دریاچه ارومیه احیا نخواهد شد.دریاچه ارومیه اسهال شده است! دکتر کردوانی همچنین بیان کرد: دریاچه اکنون روانی شده است و باید فکر جدی برای آن بکنیم. راهکار برای احیا دریاچه ارومیه این است که ابتدا نمک را جمعآوری کنند و بعد ۱۰ سانت شن و ماسه ریخته و پس از آن تخم گیاه ریخته و پوشش گیاهی با حیواناتی از جمله آهو شاهد باشیم.» ( خبر گزاری تسنیم- 25 آبان 93)
البته ما شنیده بودیم گاهی اوقات طبیعت دچار ثقل هاضمه می شود و کلیدش را گم می کند ولی اسهال شدن دریاچه در نوع خودش بی نظیر است. علی ای حال از آنجایی هم که صغیر و کبیر در خصوص این دریاچه اظهار فرموده و انواع و اقسام رهنمود های سوفسطایی و محیر العقول ارائه نموده اند، استثنائاً ما در این مورد به خصوص سکوت اختیار کرده و فعلاً به تماشا می نشینیم. فقط جسارتاً ذکر این نکته ضروری است که مساحت دریاچه ارومیه یک هوا از دریاچه مصنوعی آزادی بزرگتر است و قطعاً نمی توان با چند لودر و کامیون نمک آن را جابجا کرد و به جای آن ماسه ریخت. این دریاچه دارای ده میلیارد تن نمک طبیعی است اگر قرار باشد آنها با کامیون های 10 تنی جابجا کنیم و هر کامیون 10 بار جابجا کند ، چیزی حدود 100 میلیون کامیون و چند ده میلیون لودر نیاز داریم! بماند که این دانشمند هنوز محلی جهت دپوی این مقدار نمک مشخص نفرموده اند و یا اینکه چندین میلیارد تن ماسه پیشنهادی جهت پوشاندن دریاچه 50 هزار کیلومتر مربعی، از کدام ماسه فروشی قابل تامین است؟!
در خاتمه نیز به این موضوع اشاره کنیم که شاید بر اساس شواهد و دلایل فنی ذکر شده توسط برخی کارشناسان و اساتید حوزه آب، احیای این دریاچه در کوتاه مدت ممکن و یا به صرفه نباشد؛ ولی بالا غیرتاً دوستان عنایت داشته باشند در ارائه طریق و حل مشکلات به فکر ستون ما هم باشند و از راهکار هایی سخن به میان بیاورند که دستکم اجرای آنها روی کاغذ ممکن باشد و نیاز به نیروهای ماوراالطبیعه نباشد!
ما همواره در عرایضمان به این نکته اشاره کرده ایم که فکر خوب، خوب است و بدون هرگونه ملاحظه و چشمداشت باید در جامعه نشر پیدا کند؛ فکر بد هم تکلیفش از قبل روشن است و به قول بر و بچه های شاعر «فکر بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم.»
به عنوان مثال چه ایرادی دارد این فکر خوب نگارش «کتاب جدید تعرفه های پزشکی» که دوستان وزارت بهداشت نوشته اند و جلوی زیر میزی را عین بتون آرمه گرفته است، در سایر ادارات مثل بانک مرکزی هم رواج پیدا کند. اینکه تصور کنیم چون وزیر ورزش فرموده اند توانایی مقابله با فساد در فوتبال را ندارند، هیچ ربطی به فساد در سایر بخش ها ندارد و بانک مرکزی با تمام قوا در حال پیگیری مطالبات معوقه می باشد.
