طنز نوشته های اجتماعی

طنز نوشته های اجتماعی

ارسال فایل نشریه به ایمیل بنده مستدعیست. با تشکر hajsaeidi@gmail.com
طنز نوشته های اجتماعی

طنز نوشته های اجتماعی

ارسال فایل نشریه به ایمیل بنده مستدعیست. با تشکر hajsaeidi@gmail.com

مصرف الکل و بخاری 7 میلیونی!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

رنگ آمیزی اجباری در اورژانس!


رنگ آمیزی اجباری در اورژانس!

امروز می خواهیم با هم سری به سرزمین رنگها بزنیم. فقط مواظب باشید رنگی نشوید چرا که به قول حافظ « جمله رنگ آمیزی و تردامنی» 

هر چند هیچ چیز جای یک رنگی را نمی گیرد ولی زندگی سیاه و سفید هم فایده ای ندارد. درست است که دوره ما همه کارتون ها را به صورت سیاه و سفید تماشا کردیم و به این مدل برنامه تماشا کردن عادت داریم ولی رنگ و تلون هم جای خودش را دارد. البته کیفیت رنگ های قدیم هم با رنگ های جدید به هیچ عنوان قابل مقایسه نیست و به قولی «نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود» و باقی ماجرا... 

و اما ماجرای رنگ و رنگ آمیزی در بیمارستان ها به روایت جراید...

معاون درمان وزیر بهداشت گفت: «استاندارد اولویت بندی یا تریاژ بیماران سبز ، زرد و قرمز در اورژانس بیمارستان ها ابلاغ و اجباری شد. محمدآقاجانی این اقدام را یکی از اقدامات بسیار مهم برای ارتقای کیفیت خدمات اورژانس بیمارستان ها، تدوین و ابلاغ استاندارد تریاژ اورژانس ها عنوان کرد. آقاجانی در خصوص بیماران سبز، زرد و قرمز اظهارداشت: بیماران سبز افرادی هستند که با یک ویزیت سرپایی و دریافت نسخه مرخص می شوند و در واقع اورژانسی به شمار نمی آیند؛ بیماران زرد افرادی هستند که باید چند ساعتی در اورژانس تحت مراقبت باشند یا در مواردی ممکن است به بستری در بیمارستان نیاز داشته باشند اما بیماران قرمز کسانی هستند که وضعیت حاد دارند و هر ثانیه برای نجات جان آنان مهم و حیاتی است و باید بلافاصله مورد رسیدگی قرار گیرند.»( روزنامه جوان – 4 مرداد 94)

حقیقتاً دست مَمَلی... باور بفرمائید ارزش معنوی خلوت کردن و نظم دادن به اورژانس بیمارستان ها کمتر از خدمت به پزشکان محترم و افزایش حقوق چند میلیونی ایشان نیست! ان شاءالله همیشه وجودتان از گزند بلا در ایمن باشد و هیچگاه گذرتان به بیمارستان و درمانگاه نیفتد. ولی باور کنیم حال اورژانس بیمارستان های کشور اصلاً خوب نیست. اما حالا قرار است با رنگ بندی تمام مشکلات اورزانس ها به سلامتی حل شوند.

از سوی دیگر با وجود اینکه در کار خیر اصلاً و به هیچ عنوان نیاز به استخاره و دست دست کردن نیست و باید فوراً در فاز اجرا قرار گیرد ولی جسارتاً سوالی که اینجا مطرح می شود این است که فرآیند « کارشناسی رنگ» توسط پرستاران محترم یا مسئول محترم تریاژ چگونه صورت می گیرد و اساساً این دانش لدنی است یا اکتسابی، تجربی است یا آکادمیک، محیطی است یا ژنتیک!؟ به هر حال وقتی یک ماشین چپ می کند و چهار پنج نفر را دراز به دراز به اورژانس می آورند؛ تا فرآیند تشخیص رنگ صورت پذیرد و این بندگان خدا رنگ بندی شوند، نصف شان ریق رحمت را با مخلفاتش سر می کشند! 

