طنز نوشته های اجتماعی

طنز نوشته های اجتماعی

ارسال فایل نشریه به ایمیل بنده مستدعیست. با تشکر hajsaeidi@gmail.com
طنز نوشته های اجتماعی

طنز نوشته های اجتماعی

ارسال فایل نشریه به ایمیل بنده مستدعیست. با تشکر hajsaeidi@gmail.com

کازار هدفمندی با حامل های انرژی!

ما همواره در فرمایشات تیتانیوم بار و رهنمود های فلک فرسا و مدبرانه مان به ضرس قاطع اعلام کرده ایم که به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی راضی به دلخوری و خدای ناکرده کدورت بین مسئولان نیستیم و نمی گذاریم قند در دل شان آب شود. آقا شما اصلاً تابحال از ما دروغ شنیده اید؟! ما حاضریم تورم نقطه به نقطه 44 درصدی را تحمل کنیم ولی خدایی تحمل اختلاف سلیقه و نظر بین مسئولان را نداریم آن هم به خاطر چندغاز افزایش قیمت حامل های انرژی! «ظاهراً در چند روز اخیر رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی از عزم دولت برای افزایش قیمت حامل‌های انرژی خبر داده ولی معاون برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس‌جمهوری آن را رد کرده است. طبق شنیده ها از خانه ملت، دولت بر اساس قانون بودجه امسال باید 50 هزار میلیارد تومان از محل هدفمندی یارانه‌ها درآمد کسب کند که برای این منظور، احتمال افزایش قیمت برخی حامل‌های انرژی تا سقف 38 درصد وجود دارد. در ضمن راهکار حمایت از اقشار کم‌ درآمد، حذف دو الی سه دهک بالای جامعه از دریافت یارانه نقدی اعلام شده است. این در حالی است که محمد باقر نوبخت معاون رئیس جمهور، فرموده اند تا زمانی که آثار جبرانی افزایش قیمت‌ها بر زندگی مردم بررسی نشود هیچگونه افزایش قیمتی در حامل‌های انرژی نخواهیم داشت.»( روزنامه جوان)
والله تا جایی که ما خبر داریم گرهی که با دست باز می شود، با دندان هم باز می شود! در ثانی اصلاً این گرهی نیست که بخواهد باز شود یا برای ما شاخ شود. یک مختصر کسری بودجه 50 هزار میلیاردی برای پرداخت یارانه وجود دارد که با 2 زار افزایش قیمت های انرژی حل می شود و می رود پی کارش. حالا از طریق افزایش حامل های انرژی نشد با افزایش قبض آب و برق و تلفن! بالاخره حل می شود. کار که نشد ندارد. در ضمن این موضوعی نیست که رسانه ای شود و در یک هفته مانده به داربی حساس پایتخت با طرح موضوعاتی نظیر حذف دهک و صدک و این جور حرفها تمرکز بازیکنان میلیاردی را به هم بزنیم. علی ایحال شما نگران آثار جبرانی افزایش قیمتها نباشید. درست است که درآمد ما به کیلو بایت است ولی خرج ما به مگا بایت! ولی دلیل نمی شود بی خود و بی جهت نگران افزایش قیمت ها و انتقال سرمایه از این جیب به آن جیب باشیم! خیر از جوانی تان ببنید...

بودجه به شرط برنامه!