فلذا در راستای باز نشر تفکرات خوب و منطقی در جامعه و حل مشکل مزمن مطالبات معوق بانکی، به شیوه معهود و رسم مالوف چند پیشنهاد و رهنمود مدبرانه ارائه می کنیم:
الف) درخواست ضامن: بر اساس تحقیقات کتابخانه ای حقیر ظاهراً در گذشته مردم برای گرفتن وام از دوستان و آشنایان و موسسات مالی معتبر آن دوران، از چیزی یا کسی به عنوان ضامن یا گرو استفاده می کردند. تا جایی که در دریافت وام آفتابه و دبه و دلق نیز کارایی داشتند و شاعر در این باره فرموده: «بگیر این دلق اگر چه وام دارم . . . گرو کن زود بستان وام دیگر.» فلذا پیشنهاد می شود افراد به منظور دریافت وام های زیر 10 میلیون تومان یک ضامن و بالای ده میلیون تومان دو ضامن به بانکها معرفی کنند!
ب) چند نفر و چقدر: در حال حاضر یکی از مشکلات اساسی ما مطبوعاتی ها چقدر و چند نفر است! ما بالاخره نفهمیدیم چقدر از این بیت المال دست چند نفراست و هر روز هم اخبار و گزارشات مختلفی در این خصوص منتشر می شود. پیشنهاد می شود بانک مرکزی در یک اقدام خود جوش طی یک فراخوان به هر کدام از این بدهکاران به اندازه بدهی شان یک مختصر وامی اعطا کند تا بدهی خود را با سایر بانک ها تسویه کنند و فقط به یک بانک بدهکار باشند. در این صورت ما هم تکلیف خودمان را می دانیم که چند نفر، چقدر بدهکارند؟ فقط دوستان بانک مرکزی عنایت داشته باشند، قانون دو ضامن کارمند حتماً رعایت شود؛ چون این وام ها قطعاً بالای 10 میلیون تومان است!
پ) اجرای تست بازپرداخت: با پیشرفت تکنولوژی در جامعه صنعتی امروزی ما هر روز شاهد اجرای انواع و اقسام تست ها هستیم. از تست شخصیت و اعتیاد گرفته تا تست گریم و تست پنی سیلین و ... پیشنهاد می شود به منظور اثر بخش بودن طرح نهضت وصول قبل از هر کار یک تست بازپرداخت از بدهکاران بانکی گرفته شود تا ببینیم اصلاً طرف نم پس می دهد یا نه و قصد بازپرداخت وامش را دارد یا خیر؟! در صورت مثبت بودن تست به سایر گزینه های روی میز فکر کنیم.
پ) کتاب تعرفه های بانکی: بعد از اجرای موفقیت آمیز مرحله سوم طرح ملی نظام سلامت و رونمایی از کتاب جدید تعرفه های پزشکی، پیشنهاد می شود یک جلد کتاب هم برای دوستان مرکزی نوشته می شود و از بانکها بخواهند در شرایط اعطای وام، منع بنگاهداری بانکها، جلوگیری از غیب شدن منابع قرض الحسنه، پرداخت وام به افراد معمولی، افزایش مبلغ وام ازدواج و حراست از بیت المال تجدید نظر کنند!