بنابراین با عنایت به اینکه از قدیم گفته اند عجله کار شیطان است دوستان در زمینه خلوت کردن اورژانس هم عجله نکنند و فعلاً با همان رویکرد« رنگ رخساره خبر می دهد از سر دورن» امورات پیش ببرند و زونکن این طرح را هم در کنار زونکن « نظام ارزشگذاری خدمات پرستاری»( که بعد از 9 سال هنوز اجرایی نشده) قرار دهند تا سر فرصت یک تصمیم اساسی و تپل در خصوص شلوغی اورژانس های مملکت و طرح مزبور اتخاذ شود!  سالم و تندرست باشید...


«رنگ رخساره و سر درون» در اورژانس های کشور!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

هورمون همدان

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

علم تاج 3

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

تبادل افکار در قهوه خانه ها!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

مالیات با طعم اجاره نامه!

باسمه تعالی 

مالیات با طعم اجاره نامه!

اینکه پرداخت مالیات از کی و چه زمانی آغاز شده و اولین کسی که مالیات پرداخت کرد چه کسی بود ما دقیقاً خبر نداریم ولی بر اساس گزارشات موجود ظاهراً اخذ مالیات در زمان انسان های اولیه که گروه های اجتماعی کوچک تر از زمان حال بوده اند ، به صورت نقدی وجود نداشته اما هر فرد به طور مستقیم در انجام کارهای عمومی جامعه مشارکت داشته است. اولین اسناد رویت شده در مورد مالیات اسنادی است که بر روی لوح های فلزی سومری حک شده اند .هر چند در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست و بدون شک پرداخت مالیات در نهایت به نفع خود ملت است ولی ما این وسط متوجه نشدیم چرا فقط باید مالیات کارمندان روی حساب و کتاب باشد و مابقی مالیات شان باید با هزار «ان قلت» و «اما و اگر» باشد. نمونه اش همین مربیان فوتبال وطنی و غیر وطنی که باشگاه ها یا فدراسیون پرداخت مالیات شان را تقبل می کنند و صدای کسی هم در نمی آید و اگر در می آید چندان رسا نیست! البته بامزگی ماجرای پرداخت مالیات برخی صنوف هم کمتر از داستان فوتبالیست ها نیست. معاون سازمان امور مالیاتی اعلام کرد: «میانگین مالیات ابرازی طلافروشان در شش ماهه اول سال حدود 750 هزار تومان برای هر واحد در هر دوره مالیاتی بوده است که به نظر می رسد، رقم ابراز شده کمتر از مبلغ واقعی باشد!» به نقل از جراید 

البته داستان مالیات به اینجا ختم نمی شود و چهار نفر هم که تمایل دارند مالیات شان را سر موعد پرداخت کنند، سنگ هایی جلوی پایشان انداخته می شود در حد سنگ هایی که پارسال سیل دهانه محمد آباد با خودش آورده بود. این هوا... نمونه اش داشتن اجاره نامه رسمی و محضری. البته انعقاد قرارداد اجاره نامه برای ملکی که فرد مالک آن نیست، امری لازم است ولی ظاهراً اگر این ملک مشاع باشد، فرد باید هنگام پرداخت مالیات با تمام شرکاء قرار داد اجاره محضری تنظیم کند. یعنی اگر خدای ناکرده ملکی به صورت «لیزینگی» یا همان «بازار خرید اعتباری ملک» توسط عده ای خریداری شده باشد و سهم هر کس مثلاً یک دهم دانگ باشد مستاجر باید 60 اجاره نامه محضری تحویل اداره مالیات بدهد! 