درست است که بساط سازمان برنامه و بودجه برچیده شده است، ولی این دلیل نمی شود که «بودجه» ورزش ممکلت را بدون «برنامه» به فدراسیون های ورزشی بدهند. مملکت سازمان برنامه و بودجه ندارد، حساب و کتاب که دارد. البته این نظر شخصی ما نیست. سرپرست وزارت ورزش و جوانان هم، همین نظر را دارد و در جمع خبر نگاران راحت و خونسرد از روسای فدراسیون ها خواست نگران بودجه نباشند و با ارائه برنامه عملیاتی(!)، بودجه های مورد نظر را دریافت کنند. این مدیر فرهنگی در جمع روسای فدراسیون های ورزشی نیز، بدون آنکه بخواهد قولی دهد که فردا از عهده انجامش بر نیاید، تاکید کرد که مشکل بی پولی را طی چند ماه آینده حل خواهد کرد. او برای آن که در همین ابتدا نیز حجت را بر روسای فدراسیون ها تمام کند، از آنان خواست برنامه عملیاتی توسعه ارائه و بودجه مورد نظر خود را دریافت کنند تا عملاً این موضوع را جا بیندازد که روی هوا بودجه ای را به فدراسیون ها اختصاص نمی دهد. ( به نقل از جراید) البته یک وقت خدای ناکرده فکر نکنید که تا امروز فدراسیون های ورزشی برنامه عملیاتی نداشتند و روی هوا بودجه می گرفتند؛ نه خدائی این طوری نیست. بلکه هدف جا انداختن این موضوع و احتمالاً تغییر نوع برنامه های عملیاتی است. به عنوان مثال طرف در مسابقه شنا بین هشت نفر ششم شده، رئیس کسب این عنوان را فراتر از حد انتظار می داند، فکر می کنم انتظار غرق شدن از شناگرش را داشت! علی ایحال با توجه به اینکه مقوله ورزش یک مقوله فرحبخش و جذاب است، دوستان در وهله اول سعی کنند، به هیچ عنوان آرامش و راحتی خود و ورزشکاران – علی الخصوص فوتبالیست ها- را بر هم نزنند. چون ورزشکاران روحیه لطیف و حساسی دارند و ممکن است این برنامه ریزی های جدید در روند کسب موفقیت های آنان – آن هم نزدیک داربی حساس پایتخت- تاثیر سوء بگذارد! حالا جناب سرپرست یک چیزی گفته است. شما زیاد خودتان را به درد سر نیندازید. اولاً ایشان سرپرست هستند و معلوم نیست وزیر جدید هم به برنامه ریزی اعتقادی داشته باشند. در ثانی برنامه فقط برای هفته اول است. ما هم قدیم که دانش آموز بودیم برنامه را روی دیوار می چسبانیدم ولی بعد از هفته اول آن را حفظ می شدیم و دیگری نیازی هم به نگاه کردن به برنامه نداشتیم!

باز باران با ترانه، اما ترانه چینی!

به کوری چشم نادر و سیمین، برخی از کلمات عین شیر و موز(!) با ادبیات و شعر عجین شده اند و هیچ کس یارای جدا کردن آنها از ادبیات نیست. کلماتی نظیر باران، اشک، مترسک، عشق، ترانه، و قس علی هذا القیاس... یکی دیگر از این کلمات هم «چتر» است که هم در ادبیات ما و هم در ادبیات سایر ملل برای خودش جایگاهی رفیع دارد. البته در عصر حاضر چتر بیشتر در اقتصاد نقش دارد تا در ادبیات! «یان لی» شاعر چینی جایی گفته «به شهادت تمام ابرهای تاریک جهان، من برای نگه داشتن چتر خودم به دنیا آمدم!» 
ظاهراً ایشان از ورود چتر به اقتصاد و صادرات چتر های چینی به کل دنیا خبر ندارد که فکر می کند، چتر فقط برای نگه داشتن است. الان بعد از بارش باران دیگر ما زیر باران «چست و چابک و نرم و نازک توی جنگل های گیلان،» ترانه نمی خوانیم چرا ما اولاً زیر چتر هستیم؛ در ثانی مسافران نوروزی و تابستانی آنقدر در جنگل های شمال آت و آشغال ریخته اند که باید مواظب باشیم شیشه و قوطی دست و پایمان را نبرد. در عوض این چینی ها هستند که هر سال موسم زمستان به خاطر فروش چند میلیون دلار چتر به ایران، ترانه می خوانند و با دمشان چاغاله بادام صادراتی می شکنند! اما اصل خبر «گمرک چین از صادرات ۶.۵ میلیون دلار چتر این کشور به ایران، در نیمه نخست سال جاری میلادی خبر داد و اعلام کرد این رقم نسبت به مدت مشابه سال قبل رشد ۲ برابری داشته است. چین در نیمه نخست سال گذشته میلادی 3 میلیون و 339 هزار دلار چتر به ایران صادر کرده بود. صادرات چتر چین به ایران از لحاظ وزن در نیمه نخست امسال به 2000 تن افزایش یافته است.»( سایت تابناک- 4 شهریور 92) البته در گذشته هم چتر های وارادتی وجود داشت اما این چتر ها بیشتر هندی بودند.« یکی چتر هندی برآمد ز دور» ولی ملت از همان موقع روی چتر چینی حساس بودند و آن را بر نمی تابیدند و طبق اسناد منظوم اگر کسی چتر چینی در بازار می دید فی الفور نزد جناب «گرد آفرید» مسئول ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز وقت می رفت و گزارش می داد:«یکی چتر چینی به بازار دید . . . بیامد دمان پیش گرد آفرید» علی ای حال با عنایت به اینکه دولت جدید دولت تدبیر و امید است، حتماً برای ساماندهی مجدد خواندن ترانه در زیر باران، بهسازی و زیبا سازی جنگل های گیلان و چتر های وارداتی برنامه ای دارند که ما فعلاً بی خبریم.