وحید حاج سعیدی
آقا این ماجرای کار و آمار کار از نظر سازمان جهانی کار و آمار های ارائه شده در خصوص ایجاد اشتغال از طرف دوستان هم برای خودش ماجرایی شده است. البته این ماجرا ریشه در ته اعماق تاریخ دارد. در گذشته کار به قدری زیاد بود که دولتمردان از مردم خواهش می کردند که کار کنند و روی بیلبورد های تبلیغاتی آن دوران عبارت « برو کار میکن مگو چیست کار» را درج می کردند ولی در حال حاضر اوضاع، پشت و رو شده و علی رغم اینکه مردم به فرمایش ملک الشعرای بهار و «سرمایه جاودانی بودن کار» ایمان دارند، ولی در پاسخ « برو کار میکن مگو چیست کار» معتقدند« تو حرفت حسابه ولی نیست کار!» مردی هم که همه کار ها را یک تنه انجام می داد و قصد داشت برای سه و نیم میلیون بیکار، پنج میلیون شغل ایجاد کند، در حال حاضر نیست و ما هم از وضعیت اشتغال ایجاد شده در دوره نامنبرده بدون اطلاعیم. بگذریم. راستش را بخواهید درست است که ما سواد درست و حسابی نداریم و زیاد از این آمار ها سر در نمی آوریم ولی ظاهراً این آمار ها صدای کارشناسان را نیز درآورده است: «نایب رئیس کانون انجمنهای صنفی کاریابیها گفته است مشاغل ارائه شده با نیاز کارجویان همخوانی ندارد. مثلاً یکی تخصص ساخت آپولو دارد و رفته آنجا و به او پیشنهاد پاک کردن چربی روی گوشت در مغازه قصابی را دادهاند. یا یکی قصاب است به او همکاری در مهدکودک را پیشنهاد کردهاند یا یکی فرهنگی است و به او کار در کارخانه لواشکسازی را دادهاند. از آنطرف هر کس را که معرفی کنی برود یکجا و یک ساعت آنجا باشد (فقط یک ساعت!) کار ایجاد شده است. به این میگویند آمار...» ( روزنامه جوان – 10 آبان 93) خدا وکیلی این بابا حق دارد. چرا که ما هم هنوز متوجه نشدیم که چطور سازمان جهانی کار یک ساعت کار در هفته را جزو مشاغل رسمی حساب می کند. حتماً آنجا هم یک نفر دارد همه کار ها را یک تنه انجام می دهد! علی ای حال با عنایت به اینکه موضوع کار شوخی بردار نیست و با وجود اینکه اکثر دوستان، همکاران، بچه محل های من حقیر روسیاه معتقدند « وز من همه کار نا نکو می آید» ولی ما بر اساس تعهد اجرایی و تخصصی که در وجودمان نهفته است به ناچار به ارائه طریق در این خصوص می پردازیم: الف) بی خیال آمار: از شما چه پنهان امروز اگر در هر خانه ای را باز کنید دست کم با دو تا لیسانس بیکار مواجه می شوید که در روزنامه ها در به در دنبال کار می گردند. پیشنهاد می شود یک چند صباحی دوستان آمار گیر دور مقوله کار و بیکاری و ایجاد اشتغال را فاکتور بگیرند وبا اعداد و ارقام بازی نکنند و دولت در عمل کار ایجاد کند و به قولی «در احسان بگشا و پس آمار مرو.» ب) توجه به سایر صفحات سایت سازمان جهانی کار: هر چند توجه به سبک و سیاق آمارگیری در کشور های دیگر و استفاده از تجارب سایرین عین صواب است ولی دوستان عنایت داشته باشند فقط به نحوه آمار گیری و محاسبه تعداد شاغلین بر اساس مفاد و محتویات دستورالعمل سازمان جهانی کار توجه نکنند. اگر زحمتی نیست در سایت ILO به صفحه بیمه کارکنان، حقوق، دستمزد، مزایا و پاداش کارکنان ، بیمه بیکاری و ... هم یک نیم نگاهی بیاندازند!
برخی کلمات در ادبیات ما و نزد شعرا جایگاه خاصی دارند. مثل پائیز، درخت، مترسک، غروب، باران و ... صندلی هم از این دست کلماتی است که در ادبیات فولکولور ما جایگاه منیعی دارد و یاد آور خاطرات زیادی است. دست کم بسیاری با شنیدن کلمه صندلی، یاد خودروی خدا بیامرز مشتی مندلی می افتند که با وجود نداشتن معاینه فنی و بوق و صندلی در جاده های آن دوران تردد می کرد!
امروزه با توجه به پیشرفت نوع بشر به انواع مدل های صندلی هم افزوده شد. صندلی چرمی، صندلی تاشو، صندلی الکتریکی، صندلی چرخدار، صندلی چسبدار( ویژه برخی سیاسیون که بعد از اتمام دوره مدیریت شان یا حتی نائل شدن به افتخار بازنشستگی باز هم تمایلی برای برخاستن از صندلی ریاست ندارند) و... هر چند همه صندلی ها فی نفسه جهت نشستن افراد تعبیه شده اند ولی دوستان به خاطر داشته باشند که «صندلی هست که با دردسر آمیختهاند» و باقی ماجرا...
