باند حفاران مجاز!
تقریباً دو ماه دیگر که تعطیلات تابستان فرا می رسد، ما به همراه سایر معلمان مدرسه نفس راحتی می کشیم و به طور موقت از شر لاطائلات و اباطیل عمو سیفی( سرایدار مفخم مدرسه مان) خلاص می شویم. من فکر می کنم اگر ایشان تیم مذاکره کننده هسته ای را همراهی می کرد، با دو دور مذاکره و چهار تا دراز و نشست نه ببخشید چهار تا نشست قال قضیه کنده می شد و توافقنامه جامع امضاء می شود! چرا که این بابا در همه امور کارشناس است و چنان صغری کبری می چیند که جان کری که سهل است، گنده تر از او هم باید جلویش لنگ بیاندازد.
چند روز قبل که به مدرسه رفتم عمو سیفی را دیدم که روزنامه ای در دست گرفته و در حال سر تکان دادن و تاسف خوردن است. با خودم فکر کردم شاید از خواندن خبر حذف بنزین یارانه ای یا تزریق هورمون به مرغ ها متاثر شده یا افزایش چهار پنج برابری حق بیمه فرهنگیان و شاید هم آمار خیره کننده ثبت 18 طلاق در هر ساعت او را نگران کرده است. وقتی علت را جویا شدم متوجه شدم ایشان از بی توجهی به آثار تاریخی کشور گله مند و دلواپس شده و معتقد است تخریب و حمله به آثار تاریخی توسط قاچاقچیان وطنی کم بود حالا اتباع سایر کشور ها هم در حال دست اندازی به میراث تاریخی ما هستند. بعد خبر متلاشی شدن یک باند حفاران غیر مجاز آثار تاریخی از اتباع خارجی در شاهرود را به من نشان داد. هنوز خبر را به صورت کامل نخوانده بودم که عمو سیفی نطقش را آغاز کرد: « شاهرود بیش از هزار اثر تاریخی و بنای قدیمی دارد که تابحال 128 اثر شامل 58 بنا و 70 تپه و محوطه باستانی در فهرست آثار تاریخی کشور به ثبت رسیده است. معلوم است که با این قدمت تاریخی، افراد سود جو نقشه حفاری و دستبرد به این مکان ها را طراحی می کنند. پیشنهاد من این است که دولت در شهر هایی که سابقه و قدمت تاریخی دارند، یک اکیپ متخصص و مجهز به دستگاه های پیشرفته تشکیل دهد تا این گروه به جای حفاران غیر مجاز، به صورت قانونی و علمی حفاری کنند و اشیاء کشف شده را به موزه ها تحویل دهند. در ضمن به منظور جلوگیری از خسارات احتمالی و بروز سایر مسائل متفرقه، در این اکیپ ها یک نفر باستان شناس، نماینده دادگستری، نماینده نیروی انتظامی و ... نیز حضور داشته باشند. » عمو سیفی در حال تشریح جزئیات طرح بود که مدیر مثل اجل معلق وارد دفتر شد و و داد زد: «سیف الله اگه یک بار دیگه سماور رو بدون آب روشن کنی، این دفتر نمره رو از پهنا تو حلقت می کنم. بلند شو سماور رو آب کن!» عمو سیفی هم با فریاد مدیر مثل حفاران غیر مجاز دو تا پا داشت و دو پا هم از موسسات مالی غیر مجاز قرض گرفت و به سمت آبدارخانه دوید. در راه کلاس با خودم فکر می کردم راستی اگر چنین اکیپی تشکیل شود و متخصصان به صورت علمی و تخصصی در شهر های دارای قدمت تاریخی به جستجوی آثار تاریخی بپردازند، چه ایرادی دارد! شاید چون این پیشنهاد از پائین به بالا است، نمود ندارد وگرنه از بالا به پائین که همه طرح ها سرشار از خلاقیت و نو آوری هستند و ساعت ها کار کارشناسی پشت سر آنها چرت زده است و اصلاً هم آزمون و خطایی در کار نیست!
مبارزه فرهنگی با مفاسد اقتصادی !
این روز ها یکی از مسائلی که کمی نگران کننده شده است موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادی است تا جایی که مسئولین را مجبور به برپایی همایش در این خصوص نموده است! البته همانگونه که مستحضرید مسائل مهمتری در مملکت وجود دارند که باعث می شوند پرداختن به این مسائل با اکراه انجام شود؛ موضوعاتی نظیر مالیات کرش یا حتی ماندن و نماندن این بابا، تصادف دوست پسر آقای سرمربی تیم پایتخت، کشتار چند قلاده سگ ولگرد و موضوعاتی از این دست که هر روز تیتر برخی روزنامه هستند. اما با این وجود مفاسد اقتصادی هم در زونکن کار های در دست اقدام دولت جای خود را دارد و دولتمردان در خصوص مبارزه با آن گام های بلندی را برداشته اند که برگزاری همایش یکی از آنهاست!