علی ای حال از آنجایی که نیت ما از نوشتن این مطالب خیر است و کلاً به دنبال بهبود امورات هستیم چند توصیه مالیاتی ارائه می کنیم: 

الف) سرشکن کردن مالیات: معاون سازمان امور مالیاتی چندی پیش فرموده بودند از بین 4 تا 6 میلیون شغل آزاد، تنها 495 هزار نفر مالیات پرداخت می کنند. ما پیشنهاد می کنیم حالا که مالیات کارمندان سر ساعت و قبل از اینکه حقوق به دستشان برسد برداشته می شود، دولت کلاً بی خیال مالیات اصناف شود و مالیات این 495 هزار نفر هم سر شکن شود بین کارمندان... باور کنید رقمی نمی شود!

ب) مالیات اختیاری: از آنجایی که گرفتن مالیات از سایر اقشار دردسر ها و گرفتاری های خاص خودش را دارد و به شیکی و سادگی اخد مالیات از کارمندان نیست، پیشنهاد می شود جلوی در ادارات مالیات یک کارت خوان قرار دهند و صاحبان اصناف همه ساله تا قبل از 31 تیر با توجه به در آمد و وسع شان در صورت صلاحدید(!) کارت بکشند و مالیات پرداخت کنند. البته اگر از این سامانه های ستاره دار هم اختراع شود بد نیست. مثلاً  # خیرشو بینی * مبلغ مالیات *495*


افاضات مدبرانه علم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

طنز مذاکرات هسته ای

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

بازار مالی و سرزمین هورمون ها!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

ریزگرد ها را دریابیم!

باسمه تعالی

ریزگرد ها را دریابیم!

در تاریخ آورده اند ( حالا از کدام کشور آورده اند و امضای طلایی کدام مسئول پای بار نامه بوده است، زیاد مهم نیست!) روزی پرنده ای در آسمان ]روم به دیوار، عصاره افسنطین به روتون[ خودش را راحت کرد و برای مردی که در محدوده راحت طلبی پرنده در حال عبور بود، گرفتاری پیش آورد. اما این بنده خدا به جای ناراحتی و ناسزا گفتن به پرنده، به هم بافتن زمین و زمان، ربط دادن  موضوع به تحریم ها و سایر مسائل حاشیه ای، خدا را نیز شاکر شد که گاو ها بال ندارند! پرنده هم که رفتنی است؛ این را همه می دانند و تعقیب قضایی آن امکان ندارد.

حالا هم حکایت ریز گرد ها در برخی استان های جنوبی کشور است که خلق الله مدعی هستند نفس شان را بند آورده اند. برادر من، بزرگوار... اگر به جای ریز گردها از کشور همسایه سنگ و کلوخ می بارید، چاره چه بود؟ چهار تا کیسه ریزگرد که باد با خودش آورده است این همه جار و جنجال و های و هوی ندارد! از قدیم هم گفته اند باد آورده را باد می برد. حالا اگر باد نبرد، دو روز دیگر باران می آید و همه جا می شوید مثل روز اول تر و تمیز... البته به این بدان معنی نیست که مسئولان بلاتشبیه چشم شان را روی ریز گرد ها بسته اند و در این خصوص اظهار نظر نمی کنند و بی خیال همایش و سمینار شده اند. قطعاً اینطور نیست چرا که در هفته گذشته سرکار خانم ابتکار در خصوص ریز گرد ها افاضات نموده اند که مردم باید با ریزگرد ها کنار بیایند. هیچ مسئولی نمی تواند قول برطرف شدن آنها را بدهد. مردم باید با مشکل ریز گرد ها کنار بیایند! (به نقل از روزنامه جوان – 16 اردیبهشت 94)

ملاحظه فرمودید. البته گمان نکنید که ایشان خدای ناکرده نفسشان از جای گرم بلند می شود و مثل ما شمالی ها اکسیژن خالص و صد در صد طبیعی لیتری 4 هزار تومان به شش هایشان می زنند و مصداق این ضرب المثل شده اند که « خودم جا، چهارپایم جا، زن صاحبخانه خواه بزا، خواه نزا» نه آقا جان؛  این بندگان خدا هم سال هاست گرفتار آلودگی هوای تهران هستند و دو لیتر هوا تنفس می کنند، چهارصد گرم سرب به بدن شان اضافه می شود و سایر مواد شیمیایی ...