اما با وجود اینکه امروزه یافتن صندلی خالی امری چندان آسان نیست و نمونه آن را در مترو، مطب پزشکان، اتوبوس و قطار دیده ایم، در برخی سازمان ها و نهاد ها چندین هزار صندلی خالی، بلاتشبیه روم به دیوار در حال خاک خوردن هستند. اصل خبر به روایت جراید...
رئیس سازمان سنجش کشور اعلام کرده در کنکور امسال، بیش از 252 هزار صندلی در دانشگاه ها روی دست نظام آموزش عالی مانده است. در ضمن بیش از 400 هزار صندلی نیز در دانشگاه آزاد خالی مانده است که دست کم ضرری 100 میلیاردی عاید این دانشگاه کرده است. ( به نقل از جراید)
نا گفته نماند ما هیچ وقت به ضرر کسی راضی نیستیم و در این قضیه شهرام بابک ببخشید، شهرام بهرام هم برای ما فرقی نمی کند، و از آنجا که نگاه ما به مسائل اپیستمولوژیک(بیرونی) است معتقدیم در مجموع وجود صندلی خالی بهتر و خوشتر از کمبود صندلی است. علی ایحال با عنایت به اینکه رویکرد و نگاه ما حل برخی مشکلات به صورت ریشه ای است، چند پیشنهاد و رهنمود هرمنوتیک در خصوص حل این معضل ارائه می کنیم:
الف) طرح سلام دانشگاه: پیشنهاد می شود همان طوری که به منظور حل مشکل سینما ها طرح سلام سینما، در سینماهای کشور اجرا شد، دانشگاه ها هم طرح «سلام دانشگاه» را اجرا کنند. مثلاً برخی رشته ها به صورت نیم بهاء ارائه شوند یا تحصیل در برخی روز ها رایگان باشد.
ب) قرعه کشی: به نظر شما اگر دانشگاه ها هم مثل بانک ها یا برخی شرکت ها که به صورت شبانه روزی در حال قرعه کشی و اهدای جوایز ریز و درشت هستند، جای دوری می رود. با این شیوه علاوه بر ایجاد فضای رقابتی با بانک ها و سایر شرکت ها، نوعی ساختار شکنی هم به وجود می آید. در صورت اجرای این طرح از این پس به جای تبلیغات برنج و چای و رب شاهد چنین آگهی هایی تبلیغاتی خواهیم بود: «با تحصیل در دانشگاه ما صاحب خودروی لیفان شوید.» «انتخاب رشته کنید؛ خودرو ببرید.» ، «تنها با پرداخت شهریه ثابت، شانس خود را در تصاحب یک خودروی لوکس امتحان کنید.» و ...
شیب ملایم: در خاتمه پیشنهاد می گردد به جای اضافه کردن سهمیه های دکتری و فوق لیسانس و ... با یک شیب ملایم صندلی ها را یواش یواش از دانشگاه ها خارج کنید و به اندازه نیاز مملکت دانشجو پذیرش کنید. باور کنید کسی به شما ایرادی نمی گیرد!