هر چند دوستان در برداشتن گام های بعدی نیاز به راهنمایی یا پیشنهادات سوفسطایی و فلک فرسای حقیر ندارند، ولی چه کنیم که ما به ارائه بسته های پیشنهادی عادت کرده ایم. و اما پیشنهادات ما ...
الف) استفاده از شوک درمانی
« اخیراً محققان زحمت کشیده اند و نوعی دستبند طراحی کردهاند که با استفاده از ولتاژ با آمپر پائین و شوکدرمانی، از پرخوری افراد جلوگیری میکند. این دستبند که Pavlok نام دارد یک مربی اختصاصی است که با استفاده از شوک الکتریکی با پرخوری مقابله کرده و افراد را به داشتن عادات غذایی و ورزشی خوب تشویق میکند. شوک الکتریکی این دستبند در حد دو میلیآمپر است که به هیچ عنوان دردناک نیست. این دستبند در طول روز حرکات فرد را رهگیری کرده و در هنگام غذا خوردن، با اعمال شوکهای خفیف الکتریکی، از غذا خوردن بیفکر جلوگیری کرده و مغز را برای محدود کردن پرخوری تربیت میکند.» (به نقل از جراید) اینکه تکنولوژی در خدمت سلامت مردم قرار گرفته است خوب است، ولی می توان از این دست تکنولوژی ها برای کنترل مفاسد اقتصادی نیز بهره گرفت. فلذا پیشنهاد می شود به منظور صیانت از اموال عمومی، از این دستبند ها در مقیاس وسیع از چین وارد شود و به افرادی که دوستان صلاح می دانند(!)، به صورت مسالمت آمیز وصل کرد تا با اعمال شوک های خفیف مغز ایشان را برای محدود کردن رانت خواری، زمین خواری، جنگل خواری، بیابان خواری، دریا خواری، موقوفه خواری، ویژه خواری و ... تربیت کند. هر چند ممکن است با توجه به ضخامت پوست بدن برخی از این عزیزان شوک با دو میلی آمپر، قلقلک هم محسوب نشود، ولی برای دست گرمی خوب است و در آینده می توان در صورت صلاحدید ولتاژ را کمی بالاتر برد!
ب) مبارزه فرهنگی با مفاسد اقتصادی:
بلاشک یکی از دلایل گسترش فساد اقتصادی در کشور وجود برخی تعابیر و ضرب المثل ها در خصوص پول می باشد. وقتی از چهارم ابتدایی به بچه ها القاء می کنیم که پول مثل چرک کف دست است یا پول علف خرس است، قطع به یقین این افراد در بزرگسالی توجهی به پول و مقولات مادی نخواهند داشت و عده ای فرصت طلب، با استفاده از این رویکرد به جمع آوری مال و ثروت آن هم در مقیاس « هزار هزار میلیارد» و بالاتر اقدام می کنند. فلذا جا دارد دوستان در فرهنگستان زبان دست بجنبانند و به خلق ضرب المثل های جدید روی بیاورند تا این بی توجهی به زخارف دنیا باعث تلنبار شدن ثروت در همیان عده ای دیگر نشود!
هوای تازه چینی رسید!
تا همین چند سال قبل هیچ کس فکر نمی کرد روزی برای نفس کشیدن هم باید برنامه ریزی کرد؛ چرا که ظاهراً راحت ترین و ارزان ترین کار همین نفس کشیدن است. کافی است در همان بدو ورود به این کره آسفالته پرستار یا مامای محترم دو ضربه محکم به پشت نوزاد وارد کند تا صدای گریه بچه برای اولین بار دربیاید و از همان لحظه الی قیام یوم الدین مفت و مجانی، بدون هیچ محدودیتی نفس بکشد؛ مگر اینکه سهمیه نفس کشیدن به پایان برسد و از واریز سهمیه جدید خبری نباشد! اما با اوضاع به وجود آمده شاید در ادامه ملت مجبور شوند در نفس کشیدن هم صرفه جویی کنند و یا دولت به جای طرح «هر دم یک باز دم» رویکرد «هر دم دو یا سه باز دم» را اجرا کند و قس علی هذا...
یاد ایام گذشته به خیر... تا همین چند سال قبل که هنوز اوضاع هوا و نفس کشیدن کشمشی نبود و مردم می توانستند در پارک ها ورزش کنند و قدم بزنند؛ هر از گاهی خلق الله دست نامزدشان را می گرفتند و زیر نم نم باران به پارک یا باغات می رفتند و با خودشان زمزمه می کردند« بگذاریم که احساس هوایی بخورد!» ولی ظاهراً قرار است به زودی نفس کشیدن در پارک ها و باغات کانالیزه شود و روی حساب و کتاب باشد. استارت این کار هم توسط چینی های چشم بادامی زده شده است. اصل ماجرا به روایت جراید...