بنابراین اینکه فرموده اند با ریز گرد ها کنار بیائید، قطعاً خاستگاه علمی دارد و بر پایه تحقیقات و مطالعات فنی بیان شده است. چرا که با وجود مشخص بودن منشاء آلودگی هوا و داخلی بودن آن( خدا شکر در این مورد استثنائاً خبری از عزیزان چینی نیست و محصول صد درصد داخله است!) هنوز کسی نتوانسته حریف آن شود، ریز گردها که جای خود . تازه منشاء شان هم که خارجی است. بنابراین اگر دور روز دیگر  مسئولی آمد و گفت: باید ریز گرد ها را دریابیم و یا باید با آنها همدردی کنیم،  زیاد تعجب نکنید! 

فقط ما این نکته را می دانیم که اگر جناب عبدولی بعد از ناداوری در بازی های آسیایی اینچئون باز هم کشتی را ادامه داد و الان هم به ایشان دیپلم بازی منصفانه را دادند، باید به این مردم لیسانس یا حتی فوق لیسانس بازی منصفانه را داد، چون خدا وکیلی همه مدل گرفتاری را تحمل می کنند ولی باز هم در صحنه حضور دارند و خم به ابرو نمی آورند. انصافاً مردم نازنینی داریم و حق شان این نیست و به قولی «با پری در شیشه‌کردن دیو را انصاف نیست.» پدرام باشید...


عمو سیفی و سرزمین واردات!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

پارک دوبل هواپیما و فروش خواب در فرودگاه ها!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

صنعت خودرو سازی و سرزمین اعداد!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

زمین متری در جنگل آمازون!

باسمه تعالی

زمین متری در جنگل آمازون!

گاهی اوقات با شنیدن برخی اخبار روح انسان تاول می زند. ما که خوابمان سنگین است ولی بنده در عجبم این گروه های مردم نهاد و حامی محیط زیست بعد از خواندن این خبر چطور خوابشان می برد!؟ کدام خبر؟ شما مثل اینکه کلاً اخبار محیط زیست را فقط در محدوده «جنگل ابر» جستجو می کنید و به جنگل ها و محیط زیست سایر نقاط دنیا کاری ندارید. برادر من اکوسیستم بزرگترین جنگل دنیا را دارند نابود می کنند که در فهرست «عجایب هفتگانه جدید» قرار دارد و به قول شاعر« جنگلی پیر تر از دهر سپنج» آن وقت شما تازه می پرسید چه اتفاقی افتاده است. اصل خبر به روایت جراید

«ساخت خط آهن در جنگل هاى آمازون صنعت گردشگرى  8کشور منطقه آمریکایى جنوبى را متحول مى کند. به گزارش فارس، این خط آهن علاوه بر اتصال برزیل و پرو به یکدیگر، با عبور از دل جنگل هاى آمازون از 6 کشور دیگر منطقه آمریکاى جنوبى شامل ونزوئلا، اکوادور، گویان، کلمبیا، بولیوى و سورینام عبور مى کند. این خط آهن با حدود  5هزار و 200 کیلومتر طول که توسط یک شرکت چینى ساخته می شود، نقش بسزایى در افزایش رشد اقتصاد کشورهاى منطقه آمریکاى جنوبى و به ویژه صنعت گردشگرى آنها خواهد داشت.» (روزنامه همدان پیام – 30 خرداد 94)

 