این روز ها همه رقم کمپین در دنیا پیدا می شود. از کمپین آفتابه، دبه و سطل آب یخ گرفته تا کمپین کتابخوانی و توافق و ... البته این همه ماجرا نیست و کار در حال بیخ پیدا کردن است. چرا که در همین راستا یک عده آدم معلوم الحال که حال کار کردن ندارند، در صدد جهانی کردن طرح « چهار روز کار در هفته» هستند! والله همین طوری با 6 روز کار در هفته سرانه کار مفید کارمندان محترم، یک ساعت در هفته است؛ حالا اگر قرار باشد... اما اصل داستان به روایت جراید
«سازمان جهانی کار (ILO ) با طرح پنج دلیل برای لزوم کاهش روزهای کاری هفته به چهار روز اعلام کرد: کار زیاد باعث بیماریهای قلبی- عروقی، اختلالات گوارشی و اسکلتی و همچنین از بین رفتن شادی و رضایت از زندگی میشود. این سازمان در تازهترین گزارش خود مباحثی پیرامون لزوم کم کردن روزهای کاری هفته ارائه کرده است. توجه به سلامتی، افزایش کیفیت کار و بهره وری، حضور سازنده تر نیروهای کار، مراقبت از محیط زیست و رضایت و شاد زیستن کارکنان از جمله دلایل این سازمان جهت کاهش روزهای کاری به شمار می روند.» ( روزنامه جوان – 14 مهر 93)
به نظر می رسد بعد از ارائه رهنمود ها و پیشنهادات مدبرانه و سوفسطایی حقیر در حوزه های مختلف، دست زیاد شده و عده ای با الگو برداری از قالب طرح های حقیر مبادرت به حل برخی معضلات جهانی نموده اند. البته همانطور که مستحضرید چشمه نبوغ ما در خصوص ارائه راهکار های مدرن تر و مدبرانه تر را پایانی نیست؛ فلذا در خصوص حل معضل کار، بیکاری و سایر مخلفات آن، نکاتی را افاضه می نمائیم:
الف) کار شراکتی: پیشنهاد می شود به جای تغییر روزهای کاری در هفته، به منظور جلوگیری از فشار کار روی برخی کارمندان، از آنها بخواهیم برای خودشان یک پارتنر یا یک همکار استخدام کنند و امور محوله را به صورت شراکتی انجام دهند. هر چند این مدل کار کردن در حال حاضر نیز در خیلی از ادارات مرسوم است و به بهانه تقویت بخش خصوصی، نیمی از کار ادارات در دفاتر پیشخوان دولت، پلیس + 10، دفتر خدمات پستی( البته با پرداخت هزینه مورد نظر) انجام می شود.
ب) کمپین کار آهسته(slow work): بعد از اینکه اروپایی ها بالاخره شیر فهم شدند که عجله کار شیطان است و فست فود چیز مناسبی نیست، کمپین غذای آهسته (slow food) راه انداختند تا غذا به اصطلاح غذا به دلشان بنشیند. پیشنهاد می شود در کنار جمع آوری امضاء در خصوص «کمپین غذای آهسته»، چهار تا امضا هم برای «کمپین کار آهسته» جمع آوری کنند. البته این طرح در کشور ما سالهاست که به اجرا در آمده و بزرگ راه تهران شمال، یا ورزشگاه اصفهان مشت نمونه خروار هستند که بعد از گذشته دو دهه، هنوز هم پیمانکاران محترم عجله ای در ساخت آنها ندارند!
پ) جریمه کارکنان سختکوش: از آنجا که بر اساس گزارش سازمان جهانی کار (ILO )، کار زیاد منشاء بسیاری از عوارض جسمی و روحی می باشد، توصیه می شود روسای ادارات با کارکنان سختکوش و پر کار که سعی در انجام کار ارباب رجوع در کمترین زمان ممکن دارند، شدیداً برخورد نموده و با اخطار شفاهی، کتبی، درج در پرونده، انفصال از خدمت و ... مانع از گسترش فرهنگ کار زیاد در جامعه شوند و به نشر پویایی و نشاط در جامعه کمک کنند!
اینکه که خواندن آواز از چه دورانی آغاز شده و اجداد غار نشین ما دقیقاً در چه عصری این هنر را پایه گذاری کردند و آیا اساساً حمام، در پیش تولید این هنر هیچ نقشی داشته یا خیر، اطلاعات و اخبار متقنی در دست نیست و فقط این را می دانیم :« سرآیندهای این غزل ساز کرد . . . دف و چنگ و نی را هم آواز کرد!» حالا کی و کجا الله اعلم...