«شرایط زیست محیطی پکن پایتخت چین، در وضع بدی قرار دارد و برای زندگی بسیار نامساعد شده است. مقامات چین به تازگی قوانین جدیدی را تصویب کردند و به منظور کنترل و مبارزه با آلودگی هوا در پکن که طی چند ماه اخیر به بیشترین میزان خود رسیده، برنامه های کلانی تصویب کرده و میلیاردها یوان هزینه صرف کرده اند. به تازگی شرکت معماری اور پراجکت، پیشنهاد ساخت سایبانی مهر و موم شده مملو از هوای پاک را به مسئولان شهرداری پکن ارائه کرده که در آن حباب هایی روی باغات و پارک ها کشیده میشود، تا واحه هایی از محیط های تحت کنترل بسازند که دما و رطوبت آنها سالم و کنترل شده است. این واحه ها علاوه بر فراهم کردن فضایی سبز و سالم، ساختمان های اطراف از جمله آپارتمانها، ادارات و ساختمان های پزشکی نیز می توانند از سیستم کنترل هوای این طرح بهره مند شوند و هوای مصرفی خود را از این واحه ها تامین کنند.» ( به نقل از روزنامه جام جم)
ملاحظه فرمودید. ظاهراً منبعد زوج های چینی باید روی کارت تبریک عروسی شان بنویسند« واحه ای ساخته ایم؛ سایبانش همه باد و حصارش همه تکرار هوا و الی آخر...
البته اگر این طرح در پکن جواب بدهد، هیچ ضمانتی برای اجرای آن در تهران و سایر کلان شهر های مملکت ما وجود ندارد. چرا که بر اساس مشاهدات میدانی ، تا همین الان نصف باغات کلان شهر ها به برج تبدیل شده اند و مابقی نیز در انتظار خشک شدن درختان شان...
علی ای حال با وجود دوستان چینی چندان هم جای نگرانی نیست. چون این چینی هایی که ما دیدیم حاضرند خودشان از ماسک اکسیژن استفاده کنند ولی هوای تولیدی واحه های اکسیژن شان را به کشور های دیگر صادر کنند. خلاصه اگر دو روز دیگر روی شیشه مغازه ها عبارت « هوای تازه چینی رسید.» دیدید، تعجب نکنید!
نانوایی غیر انتفاعی!
بعد از هدفمند سازی یارانه ها، عزیزان بسیاری در دولت های قبلی و فعلی تقلا کردند که علاوه بر تعدیل قیمت نان و هل دادن آن به سمت قیمت های جهانی، در ساختار و دکوراسیون نان هم تغییراتی به وجود بیاورند. هر چند در خصوص افزایش قیمت نان از برنامه جلوتر هستیم و بحمدالله توفیقات چشمگیری در این زمینه حاصل شده است و کم مانده قیمت یک قرص نان، با نیم پرس جگر در رستوران هیوستن بلومتال لندن برابر شود، اما در خصوص مقوله دوم باید اذعان کرد هنوز خمیر ساماندهی و رشد کیفی نان خوب ورز نیامده است و این برکت خدا کماکان با همان کیفیت قبلی پخت ولی با قیمت جدید عرضه می گردد. البته بخشی از این مشکل به زبان نفهم بودن یا به قول امروزی ها هوشمند نبودن خمیر و تنور بر می گردد. بالاخره خمیر زبان ندارد که به تنور بگوید این طرفم هنوز نپخته یا طرف دیگرم در حال سوختن است و به خودش یک تکانی بدهد تا همه جایش خوب و یکنواخت بپزد!
اما با همه گرفتاری ها و مشکلات موجود در خصوص نان، مسئولان در صدد حل این معضل به صورت ریشه ای هستند. در همین راستا مدیر عامل شرکت بازگانی دولتی ایران از رتبه بندی نانوایی ها در سال جاری خبر داده و گفته: «شاخص های رتبه بندی نانوایی های کشور در حال تدوین و ارسال به استان هاست که رضایت و نظر سنجی از مردم از معیار های آن خواهد بود. ارزیاب های این طرح طی نظر سنجی از مردم نتایج مورد نیاز خود را استخراج می کنند.»( به نقل از روزنامه جوان)
حقیقتاً دست مریزاد. بالاخره در آشفته بازار مواد غذایی یک نفر پیدا شد نظر مردم را راجع به نان بپرسد و نانوایی ها را رتبه بندی کند. به عقیده بنده رتبه بندی و ارزش گذاری اساساً چیز خوبی است. اگر چیز خوبی نبود وزیر آموزش 6 ماه جلوتر یعنی در فروردین از اجرای طرح رتبه بندی فرهنگیان در مهر ماه سال جاری خبر نمی داد و رسانه ای شدن آن را به شهریور موکول می کرد! بنابراین رتبه بندی و درجه بندی نانوا ها و نانوایی ها نیز قطع به یقین منشاء تحول و توسعه در خصوص کیفیت نان خواهد شد. هر چند هنوز رئیس «انجمن مفاخر نانوایی کشور» در این خصوص اظهار نظر نکرده است با این وجود اکثر