ملاحظه فرمودید. حقیقتاً مایه تاسف است که عده ای در آن سوی دنیا محیط زیست و اکو سیستم جنگل های بکرشان را فدای رشد اقتصادی، توسعه صنعت گردشگری و ایجاد اشتغال می کنند. باور کنید ما اینجا نفر داریم برای جلوگیری از ساخت 8 کیلومتر جاده در مسیر جنگل ابر آسمان و زمین را به هم می بافد و قضیه طوری جلوه می دهد که اگر این جاده ساخته شود اکوسیستم چهار پنج استان به هم می خورد! آن وقت عزیزان چینی با خیال راحت مشغول ساخت 5 هزار کیلومتر راه آهن در جنگل شده اند. خدا به داد لاک پشت ها و جَک و جانور های جنگل برسد. پیمانکاران چینی وزارت نفت به «لاک پشت های فراتی» که یکی از گونه های در معرض انقراض و با ارزش تالاب هورالعظیم است رحم نکردند و آنها را شکار کردند و خوردند، حیوانات آمازون که جای خود دارد. البته خدا را شکر در آمازون تنوع گونه های جانوری زیاد است و نسل حیوانات با خطر انقراض مواجه نیستند!

علی ای حال با عنایت به اینکه ما همه جنگل ها را به یک چشم نگاه می کنیم و به صورت درهم دلواپس  محیط زیست هستیم پیشنهاد می کنیم از چند نفر از عزیزان که تابحال حتی اسم جنگل آمازون را هم نشنیده اند در خواست شود مقالاتی در خصوص مذمت ساخت راه آهن و اثرات زیست محیطی آن بر اکوسیستم قاره آمریکا، عدم نیاز به وجود راه های مواصلاتی نوین در جنگل و تردد با اسب و الاغ، وجود پشه جنگلی و رونق کم گردشگری، شل بودن خاک منطقه، وجود جاده یا راه آهن های دیگر در این کشور ها و ... بنویسند و افکار عمومی را نسبت به جلوگیری از ساخت راه آهن تهییج کنند. البته قطع به یقین افرادی در این کشور ها هستند که در این جنگل زمین متری دارند و قصد دارند با کشیدن راه آهن در جنگل، ارزش مالی زمین های خود را بالا ببرند! وگرنه ساخت جاده آن هم در دل جنگل هیچ توجیهی ندارد!

وحید حاج سعیدی 

پولیتزر برای فعالان عرصه رسانه !

باسمه تعالی 

پولیتزر برای فعالان عرصه رسانه !

بعد از ظهور پدیده هایی مانند وایبر، تلگرام، ایسنتاگرام و امثالهم با یک رشد 5/78 هزار درصدی در خصوص فعالان عرصه رسانه مواجه شدیم که به مدد رویکرد «کپی – پیست» و به اشتراک گذاشتن نوشته ها و مطالب دیگران این رقم همچنان در حال افزایش است.( البته پیش خودمان باشد این عدد را از خودمان در آوردیم! وقتی یک نشریه تعداد باکتری های موجود روی پول را 17 هزار اعلام می کند و یک نشریه دیگر 200 هزار مشخص است در زمینه آمار و ارقام دست نویسندگان باز است و در این خصوص کسی شما را باز خواست نمی کند!) گفتنی است امروزه بیشتر افراد در کنار حرفه خود عنوان «فعال عرصه رسانه» را نیز قید می کنند. مثلاً «وکیل و فعال عرصه رسانه»، «کله پز و فعال عرصه رسانه»، «فوتبالیست و فعال عرصه رسانه»، «بنگاهی و فعال عرصه رسانه» و ....  به نظر می رسد اگر روزی قرار باشد یک «پولیتزر» یا یک جایزه معتبر جهانی مطبوعاتی به تعداد فعالان عرصه رسانه اختصاص یابد، قطع به یقین کشور  ما در رتبه اول این رقابت قرار خواهند گرفت و بقیه کشور ها حتی از مرحله گروهی هم بالا نخواهند آمد. یعنی خجالت می کشند که بالا بیایند و با ما رقابت کنند. خدا را شکر در این مورد به خصوص حتی موانعی مانند تحریم، گرانی و پائین بودن سرعت اینترنت، فیلتر و ... هم نتوانسته اند جلوی فعالان این عرصه را بگیرند و با افزایش ضریب نفوذ گوشی های هوشمند در جامعه، هر روز شاهد حضور پررنگ تر و پویا تر افراد بیشتری در عرصه رسانه هستیم. البته در سال های اخیر روند دستیابی به بسیاری امور تغییر نموده است و سرعت چشمگیری به خود گرفته است. به عنوان مثال اگر در گذشته برای نوشتن یک پایان نامه، به تحقیق در کتابخانه، مطالعه کتب، مقالات و نوشته های بزرگان، سفر و مصاحبه با افراد صاحب نظر و تکمیل پرسشنامه و این قبیل امورات پیش پا افتاده بود، در حال حاضر به سبب اهمیت وقت در جامعه، کلیه این امور با مراجعه به نزدیک ترین کافی نت و پرداخت یک مبلغ جرئی صورت می گیرد و در وقت و هزینه دانشجویان صرفه جویی می شود! چیزی هم که زیاد است کافی نت. خدا را شکر امروز در هر کوچه یک سوپر مارکت، یک بنگاه معاملات ملکی، یک کافی نت، یک بانک و چند موسسه مالی مجاز و غیر مجاز ( حاوی مواد نگهدارنده و افزودنی های غیر مجاز) وجود دارند که به خدمت رسانی به خلق الله مشغولند!