البته در گذشته آواز و موسیقی در ایران پدر مادر دار بودند و جایگاه منیعی داشتند و برای خودشان برندی محسوب می شدند. از خصوصیات آواز در موسیقی ایران، می توان به متد معین تحریر، نحوه ی درآمد و فرود، اوج و حضیض، انتخاب شعر و ادای مفهوم صحیح واژهها و رعایت تناسب اشاره کرد آوازها نیز در موسیقی ایرانی دارای کیفیات گوناگونی هستند مانند آهستگی، بلندی، نرمی، سختی، جنبش، نشاط و…
اما این دوره زمانه هر کس که نیم دانگ صدا دارد و آن را در حمام منزل ول کرده دچار «سندرم خود خواننده پنداری» می شود و ادعای خوانندگی می کند و مترصد فرصتی می شود تا « ز گیتی برافرازد آواز خویش» فلذا ادامه ماجرا را از حمام به زیرزمین منتقل می کند و باقی داستان! امروزه به سلامتی از فوتبالیست و هنرپیشه گرفته تا مجری و کارگردان، همه و همه در حال تلاش جهت ورود به عرصه خوانندگی هستند. از آنجایی که ما هم نمی توانیم روی هیچ کس را زمین بیاندازیم و بعید نیست دو روز ما هم هوس کنیم ناخنکی به این هنر بزنیم و این یک قاشق استعداد خوانندگی مان را به مدد فیس بوک جهانی کنیم، چند پیشنهاد موسیقیایی ارائه می کنیم:
الف) برگزاری کنسرت بین دو نیمه: چه بخواهیم چه نخواهیم و آقای فوتبال خوشش بیاید یا نه، فوتبال در چند سال اخیر مشتریان و تماشاگران خود را در ورزشگاه ها از دست داده است. پیشنهاد می شود به منظور رونق رویکرد سندرم «خود خواننده پنداری» و بررسی اقبال عمومی نسبت به این خوانندگان در بین دو نیمه مسابقات فوتبال این دوستان برای دقایقی از زیر زمین محل تمرین بیرون بیایند و برای خلق الله کنسرت اجرا کنند. شاید تنها مزیت کنسرت در فضای باز این باشد که هنگام خروج از ورزشگاه کسی زیر دست و پا نمی ماند!
ب) عرضه از طریق شبکه جعبه های شانسی: امروزه بسیاری از فیلم ها دو هفته ای ساخته می شوند که بیشتر در قالب طنز هستند و به فیلم های زیر شانه تخم مرغی معروفند. شما می توانید هنگام خرید ماست و کره و پنیر و دوغ، یک حلقه از این فیلم ها را با علم و آگاهی و نگاه به جلد سی دی، تحت عنوان فروش در شبکه خانگی، خریداری کنید. اما نوعی دیگر از این فیلم ها وجود دارند که مشتری قطع به یقین با دیدن اسم فیلم و عوامل سازنده و مختصری از قصه فیلم به هیچ عنوان، حاضر به پرداخت حتی یک پاپاسی برای خرید آن نمی شود؛ فلذا دوستان این فیلم ها را از طریق جعبه های شانسی به خلق الله قالب می کنند. پیشنهاد می شود سی دی آهنگ های این عزیرانی که هنوز با مبانی موسیقی آشنایی ندارند ولی به مدد تجهیزات مدرن و استودیو های غیر مجاز خواننده شده اند و خودشان را صاحب سبک و اسلوب می دانند، نیز در قالب همین طرح جعبه های شانسی عرضه شود!
پ) تغییر ساختار مولکولی جداره دیوار حمام: در آخر نیز پیشنهاد می شوند دوستان محقق هر وقت سرشان خلوت شد، یک نگاهی هم به مولکول های جداره دیوار حمام بیاندازد و اگر شد با کمی تغییرات در ساختار آن، مانع از هنر نمایی عده ای در این مکان شوند. دعای موسیقیدانان و خوانندگان واقعی پشت و پناه تون...