کارشناسان حتی همین عمو سیفی خودمان( سرایدار مفخم مدرسه) چشم انداز این طرح را روشن ارزیابی می کنند. تعارف که نداریم، شما هم غریبه نیستید. این روز ها نصف خلق الله دنبال کلاس و دَک و پُز هستند. با این رویه دو روز دیگر در محافل خودمانی و دور هم نشینی ها مردم به جای غیبت از دیگران و گشت و گذار در وایبر و تانگو و سایر شبکه های غیر اجتماعی، پُز نانوا و نانوایی محله شان می دهند و قطعاً چنین عباراتی را خواهیم شنید: « نونوایی محله ما، 5 ستاره س!» ، «شاطر نونوایی محله ما، برای دوره ناخن زدن رفته هلند!» ، « محله ما سه تا نونوایی غیر انتفاعی و یه نونوایی نمونه مردمی داره!» ، « نونوای محله ما پارسال تو جشنواره نان سالم، صاحب وردنه طلایی شد!» و قس علی هذا... که بلا شک این رویکرد در بالا بردن کیفیت نان، قیمت ساختمان محلات مختلف، ایجاد اشتغال، ساخت برنامه های تلویزیونی و ... نقش اثر گذاری خواهد داشت. اصلاً این طرح اگر خوب جواب بدهد می توان آن را به سایر مشاغل تعمیم داد. مثلاً می توان دیزی سرا ها را رتبه بندی کرد و در جشنواره «غذای سالم از آشپزخانه تا میز مشتری»، به نفرات برتر گوشتکوب طلایی اهدا کرد! فقط در جریان باشید دو روز دیگر که برای تهیه نان به بازار تشریف بردید یادتان باشد، قبل از ایستادن در صف نگاهی به تابلوی نانوایی، تعداد ستاره ها، سر و وضع مشتریان داخل صف و موجودی جیب تان بیاندازید؛ بعد وارد صف شوید! از ما گفتن بود.
البته این لابلا یک نکته برایمان کماکان مبهم و لاینحل باقی مانده است و هنوز جوابی برایش پیدا نکرده ایم. اینکه چطور در گذشته نانوایان گرامی با کمترین امکانات و دستمزد، با تنور و خمیر زبان نفهم یا غیر هوشمند، بدون درجه بندی و رتبه بندی بهترین نان را دست مردم می دانند و بوی عطر نان شان در کوچه می پیچید و حتی شاعران را مجبور به تعریف و تمجید می کرد!؟ اما امروز ... اصلاً بگذریم...
وحید حاج سعیدی
این حکایت تعیین تکلیف موسسات اعتباری شده مثل حکایت رتبه بندی فرهنگیان یا تعرفه گذاری خدمات پرستاری که سال هاست مصوب شده اند ولی سوزن شان در همان تراک تصویب گیر کرده و وارد فاز اجرا نشده است. اصلاً آدم را یاد سربازی رفتن جناب پولادی می اندازد. اول اعلام شد دَم جام جهانی خوبیت ندارد بازیکن تیم ملی را ببریم سربازی تا آش بخورد؛ بعد از جام جهانی هم گفتند شما که این همه صبر کردید، 6 ماه هم روش، ماشاء الله به چشم و ابروش، بگذارید جام ملت های آسیا هم را روی سر ببریم؛ شما مهرداد جان را بعد از گرفتن عکس یادگاری از روی همان سکوی قهرمانی ببرید صفر پنج کرمان! بعد از جام ملت های آسیا و ... ( آقا جان مطلبت را بنویس داری قصه تعریف می کنی...) بله عرض می کردم. قرار بود تا پایان سال 93، چهارده موسسه اعتباری و مالی تعیین تکلیف شوند که ظاهراً هنوز تعیین تکلیف نشده اند.
البته این ماجرا برای ما کارمندان که پولی برای سپرده گذاشتن و دو دو تا چار تا کردن نداریم، چندان توفیر نمی کند ولی خدا وکیلی تکلیف ملت را مشخص کنید. چون با چند نفر از سپرده گذاران که صحبت کردیم ادعا نمودند که «زورق صبرشان ز بادبان فراق» افتاده است ( ظاهراً بیمه هم نبوده است) و معتقدند دیگر تحمل این همه استرس و نگرانی را ندارند؛ چرا که با وجود فعالیت چند ساله موسسات اعتباری در کشور هنوز مشخص نیست کدام موسسات معتبر هستند و کدام موسسات قرار است درب شان کاه گل گرفته شود!
علی ای حال با عنایت به رویه خدمتگزارانه ای که در این سال ها در پیش گرفته ایم، کما فی السابق به رسم معهود و شیوه مالوف چند رهنمود اقتصادی و مدبرانه در این خصوص ارائه می کنیم.
الف) نهضت گِل گرفتن: چند وقت پیش در بانک ها نهضتی با عنوان «نهضت وصول» راه افتاده بود و به دنبال بازپس گیری معوقات بانکی بودند. ( البته معوقات میلیونی، چون معوقات میلیاردی که نیاز به باز پس گیری ندارند و دوستان هر موقع صلاح دانستند، پول بیت المال را پس می آوردند. چه عجله ایه!)