در تجارت و اقتصاد هم اوضاع کاملاً پشت و رو شده است و اگر روزی برای تبدیل شدن به یک تاجر یا وارد کننده سی سال خاک خوردن در حجره نیاز بود، الان شما با یک امضای طلایی یک شبه به یک تاجر موفق تبدیل می شوید و می توانید به صورت «چمدانی» پول از کشور خارج کنید و به صورت «کول بری» مایحتاج و لایحتاج ( آنچه که مردم نیاز ندارند) مردم را از کشور چشم بادامی ها وارد کنید و بار خود تان را ببندید.

در مورد فعالیت در فضای رسانه ای نیز داستان به همین منوال است. در واقع این روز ها فعالیت در عرصه رسانه، به داشتن استعداد و خلاقیت، مطالعه کتب مربوط به رسانه، تحصیل در رشته خبرنگاری، تحقیق، گذراندن دوره های مختلف خبرنگاری، دست به قلم شدن و ... نیاز ندارد و کافی است شماره تلفن چند نفر از دوستان و آشنایان را ردیف کنید و در واتس آپ، تلگرام، وایبر و ... یک گروه تشکیل دهید و اخبار و مطالب گوناگونی را که به دستتان می رسد بدون کم و کاست برایشان فوروارد کنید. ( البته اصول حرفه ای به شما اجازه دخل و تصرف در نوشته های دیگران را نمی دهد و گرنه شما که خودتان استاد هستید و نوشتن چند سطر مطلب برایتان کاری ندارد!) این طوری شما یک شبه به یک فعال رسانه طراز اول تبدیل می شوید که حتی ممکن است در نشست های خبری از شما دعوت به عمل بیاید و در روز خبرنگار کارت هدیه چند هزار تومانی هم به شما تعلق بگیرد و سری بین سرها در بیاورید! 


میوه چون در شهر شد بسیار، نوبر می‌کنم؟!

میوه چون در شهر شد بسیار، نوبر می‌کنم؟!

این روز ها بازار میوه برای خودش به سوق الثلاثایی( سه شنبه بازار ) تبدیل شده که همه نوع میوه و اظهار نظر در آن یافت می شود. در حالی مسئولین ادعا می کنند مجوز واردات یک کیلو میوه هم صادر نکرده اند، اما انواع و اقسام میوه های خارجی در کشور خود نمایی می کنند آن هم چه محصولاتی که به قول خاقانی « کاین چه میوه است از کدامین بوستان آورده‌اند!» در حقیقت این ماجرای میوه هم کم کم در حال تبدیل به یک سریال تراژدی تبدیل می شود و اگر کمی روی سناریوی آن کار شود، شاید به کار سینما یا رسانه ملی ما که با کمبود سوژه مواجه هستند بیاید. اول سالی که قیمتش باعث مکدر شدن رئیس جمهور شد تا جایی که ایشان دستور داد بازار میوه را برای نوروز 95 سر و سامان دهند، ولی هنوز دستور رئیس جمهور به کارتابل اجرا نرسیده، مجوز گران شدن 35 درصدی میوه صادر شد! از طرف دیگر کارشناسان هم مدعی شده اند اگر در روز پنج وعده مصرف نشود، افراد دچار پوکی استخوان می شوند. گل بود به چمن مصنوعی نیز آراسته شد! مردم در مصرف یومیه میوه درمانده اند، حضرات پیشنهاد مصرف پنجگانه می دهند. بارسلونا که نیستیم سه گانه و پنجگانه را از آن خودمان کنیم. ما همین جام حذفی را به ضرب و زور بالای سرمان می بریم!