کارلوس ناراحَته!

امروز با خودمان خلوت کرده بودیم و داشتیم راجع به موضوعات مختلف فکر می کردیم که دیدیم ای دل غافل ما مدتی است به زمین و زمان گیر داده ایم الا ورزش این مملکت که از چشمان تیز بین مان دور مانده است. درست است که این وزارت خانه فعلاً وزیر ندارد ولی دلیل نمی شود ما دورش را قلم بکشیم و ورزش این مملکت را به حال خودش رها کنیم. الان هم داغ ترین موضوع و حساس ترین مقوله ورزش در سطح ملی بعد از باخت پرسپولیس در مقابل صنعت نفت(!)، مشکل بی پولی فدراسیون فوتبال و لغو مکرر اردو های تیم ملی در راه آماده سازی جام جهانی است است.آقا پدر این بی پولی بسوزد! لاکردار تا قلب فدراسیون فوتبال با آن کبکبه و دبدبه هم ریشه دوانده است. تا دیروز همه فکر می کردیم تنها رشته ای که پول از سر و کول فدراسیون آن بالا می رود و همه امورات در آنجا به دلار راست و ریست می شود، فوتبال است؛ اما الان آقایان می گویند پول برای اردو نداریم و اردو های تیم ملی فرت و فرت و لغو می شود. جناب کارلوس کرش هم حسابی از این به هم خوردن برنامه های تیم ملی عصبانی است و اینجاست که بابا پنجعلی با سوزناک ترین ملودی باید بگوید:« کارلوس ناراحَته!» هر چند برای ما فقیر بیچاره ها پول چرک کف دست است ولی از این نکته نباید غافل شد که قدما گفته اند«بی‌ پول مرو تو در خرابات / هر چند سکندر زمانی» مخلص کلام اینکه بی مایه فطیر است و بدون هزینه کردن تیم هایی مثل کامبوج و ساحل عاج و بورکینافاسو هم با هم بازی نمی کنند چه برسد به کشور های دیگر... اما از طرف دیگر هم می بینیم که بی حساب و کتاب ترین پرداختی ها در این مملکت دستمزد فوتبالیست های بزرگوار است. مدیر یکی از تیم های سرخابی جوری در تلویزیون از هزینه یک میلیون دلاری برای انتقال خلعتبری صحبت می کرد که مفاد برخی ضرب المثل ها نظیر پول علف خرس است را جلوی چشم آدم می آورد!  در ضمن درست است که باز یهای تدارکاتی خوب در روند رو به رشد تیم تاثیر دارد ولی پیش خودمان باشد، این فوتبالی علی اصغری و بزن زیرش که ما در این چند سال راه انداختیم و فقط نتیجه گرایی آن هم در لیگ برتر برای مدیران مهم است، ره به جایی نخواهد برد و مادامی که کار اصولی برای تیم های پایه انجام نشود، همین آش و همین پیاله است و اگر هفته ای چند تا بازی تدارکاتی هم داشته باشیم، توفیری ندارد.