پیشنهاد می شود در خصوص تعیین تکلیف موسسات بانکی نیز با راه اندازی نهضت « گِل گرفتن» و یا کمپین« من گِل می گیرم» ، این مشکل را یک بار برای همیشه حل کنند. هزینه چندانی هم ندارد و مایه آن چند تا استمبولی دسته دوم و یک ارابه خاک است.
ب) استفاده از تجارب بچه های سد معبر شهرداری: استفاده از تجارب دیگران یکی از ویژگی های انسان های خردمند است. پیشنهاد می شود در خصوص جمع آوری موسسات غیر مجاز از دوستان سد معبر شهرداری کمک بگیریم. بالاخره ما که نگفتیم از قدیم گفته اند « تجربه فوق العلم» یعنی تجربه از علم بالاتر است. این کار هم هزینه چندانی ندارد و یک صبح تا غروب می شود بساط تمام موسسات غیر قانونی را جمع کرد و با وانت به بانک مرکزی برد. بعد هم می توان از روسای این موسسات تعهد گرفت که دیگر جلوی بانک های دولتی بساط سود های بالاتر از نرخ مصوب راه نیندازند!
وام سی میلیونی با کارمزد 2 درصد!
از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ما به جز پول کلاً از بانک، وام، چک و سفته، برات و ... دل خوشی نداریم.( نه پدر جان برات جوشکار دیگه کیه؟! بَرات نوعی سند بانکی است که بر اساس آن شخصی به شخص دیگری امر میکند مبلغی در وجه یا حواله کرد شخص ثالثی در موعد معینی بپردازد.) اما وقتی صحبت از بیت المال و کمک به دولت و بانک مرکزی به میان می آید، برای ما شهرام بهرام ندارد و بدون فوت وقت سعی می کنیم دولت ها را از راهکار های هرمنوتیک و خردمندانه مان بهره مند کنیم.
فلذا امروز اگر ریا نباشد قصد داریم در خصوص معوقات بانکی افاضه کنیم. چون این معوقات عین واردات همین طوری روند صعودی پیدا کرده اند و میزان معوقات از دوران مردی که می خواست همه کار ها را یک تنه انجام بدهد، بالاتر رفته اند!
اکبر سهیلیپور رئیس سازمان حسابرسی است که به مهر اعلام کرد: براساس آخرین آمار و طبق اطلاعات کلی میزان رقم مطالبات معوق نظام بانکی با احتساب سود و تمام تشکیلات به ۹۳ هزار میلیارد تومان رسیده است.( به نقل از خبرگزاری مهر)
اولاً این ماجرای بدهکاری و طلبکاری داستان جدیدی نیست و ریشه در اعماق تاریخ دارد. منتهی در گذشته همواره بزرگان طلبکاران را به صبر دعوت می کردند: طلبکار باید صبور و حمول
بنابراین عجله در دریافت این مبلغ ناچیز به هیچ عنوان صلاح نیست و به قول قدما « ملک دو جهان را به طلبکار دهند!» اما از آنجایی که دولت هم آخر سالی گرفتاری های خودش را دارد و باید چاله چوله های اقتصادی را پر کند، یک پیشنهاد اساسی و کار گشا ارائه می کینم:
این طور که از شواهد و قرائن بر می آید ظاهراً وام های میلیاردی نیاز به ضامن و وثیقه و این طور جنگولک بازی ها ندارد و از آنجا که راهکار ما بر پایه مستندات و مدارک بانکی است، به وام های میلیاردی کار نداریم. البته در خصوص وام های خرد هم اگر باز پرداخت صورت نگیرد، مشکل چندانی به وجود نمی آید، چون کارمندان و فرهنگیان مثل شیر عهده دار بازپرداخت ضمانت وام های دریافتی هستند و بدون هیچ منتی به وظیفه خود عمل می کنند. جالب اینکه همین کارمندان برای دریافت وام اعتبار ندارند، ولی ضمانت شان با فیش حقوقی 1300 تومانی هم برای دریافت وام 100 میلیونی کفایت است! اما راهکار های اساسی در خصوص وصول معوقات بانکی ...
الف) وام سی میلیونی : از آنجایی که تقریباً تمامی کارکنان دولت و فرهنگیان عهده دار ضمانت چندین وام هستند و سر رسید بسیاری از این وام ها هم سر آمده است، پیشنهاد می شود دولت اعلام کند یک 30 میلیونی با سود 2 درصد به فرهنگیان و کارکنان دولت پرداخت می شود. بالتبع وقتی این افراد برای دریافت وام مراجعه می کنند، بدهی معوقه وام گیرندگان نیز جزء دیون آنها محسوب می شود. از سویی چون مبلغ وام 30 میلیونی و سود دو درصد وسوسه انگیز است، این عزیزان یا به وام گیرندگان فشار می آورند یا خودشان اقساط عقب افتاده وام های دوستان و آشنایان را پرداخت می کنند و معوقات به صفر می رسد. بعد هم بانک مرکزی دبه کند، یا شرایطی را برای دریافت این وام اعلام کند که شامل حال چهار نفر بیشتر نشود و اجرای این بخشنامه متوقف شود.