علی ای حال با عنایت به لزوم مصرف ویتامین در مقابله با برخی گرفتاری ها و امراض، به شیوه مالوف و رسم معهود، چند پیشنهاد همگن شده و گرمادیده در خصوص میوه و حواشی آن ارائه می کنیم: 

الف) آبکاری در صنعت میوه: هر چند اوضاع آب در کشور کشمشی است و روی کاغذ و قبض آب با بحران مواجه هستیم ولی پیشنهاد می شود برای حل معضل میوه به صنعت آبکاری رو بیاوریم. یعنی به جای میوه از آب میوه استفاده کنیم. با این شیوه از یک کیلو میوه چندین لیتر آبمیوه حاصل می شود. کافی است چند فرغون  پودر میوه را با هفت هشت ده لگن آب قاطی کنیم و یک کیلو میوه را هم داخلش رنده کنیم می شود آب میوه پالپ دار! 

ب) نقاشی میوه: قرار نیست همیشه میوه واقعی روی سلامتی بدن تاثیر بگذارد. گاهی اوقات تصویر سازی ذهنی یا حتی نقاشی میوه باعث ایجاد توازن در ساختار سلولی بدن می شود. بنابراین توصیه می شود در جشنواره های مختلف نقاشی یا زنگ نقاشی، دانش آموزان به جای نقاشی خانه و دار و درخت، فقط میوه نقاشی کنند. به قول شاعر «لااقل تا شکل میوه مانَد اندر خاطرم / گاه و گه نقاشی سیب و گلابی می کنم!» 

پ) انتقال موقت مزایای میوه به سایر میوه جات: گاهی اوقات با اظهار نظر یک دانشمند در مورد مزایا و خواص یک میوه(که معلوم نیست کدام سلطان میوه سبیلش را چرب کرده)، قیمت میوه مورد نظر چند برابر می شود. توصیه می شود با هماهنگی بین سلاطین میوه این مزایا به صورت ادواری بین میوه ها توزیع شود تا علاوه بر اجر و قرب یافتن سایر میوه ها و صیفی جاتی که در این سالها مورد بی مهری قرار گرفته اند ، نظیر بادمجان ، کدو ، سیب زمینی و امثالهم ، قیمت بقیه میوه ها کمی پائین بیاید تا مردم بتوانند لااقل به صورت نوبرانه برخی از آنها را مصرف کنند!


آتش

باسمه تعالی

شراب وصل و مانور آتش سوزی!

اینکه عده ای اخیراً در کشور بُل گرفته اند و با این شرایط آب و هوایی و کمبود آب، کاسه داغ تر از آش شده اند و سازمان مراتع و جنگل ها،  محیط زیست و ... را در خصوص آتش سوزی های اخیر جنگل ها را زیر سوال برده اند، واقعاً جای تعجب فراوان دارد. اول اینکه آتش گرفتن اشجار و جنگل ها پدیده نو ظهوری نیست و در اعصار گذشته هم این داستان مسبوق به سابقه بوده است و اسناد آن هم موجود است. «یک شب آتش در نیستانی فتاد» و یا «به مازندران آتش افروختند» و قس علی هذا ... در ثانی با وجود مدیریت بحران جای هیچ نگرانی نیست و خاموش کردن آتش دیر و زود دارد ولی استثنائاً کمی سوخت و سوز هم دارد! البته نتیجه کار مهم است که همانا خاموش شدن آتش است. به قول شاعر: 