این ماجرای کم آبی هم کم کم دارد برای خودش داستانی می شود و اگر با همین فرمان پیش برود مثل ماجرای آلودگی هوا یا صنعت خودرو سازی چکش خور ملسی پیدا می کند و به یک پای ثابت ستون مختلف اخبار و جراید تبدیل می شود. البته بخشی از این بریز و بپاش آب مربوط می شود به شعرا و علمای اعصار گذشته ... نور به قبرشان ببارد هر جا که می خواستند شعری بسرایند یا سخن حکیمانه ای افاضه کنند، به آن آب می بستند البته نه مثل صدا و سیما بلکه بیس یا اساس مطلب را آبکی می گرفتند؛ مثل آب در هاون کوبیدن، آب که از سر گذشت، آب به آب شده، داستان از کجا آب می خوره و قس علی هذا... البته فراوانی آب باعث شده بود تا مردم حتی موقع خوابیدن هم جایی بخوابند که آب زیرشان نرود ولی الان دوره و زمانه حسابی پشت و رو شده و مردم کم کم باید به خشک شویی عادت کنند. یعنی قبلاً اگر از محل کار به خانه تشریف می بردید سر و صورتان را با چند مشت آب خنک و یارانه ای می شستید و جگرتان حال می آمد، الان اوضاع عوض شده و کم کم باید عادت کنید به همان تکاندن لباس ها و خشک کردن عرق صورت با دستمال!
با وجود اینکه در محل سکونت ما (زادگاه عباس معصومی در سریال پایتخت)چندین رودخانه و سد و آب بندان وجود دارد و ما فی الحال هیچ گونه کمبود آبی احساس نمی کنیم ولی این دلیل نمی شود در خصوص معضل جهانی آب بی تفاوت باشیم و به ارائه نظر و رهنمود نپردازیم. (باور بفرمائید ما اگر در هر کشور دیگری ساکن بودیم بابت این پیشنهادات سوفسطایی و فلک فرسا میلیون ها چوق عایدمان می شد ولی چه کنیم که گره کار از کار خلق گشودن را، راسته کار مان قرار داده ایم!) بله عرض می کردم. فلذا در راستای مصرف بهینه آب و راهکارهای عملیاتی پروژه نجات آب نکاتی را یادآور می شویم:
الف) ارزان ساختن آب: بدون شک گران کردن آب نه تنها تاثیری در کاهش مصرف ندارد چه بسا باعث افزایش مصرف نیز می شود؛ مشت نمونه خروار، جهش 16 میلیون لیتری مصرف بنزین در سال جاری... با کاهش قیمت آب مردم نسبت به آن بی تفاوت می شوند و کمتر مصرف می کنند.
ب) کارواش رایگان: بی تعارف 9/99 درصد مردم ماشین خودشان را با آب تصفیه شده می شویند، از جمله حقیر... پیشنهاد می شود در هر شهر 4 تا کارواش رایگان راه اندازی کنند، تا خلق الله برای شستن یک پراید 20 میلیونی 2000 لیتر آب هدر ندهند.
پ) هوشمند سازی: به منظور استفاده بهینه از آب دولت یک ماه یارانه را نصف کند و با آن کنتورهای و شیر های آب را هوشمند سازی کند. باور کنید چند ماه بعد دو برابر یارانه نصف شده، عایدش می شود. از ما گفتن بود...
ت) گرانی مسکن: هر چند در برخی شهر های کشور آب به صورت کارتی عرضه می شود ولی خواهشاً این کارتها مثل کارت سوخت با سند خانه جابجا نشود که شر درست می شود. چون همین طوری قیمت خانه ها سیر و سلوک صعودی دارند؛ در ضمن ممکن است در آینده با چنین اطلاعیه هایی در جراید مواجه شویم: «یک واحد مسکونی 400 متری با سوئیت VIP ، 180 متر سالن ، 100 متر تراس ، با 3 پارکینگ و کارت آب ده هزار لیتری در منطقه زعفرانیه ، قیمت توافقی! »