ب) وام متمرکز: پیشنهاد بعدی این است که به منظور یک کاسه کردن معوقات و مشخص کردن آمار دقیق بدهکاران بانکی، خود بانک مرکزی یک وام به میزان بدهکاری های افراد به هر بدهکار پرداخت کند تا همه وام های خود را صاف کنند و فقط به بانک مرکزی بدهکار باشند. با این روش دیگر بانک مرکزی برای حساب و کتاب معوقات مجبور به نامه نگاری به سایر بانک ها نیست. فقط دوستان عنایت داشته باشند هنگام پرداخت این وام، دور کارمندان و معلمان را بابت ضمانت خط بکشند؛ چون چوب خط این عزیزان به اندازه کافی پر شده است!
انصرافی ها 4!
تقریباً یک سالی است که دولت اعلام کرده است حذف یارانه ثروتمندان آغاز می شود؛ اما هنوز این امر محقق شده و فعلاً ما و ثروتمندان را در یک طبق خوشه بندی می کنند. سال گذشته بعد از تلاش های شبانه روزی رسانه ملی در خصوص انصراف از یارانه، در عمل افراد زیادی انصراف ندادند. در این مدت انواع و اقسام تکنیک ها و ترفند ها به کار گرفته شد؛ از توهین جناب ارسطو در سریال پایتخت گرفته که فرمودند یارانه مال فقیر بیچاره ها می باشد تا ربط دادن انصراف از یارانه به مسائل ماوراء طبیعی و ... فقط کم مانده بود در تبلیغات کفش های شرکت فلان عنوان شود، از وقتی با این کفش ها آشنا شدم سردرد و کمر درد و پا درد و شکم درد و ... یادم رفته و دیگه هیچ نیازی هم به دریافت یارانه احساس نمی کنم!
البته تا جایی که حافظه تاریخی و جغرافیایی ما قد می دهد، قرار بود در این طرح حامل های انرژی به قیمت اصلی با خلق الله حساب شود و بخشی از این پول به صورت یارانه به مردم کم در آمد بازگشت داده شود و اصلاً قرار نبود اقشار مرفه یارانه دریافت کنند، اما متوجه نشدیم که چطور آمار جماعت یارانه بگیر از کل جمعیت کشور هم بالاتر رفت! به قول پسرخاله در سریال کلاه قرمزی «رفتیم محضر یک ماشین به نام بزنیم نفهمیدیم اون وسط چی شد که یکیو طلاق دادیم. من اصلاَ زن نداشتم. الانم 5 ساله که دارم مهریه می دم!»
علی ای حال با عنایت به اینکه وظیفه ذاتی ما اصلاح امور و تلاش در جهت رفع نواقص می باشد، چند رهنمود مدبرانه و گارگشا ارائه در این خصوص می کنیم:
الف) ایجاد بانک اطلاعاتی درست و حسابی: در بیشتر کشور های دنیا دسترسی به میزان اموال افراد حتی سران مملکت از طریق اینترنت امکان پذیر است. همین هفته روزنامه ها اعلام کردند: بیل گیتس با دارایی 2/78 میلیارد دلار بزرگترین ثروتمند جهان است. اما اینجا میزان اموال هیچ کس مشخص نیست. همین عمو سیفی خودمان سرایدار مفخم مدرسه؛ سال قبل وقتی از باجناقش 200 هزار تومان دستی درخواست کرد، باجناقش مدعی شد با سیلی صورتش را سرخ نگه می دارد و اگر یارانه نباشد، چرخ زندگی اش نمی گردد. بعد در ایام تعطیلات نوروز سر از دوبی در آورد! فلذا توصیه می شود دولت برای یک بار هم که شده با همکاری اداره دارایی، مالیات، ثبت اسناد و ... یک بانک اطلاعاتی جامع از میزان دارایی های ملت تعیین کند و از طریق سایت اعلام شود.
ب) تعریف دقیق ثروت: هر چند ما در مدرسه به بچه یاد می دهیم ثروتمند حقیقی کسی است که بتواند چیزی را بخرد که قابل خریداری با پول نیست؛ مثل سلامتی، فرزند صالح، درک و شعور و ... ولی خواهشاً مسائل اقتصادی را به مسائل اخلاقی گره نزنید.