ای بخاری های برقی آبرو داری کنید!

درست که قدیمی ها معتقد بودند « خدا سرما را به قدر بالاپوش می‌دهد؛» ولی این دلیل نمی شود مسئولان آموزش و پرورش با استناد به مضمون این ضرب المثل کلاس های درس را در زمستان به امان خدا رها کنند و بچه های مردم یخ کنند! هر چند در سال های اخیر همواره مسئولان فرهنگ از اختصاص بخاری های استاندارد به مدارس خبر می می دهند ولی باز هم در میانه سال هیولاهای نفتی و چکه و هیزمی که سازندگان آنها سالهاست روی در نقاب خاک کشیده اند، ناجوانمردانه صورت های معصوم دخترکان و پسرکان مظلوم را مورد یغما قرار می دهند تا جایی استاد سعید بیابانکی فرموده:« دانش آموزان ما را بار ها سوزانده اید . . . ای بخاری های نفتی معذرت خواهی کنید!» علی ایحال امسال هم دوباره رئیس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور با بیان این که 6800 کلاس درس در مقاطع ابتدایی و متوسطه اول و دوم بزودی به تجهیزات اداری کلاسی مجهز خواهند شد، از خرید 12 هزار بخاری برقی تابشی برای مدارس خبر داد. مرتضی رئیسی در گفت وگو با ایسنا افزود: مناقصه خرید 12 هزار دستگاه بخاری برقی تابشی برای تعدادی از مدارس سراسر کشور انجام شده و مقدمات برگزاری مناقصه عمومی برای تامین تجهیزات اداری کلاسی برای 2223 کلاس در قالب 198 پروژه در مقطع متوسطه، 1864 کلاس در قالب 239 پروژه در مقطع راهنمایی و 2713 کلاس در قالب 424 پروژه برای مقطع ابتدایی در حال انجام است.( جام جم – 3 شهریور92) فقط خدمت دوستان عارض شوم تا جایی که ما خبر داریم برق خیلی نامرد تر و خطرناک تر از آتش است و اصلاً هم اهل شوخی و مسامحه و مصالحه نیست و فی الفور اثر خود را نشان می دهد. جان مادرتان اگر قرار است بخاری برقی در کلاس درس بگذارید یک جایی بگذارید تا دست دانش آموزان به آن نرسد. دوم اینکه با توجه به حذف یارانه به فکر قبض برق هم باشید. نشود کار به جایی برسد که خانواده ها با دیدن قبض های خودیاری و کمک به مدارس به همان بخاری های نفتی و چکه ای رضایت بدهند. در خاتمه یک پیام هم برای بخاری های برقی دارم که امید است آن را به گوش جان نیوش کنند: « دانش آموزان ما محتاج یک آرامش اند . . . ای بخاری های برقی آبرو داری کنید!»

بازی با کلمات!