« آتش همه جا فت و فراوان داریم . . . از غرب گرفته تا گلستان داریم

                             اما دلمان محکم و قرص است همه . . . زیرا که مدیریت بحران داریم» ( با اندکی دخل و تصرف)

هر چند اطلاعات بشر در خصوص اولین آتش نشان جهان یا نحوه خاموش کردن اشجار در عصر حجر کامل نیست و در هیچ آرشیوی مطلبی در این خصوص پیدا نمی شود، ولی ذکر این نکته ضروری است که بهترین رویکرد در مقابله با بلایای طبیعی استفاده از مواهب طبیعی نظیر باران است. چون قطعاً در عصر حجر پهپاد و هلی کوپتر نبوده و نیروهای بومی هم با وجود حجم گسترده آتش جرات نزدیک شدن به محل حادثه را نداشتند و قطعاً آتش خود به خود خاموش می شده است. البته استفاده از «شراب وصل» هم در برخی نسخ خطی دیده شده است. همان ماجرای « آتش چو شراب وصل تو نوش کند . . .  از لطف سوختن فراموش کند» و باقی ماجرا... علی ای حال با عنایت به اینکه این روز ها در حل مناقشات و چالش های زیست محیطی برگزاری همایش، راه اندازی کمپین، انجام مصاحبه و تشکیل کمیته های مختلف و ... منسوخ یا به اصطلاح دمده شده است، پیشنهاد می شود در این مورد به خصوص از «راهبرد برگزاری مانور» استفاده شود. همانگونه که مستحضرید برگزاری مانور در دنیا به یکی از کلیدی ترین و اساسی ترین راهکار های مقابله با بلایای طبیعی و غیر طبیعی تبدیل شده است. فلذا با توجه به روند به رشد آتش سوزی در مناطق جنگلی در سال های اخیر و به منظور ایجاد آمادگی هر چه بیشتر در خصوص مقابله با آتش سوزی جنگل ها، پیشنهاد می شود برگزاری مانور آتش سوزی در دستور کار سازمان ها و نهاد های مربوطه قرار گیرد. البته از آنجایی که اکثر مانور ها در کشور جدی گرفته نمی شوند، توصیه می شود به منظور اثرگذاری بیشتر و عینیت بخشیدن به داستان، این مانورها را در یک لوکیشن جدی برگزار کنیم. چرا که در اکثر مانور ها نه زلزله واقعی است، نه سیل و نه آدم ربایی و گروگان گیری و اساساً امکان برگزاری مانور در چنین شرایطی مهیا نیست؛ بالتبع مجروحان و مصدومین حادثه نیز واقعی و طبیعی نیستند. اما در خصوص مانور آتش سوزی در جنگل می توانیم در یک محدوده جنگلی که پدر و مادر ندارد و هیچ کس تولیت آن را گردن نگرفته است، یک آتش سوزی مترقبه(!) ایجاد کنیم؛ از آن آتش سوزی های مشتی و تَُپل و به قول فرودسی« زمین پر ز آتش هوا پر زدود» سپس با کمک نیروهای بومی و محلی با بیل و بطری آب معدنی و شاخه درختان به مهار آن بپردازیم. حالا اگر این لابلا چهار تا پهپاد یا بالگرد هم به سناریو اضافه شد چه بهتر! در ضمن نگران سوختن واقعی درختان نباشید. چرا که در هر آتش سوزی واقعی چند صد هکتار جنگل نابود می شوند، حالا دو هکتار درخت هم در مانور بسوزند، آن هم به قصد حفظ آمادگی در مبارزه با بلایای طبیعی، به جایی بند نمی گیرد! مهم رویکرد مقابله با آتش سوزی و اهداف آن است که بحمدالله محقق می شود!


غنی سازی

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

پودر میوه چه کم از میوه چینی دارد؟!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.