پ)تاسیس بانک یارانه: به منظور استفاده بهینه از یارانه پیشنهاد می شود هر ماه مبلغ 5 هزار تومان یا بیشتر از مبلغ یارانه کم شود و از طریق «بانک یارانه» بین افرادی که در آمد پائین تری قرعه کشی شود و وام دراز مدت و کم بهره اعطا شود. اقساط این وام نیز از طریق یارانه پرداخت شود و نیازی به ضامن و چک و سفته نباشد. البته به شرطی که دو روز دیگر این بانک هم مثل سایر بانکها وارد عرصه سفته بازی و بنگاهداری نشود و فقط به ثروتمندان وام ندهد!
باسمه تعالی
لاغری واقعی در دنیای مجازی!
این روزها ملت همه دنبال راه میان بُر هستند و هیچ کس حال و حوصله کار اساسی و طی مسیر تا آخر را ندارد. از کسب درآمد و تحصیل گرفته تا تناسب اندام و لاغری...
راجع به کسب درآمد زیاد وارد معقولات نمی شویم ولی در مورد تحصیل باید به عرض برسانیم در جامعه امروز، بسیاری از جویندگان علم و دانش ، بلانسبت به جای دود چراغ خوردن و دو صفحه کتاب خواندن، مشکل شان را در کافی نت حل می کنند و پایان نامه را با مخلّفات، سس فرانسوی و نون اضافه یکجا در محل تحویل می گیرند و همان طوری تحویل استاد می دهند. همین داستان در بدن سازی هم صدق می کند. طرف با 40 کیلو وزن بعد از دو ماه باشگاه رفتن، عین پلنگ صورتی که بادبادک قورت می داد چاق و تپل می شود. اما بحث امروز ما راجع به لاغری است که ظاهراً مشتاقان زیادی دارد. البته داشتن شکم های تپل در گذشته هم مسبوق به سابقه بوده و شاعری در خصوص بیدل چنین گفته: «دیدم شکمی ز دور پیداست . . . بعد از دو سه روز بیدل آمد» و ادامه ماجرا... اما این روز ها ظاهراً علاقه به لاغری بیش از گذشته رونق پیدا کرده چرا که هر سایتی را باز می کنیم اول با تبلیغات گوی لاغری، گوشواره لاغری، سی دی لاغری، کمربند لاغری، مچ بند لاغری، گن لاغری و ... مواجه می شویم. رژیم غذایی مناسب، تحرک کافی و ورزش هم کشک! تازه این اول کار است و دانشمندان روز به روز ابداعات جدیدتری رو می کنند. آخرین یافته ها در خصوص لاغری به سبک جدید ....
«طراحان اپلیکیشن های موبایل، با هدف ارائه راهکارهایی برای کمک به تناسب اندام و سلامت جسمانی افراد، نرم افزاری طراحی کرده اند که به منظور اندازه گیری میزان کالری مورد نیاز بدن و مقدار وزن فرد، ساخته شده است و برنامه های متنوعی برای ورزش نرمش به همراه رژیم غذایی مناسب ارائه می دهد.» ــ به نقل از جراید
به نظر در این یک مورد این نرم افزار های ضاله کاربرد مناسبی پیدا کرده اند. حالا از این قریب 9 به میلیون ایرانی که طبق آمار رسمی جراید از وایبر استفاده میکنند، 4 نفر هم لاغر بشوند، باز هم ارزش دارد ولی تا جایی که ما خبر داریم ملت بیشتر دنبال راه فوری هستند و کسی حال و حوصله خود مراقبتی و پیروی رژیم غذایی مناسب و این جور جَنگولک بازی ها را ندارد. علی ای حال با عنایت به رویکرد اکثر مردم در طی فوری مسیر، ما هم امروز چند راهکار قزن قورتکی ارائه می کنیم:
الف) حذف یارانه: به منظور لاغری و کاهش فوری وزن، پیشنهاد می شود یارانه افراد چاق و تپل بدون در نظر گرفتن ملاحظات سیاسی، در آمد بالای دو و نیم میلیون، منزل بالای 700 میلیون، سه سفر خارجی در سال و ... حذف شود. با این روش نصف مردم گوشت تن شان آب شده و خیال شان از بابت چربی های اضافه راحت می شود و مشکل دولت هم در رودربایستی با مولتی میلیارد های رایانه بگیر حل می شود.
ب) استفاده از نظرات سایرین: هر چند تناسب اندام و داشتن وزن استاندارد، آرزوی هر انسان سالمی است ولی توصیه می شود برخی از هموطنان قبل از هر گونه اقدام جهت داشتن اندام متناسب و لاغر شدن، با چند نفر اهل فن مشورت کنند و ببینند آیا اساساً قابلیت لاغری دارند یا خیر؟ چرا در مواردی مشاهده که آب کردن شکم برخی از دوستان از جابجا کردن دماوند دشوار تر است و به قول مولوی « لاغر نشود هرگز آن را که تو پروردی!» پدرام و تندرست باشید...
باسمه تعالی
چو باران رفت، بارانی میفکن!