«تو رفته ای ولی کلمات هنوز در اطراف خانه ات پرسه می زنند!» نه بابا نوشته سنگ قبر کجا بود!؟ این بخشی از نوشته های جی دی سلینجر نویسنده و روزنامه نگار قدیمی است. هر چند برخی کلمات در هر دوره یا بازه زمانی بار معنایی جدیدی پیدا می کنند ولی ما می ترسیم دولت 4 یا 8 ساله جناب روحانی به پایان برسد ولی عده ای هنوز درگیر بازی با کلمات و اسم فامیل باشند! تقریباً یک ماهی است که در هر روزنامه ای که را باز می کنیم با یک وانت بار لغت و اصطلاح جدید و قدیمی با مفاهیم و کاربرد های مختلف مواجه می شویم که یا سیاسیون نثار همدیگر می کنند و یا روزنامه نگاران از آنها استفاده می کنند. از افراطی و معتدل و فراجناحی گرفته تا کلید و شاه کلید و قفل و سایر ابزارآلات و یراق آلات! یک سری لغات جدید تر هم تازه به این کلکسیون اضافه شده مثل کلید اولی ها، عبور اولی ها که برخی از آنها عین الواح هخامنشی نیاز به رمز گشایی دارند تا افراد عادی و عوامی مثل حقیر کثیر التقصیر متوجه مفهوم آنها شویم! یک عده هم دوره افتاده اند تا با ورق زدن آلبوم و نبش قبر کردن ثابت کنند فلان کس یا فلان نماینده افراطی است یا معتدل یا فراجناحی و یا ... حکایت روز گار ماست که نمی شود برای کسی درد دل کرد. طرف تا ثابت نکند که از شما بدبخت تر است ول کن شما نیست! البته در دولت های قبلی هم برخی عبارات نوظهور ( البته برای ما) متولد شده بودند؛ مثل کلمه مُخفم و چند منظوره «حباب» که حرکات موزون و نوسانات قیمت خدمات و کالا ها را بی حکمت دانسته و یک من حباب رویش می مالیدند! از آن حباب هایی که با جوالدوز هم نمی ترکیدند و اگر هم می ترکیدند ترکش هایش تا مدت ها گریبان اقشار آسیب پذیر را می گرفت و به هیچ عنوان هم رضایت بده نبوند! فقط یک نکته خدمت دوستان عرض کنیم که مردمی که به دولت جدید رای داده اند، انتظار رفع مشکلات و تنش های داخلی و خارجی را دارند و اگر قرار باشد نصف وقت دولتی ها و صاحبان مناصب صرف پاسخگویی به شبهات سیاسی و غیر سیاسی در سایت ها و روزنامه ها و تریبون های مختلف شود، سنگ روی آجر ایتال بند نمی شود. فقط این را بدانیم که زندگی چون گل سرخ است،  پر از عطر… پر از خار… پر از برگ لطیف…  یادمان باشد اگر گل چیدیم؛ عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند! آخر داستان چقدر رمانتیک شد! نه!؟

سندرم انتقاد پیش از موعد!

از موقعی که اینترنت و اینترانت و اکسترانت پا به عرصه سیستم ارتباطی و اطلاعاتی گذاشته اند، کسب اخبار و اطلاعات و تحقیق راجع به موضوعات مختلف از بار گذاشتن آبگوشت بزباش راحت تر شده و کافی است فقط چند دکمه را فرت و فرت فشار دهید تا تمام اطلاعات روی دایره بیایند. اما ما دیروز هر قدر بلاتشبیه زور زدیم که راجع به بیماری « سندرم انتقاد پیش از موعد» اطلاعاتی به دست بیاوریم موفق نشدیم. فلذا به ناچار به اینترنت زنده دوران همان عمو سیفی خودمان - سرایدار مدرسه- مراجعه کردیم تا بلکه چیزی دستمان بیاید. عمو سیفی که خودش داشت درباره «بررسی مقایسه ای اثر آپوپتوزیس نوتروفیلها توسط میکروب پسودوموناس آئروژینوازا در نوزادان» در دنیای وب تحقیق می کرد، « سندرم انتقاد پیش از موعد» را نوعی بیماری واگیر دار ویژه دوزیستان سیاسی دانست و گفت:« این بیماری ویژه کسانی است از دوران کودکی ناف آنها را با انتقاد بسته اند و روزشان بدون انتقاد سر نمی شود. این افراد در هیچ شرایطی ویژگی های مثبت و اقدامات ثواب را نمی بینند و همواره به دنبال کاستی ها و نقاط ضعف هستند. حتی در برخی نسخ آمده است که این جماعت گاهی اوقات قبل از رویدادی دو مقاله به رشته تحریر در می آورند و با توجه به اقتضای زمانه آنها را منتشر می کنند!» در واقع این جماعت به فرموده مولانا« بر سر خرمن به وقت انتقاد . . . عین فلاحان ز حق جویند باد» علی ایحال با عنایت فرمایشات تیتانیوم بار عمو سیفی، ما نیز چند رهنمود فلک فرسا و مدبرانه پیشنهاد می کنیم شاید در این میانه یا بستان آباد یکی کارگر شود: الف) لیوان درمانی: توصیه می شود این دوستان منتقد بالفطره یک دست لیوان شش تایی از تولیدات کارخانجات اصفهان یا هر جای دیگر این مملکت خریداری کنند( عنایت داشته باشید محصول حتماً باید ایرانی باشد) و هر شش تا را تا نیمه آب ریخته و هر روز سه وعده به تماشای نیمه پر و نیمه خالی این لیوان ها مبادرت کنند تا قوه بصری آنها نسبت به دیدن نیمه پر لیوان هم عادت کند! ب) نعل درمانی: توصیه دیگر این که این دوستان باید 6 یا 12 عدد نعل استیل خریداری کنند و در روز دو نوبت صبح و شب با چکش به نعل و میخ ضربه بزنند تا به هارمونی و توازن «یکی به میخ یکی به نعل» برسند!

حراج دیپلم به شرط استعلام!

گاهی اوقات در روزنامه ها و جراید اخباری را می خوانیم و می شنویم که دلمان می خواهد کله عمو سیفی- خدمتگزار مدرسه مان- را به دیوار بکوبیم!( حالا چرا این بنده خدا، چون خدایی زور ما به دیگران نمی رسد) دیروز یکی از روزنامه ها خبری در خصوص فروش مدرک دیپلم با قابلیت استعلام و ریز نمرات به مبلغ 38 میلیون ریال چاپ کرده بود! هر چند آموزش و پرورش این موضوع را قبول ندارد و علی فرهادی سخنگوی این وزارتخانه، سازمان متبوعش را از این تخلفات مبرا می داند و معتقد است که بعد از استفاده از سامانه «ساهت» سیستم احراز هویت تحصیلی دانش آموزان و استفاده از فناوری آی تی در استعلامات و در نهایت، نشستن امضای مدیرکل آموزش و پرورش منطقه در پای همه مدارک صادرشده، روزنه ای برای ورود جاعلان باقی نمی گذارد. اما ذکر این نکته ضروری است که اینجا بحث مدرک جعلی نیست چرا که دیپلم هایی صادر می شوند که کاملاً وجاهت و ساختار قانونی دارند. با این وجود جناب آقای سحر خیز ، معاون وزیر و رئیس ستاد پیشگیری از جعل وزارت آموزش و پرورش همچنان ترجیح می دهد در این بخش سکوت کرده و بر موضوع دیپلم های جعلی تمرکز کند؛ همان مدارکی که صوری بودنشان پس از استعلام فاش می شود و جز در مواردی اندک، قابل استفاده نیستند.( جام جم – 29 مرداد 92) ما به راست و دروغ خبر کار نداریم. ما فقط به منظور جلوگیری از تبعات بعدی و آینده نگری ذاتی خودمان، چند رهنمود مدبرانه و پیشنهاد سوفسطایی ارائه می کنیم:
الف) تست افراد دارای دیپلم: دانشگاه ها و اداراتی که برای ثبت نام یا استخدام مدرک دیپلم را استعلام می کنند، بی زحمت از صاحب دیپلم بخواهند اسم و فامیل خود را در برگه نوشته و تحویل دهد. ( درخواست بماند که خیلی ها با دارا بودن مدرک واقعی هم توان نوشتن آن را ندارند!)
ب) توجه به ظاهر افراد: عزیزانی که اقدام به فروش مدرک تحصیلی می کنند، خواهشاً به قیافه افراد نیز توجه داشته باشند و دستکم به افرادی دیپلم بفروشند که قیافه شان به افراد با سواد بخورد!
پ) عاقبت کار: مدیران مدارس محترمی که خدای ناکرده با این باند ها همکاری دارند در جریان باشند که این نوع دیپلم ها، وام های میلیادری(!) نیستند که قابل پیگیری و برگشت نباشند. اینها دو تا چَک بخوردند، همه را از بالا تا پائین لو می دهند! از ما گفتن بود!