وحید حاج سعیدی
یکی از معضلات اخیر کشور در سال های اخیر مشکل کم آبی می باشد که با وجود توصیه مسئولین در خصوص جلوگیری از هدر رفت آب و صرفه جویی آن، این مشکل کماکان وجود دارد. هر چند این مشکل در اکثر کشور های پیشرفته دنیا نیز دیده می شود و پدیده نوظهوری نیست، ولی در کشور ما دیگر چندان نگرانی نیست؛ چرا که همین لحظه که شما روزنامه در دست دارید و نور از فضای پیرامون محیط به صفحه روزنامه برخورد می کند و پس از باز تاب از روی کلمات چاپ شده روی کاغذ از مردمک چشمتان عبور می کند و طی یک فراینده پیچیده شما قادر به خواندن مطالب این ستون هستید، مسئولین در حال مالیدن پوزه کم آبی به آسفالت هستند و با روش های نوین پیش بینی و بارور سازی ابر ها درصدد حل این معضل چند ساله هستند!
جالب اینکه در این گیر و دار کسی تولیت حل بحران کم آبی را گردن نمی گیرد و فقط پس از نزول رحمت الهی یا همان بارش باران، همه مدعی این نعمت بی منت الهی می شوند و این دو قاشق باران، هزار تا صاحب پیدا می کند!
شاهد مثال اظهارات هفته اخیر «مدیر عامل شرکت آب منطقه ای» و «مدیر کل پیش بینی و هشدار سریع هواشناسی» در این باره است که در خصوص بارش اخیر باران در تهران، هر کدام خود را در منشاء اثر می دانند: اصل داستان به روایت جراید...
«یکشنبه گذشته بعد از بارش باران در تهران، مدیر عامل شرکت آب منطقه ای تهران به خبرگزاری فارس گفت: باروری ابرها در تهران جواب داد و ریزش دو شب پیش بعد از باروری ابرها بود. هر چند خسرو ارتقایی نیز معتقد است باروری ابرها 10 تا 15 درصد موفقیت آمیز است، اما او روی گفته خود پافشاری می کند به همین دلیل روز گذشته نیز در گفت وگو با مهر دلیل بارش باران را دو سورتی پروازی می داند که برای باوری ابرها در تهران انجام شد. این در حالی است که احد وظیفه، مدیرکل پیش بینی و هشدار سریع سازمان هواشناسی در این باره نظر متفاوتی دارد. به نظر او باروری ابرها نمی تواند دلیل بارش چند روز گذشته تهران باشد، زیرا کارشناسان هواشناسی از چند روز قبل ورود این سامانه را پیش بینی کرده بودند.
وظیفه در این باره به جام جم گفت: ما این بارش را پیش بینی کرده بودیم حتی بر اساس مدل ها پیش بینی شده بود در تهران ده میلی متر باران ببارد، اما فقط پنج میلی متر بارش داشتیم. از این گذشته مدیرکل پیش بینی و هشدار سریع سازمان هواشناسی تاکید می کند این ادعا از نظر علمی پذیرفتنی نیست، زیرا با یک باروری ابر نمی توان با یقین گفت این بارش ها تحت تاثیر باروری اتفاق افتاده است.» ( جام جم – 14 بهمن 93)
هر چند بر اساس تحقیقات کتابخانه ای، میدانی و حتی چاله میدانی حقیر، هیچ کدام از اظهارات فوق دلیل بارش باران نیستند و بدون شک «چو مه به هاله نشیند دلیل باران است.» ولی این باعث نمی شود که ما قدردان زحمات دوستان نباشیم. فلذا ضمن تقدیر و تشکر فراوان از مدیریت بارش محور عزیزان در محضر اساتید درس پس می دهیم و جسارتاً ذکر چند نکته را ضروری می دانیم:
الف) دانستن قدر نعمت: درست است که بحمدالله از این پس مشکل کم آبی نداریم و حتی مشکل هوای آلوده تهران نیز حل خواهد شد و با فن آوری نوین هر وقت دلمان بخواهد می توانیم هوای تهرانی را خیس و بارانی کنیم؛ ولی دوستان عنایت داشته باشند، باید قدر این نعمت را هم بدانیم و به قولی « چو باران رفت بارانی میفکن» چرا که سالانه 400میلیارد متر مکعب ریزش جوی داریم ولی به دلیل جدی نگرفتن آبخیز داری در کشور فقط 130 میلیارد متر مکعب از آن برداشت می شود که با هدر روی بخشی از این آب در شبکه آبرسانی و زمین های کشاورزی تنها 40 میلیارد متر مکعب از این آب به مصرف کشاورزی، صنعتی و خانگی می رسد!
ب) حل مشکل سایر استان ها: درست است که این فن آوری در تهران جواب داده است ولی دلیل نمی شود که سایر استان ها از این تکنولوژی محروم بمانند. فلذا پیشنهاد می شود دوستان چند سورتی پرواز روی دریاچه ارومیه، تالاب گاوخونی، خلیج میانکاله، زاینده رود و ... هم داشته باشند و با بارور کردن ابر های روی این دریاچه ها و تالاب ها، دوستداران طبیعت و محیط زیست را از نگرانی برهانند!