زمانه به آرایشی دیگرست!

ما گاهی اوقات با خودمان فکر می کنیم ای کاش موقعیتی پیش می آمد و ما برای همیشه از شر عموسیفی( خدمتگزار مدرسه مان) و لاطائلات ایشان خلاص می شدیم! مثلاً چقدر خوب می شد که ایشان را به جای کاترین ولف، یکی از نامزدهای احتمالی سفر بی بازگشت به مریخ، به آنجا بفرستند و خیال همه راحت شود. این شیر خام خورده دیروز در مدرسه از آرایشگاه هایی صحبت می کرد که پسران و مردان جوان را به سبک بانوان آرایش می کنند و از لوازم آرایش زنانه نظیر پودر و سرخاب سفید آب و ... استفاده می کنند! در واقع این بزرگواران از بین چند هزار شعر فردوسی فقط این را آویزه گوش داده اند که:«کنون ای پسر گاه آرایشست!»  به قول عمو سیفی:« قبلاً می‌گفتن مرد باید ایستاده بمیره یا با گلوله سربی توی سینه؛ مردای امروز زیر موچین و بوتاکس و پروتز و عمل بینی‌ جون ندن خیلیه!» بگذریم ... اما نکته جالب اینجاست در حالی امروزه پسران رو به استفاده از لوازم آرایشی آورده اند، سن استفاده از لوازم آرایشی در دختران هم به حداقل ممکن رسیده است و در این گیر و دار یکی از اعضای کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران فرموده اند:«کاهش سن استفاده از لوازم آرایش آسیب نیست! و استفاده از لوازم آرایش در سن نوجوانی و کاهش استفاده از آن، اگر کنترل و نظارت شود، آسیب نیست و جای نگرانی وجود ندارد. در ضمن استفاده دختران نوجوان از لوازم آرایشی یک اشکال نیست و در واقع هیجانات دوره‌ای سن بلوغ آنهاست که سعی می‌کنند خود را زیبا کنند!» ( سایت تابناک)
والله تا جایی که ما خبر داریم دو سوم لوازم آرایشی موجود در کشور غیر مجاز است و به صورت کول بری و چمدانی وارد کشور می شوند و میزان سرب و فلزات غیر مجاز آنها بیش از حد مجاز است. اگر این میزان سرب را به سرب موجود  در هوا و بنزین های مصرفی در کشور اضافه کنیم به علاوه سایر مواد شیمیایی که از طریق مواد شوینده و بهداشتی وارد بدن بانوان می شود، فکر کنم تا چند سال دیگر با کمبود فلزات در کشور مواجه شویم! در ثانی باید خدمت این خانم عضو کمیسیون برسانیم که دختران جوان در این سن باید به آرایش ذهنی و فکری بپردازند و ز «گفتارت آرایش جان کنند» و مسیر زندگی شان را بیابند نه این روزی چند ساعت به بهانه هیجانات دوره ای سن بلوغ به خودشان سرخاب سفید آب بمالند!

غوغای روحانی نگر!

بالاخره قطار کابینه یازدهم هم با اکثریت نفرات راه افتاد و مجلسیان هم نشان دادند همه جانبه هوای جناب روحانی را دارند و قصد دارند به قول شاعر« خار را گلزار روحانی کنند.» البته در کشور دوست پاکستان هم ظاهراً خلق الله، در تقلید از عبارت کلیدی «روحانی مچکریم» که چندی قبل در ایران راه افتاده بود و مردم تمام حوادث خوب را به این ایشان منتسب می کردند، جناب «ممنون حسین!» را به سمت ریاست جمهوری پاکستان انتخاب کرده اند که امید واریم این بابا لااقل عرضه زدن طیارک های بدون سرنشین آمریکا را داشته باشد! بگذریم...
ما هم به نوبه خودمان ضمن خوش آمد گویی به وزیران محترم به عرض می رسانیم برخی امورات در این مملکت به قول یکی از مسئولین مثل «سبزی خوردن» می مانند که بود و نبود آنها سر سفره چندان مهم نیست و غذا از گلوی آدم بدون آنها هم پائین می رود. اما این دلیل نمی شود چون برخی امورات مثل سبزی خوردن هستند ما آنها را به حال خویش رها سازیم. همین سهل انگاری ها گاهی اوقات باعث می شود برخی کالاها و خوراکی ها قیمت های کاذب و حبابی پیدا کنند. همین چند وقت در خبر ها خواندیم هر اونس چاغاله بادام در بازار غیر رسمی ۱۲۱۰ تومان معامله شد! مخلص کلام اینکه غذا را بدون دوغ، نوشابه، ماست، سالاد فصل، زیتون پرورده، سبزی خوردن، ترشی و انواع و اقسام دسر و چاشنی های دیگر هم می توان میل کرد ولی اگر قرار باشد باقی امورات مملکت را هم مثل سایر چاشنی ها در نظر بگیریم، سنگ روی سنگ بند نمی شود! مثلاً از مردم بخواهیم دارو مصرف نکنند یا با توجه به داروهای موجود در داروخانه ها مریض شوند و از هر گونه مریضی خودسرانه پرهیز کنند! علی ایحال ذکر این نکته ضروی است که فشاری که مردم در این چند وقت، از برخی بی برنامگی ها و بی تدبیری ها و مافیای داخلی تحمل کردند بیشتر از فشار تحریم ها بود! در ضمن ملت فشار تحریم ها را با جان و دل تحمل می کنند که آن را نوعی دفاع مقدس از خاک و ناموس می دانند ولی قرار نیست تاوان یک شبه ره صد ساله رفتن عده ای را مردم بدهند و این را اصلاً بر نمی تابند. بنابراین جا دارد وزاری محترم این رای اعتماد جانانه مجلسیان را که به نمایندگی از مردم به آنها دادند قدر بدانند و سعی کنند در سفره آرایی انتخاب مدیران کل و معاون شان نهایت دقت داشته باشند تا خدای ناکرده خاوری ها، مه آفرید ها، سلاطین شکر، علوفه ،گوشت، گوشی قاچاق و ... از آستین شان بیرون نیایند. ان شاء الله...

خشت نو از قالب دیگر بزن!

حتماً شما هم با دیدن این عنوان خیال کردید که منظور ما از خشت، همان خشت زدن و خدای ناکرده خالی بندی است. ولی جسارتاً خدمت شما عرض کنم که کلهم اشتباه فکر کرده اید... اولاً بعد از راه افتادن خطوط آجر ایتال و سایر آجر های صنعتی اساساً دیگر خشتی تولید نمی شود که ادعا کنیم «آن خشت بود که پر توان زد» در ثانی در دنیای دیجیتال امروز با وجود دستگاه های تصویر برداری و صدا برداری و ... و وجود خبرنگاران زبده و چیره دست که مو را از ماست می کشند، دیگر کسی جرات خالی بندی و خشتمالی ندارد! در ضمن از آنجایی که فعلاً اعضای کابینه جدید املا ننوشته اند ما هم مجبوریم به سازمانهای دیگر سرک بکشیم و راجع به عملکرد و ملاحظات شان افاضات کنیم! یکی از این سازمان های پر ماجرا، سازمان عریض و طویل صدا و سیما است که میزان نانی که به یکدیگر قرض می دهند- علی الخصوص بعد از پخش یک سریال در ماه مبارک- از کل میزان نانی که در استان های شمالی کشور مصرف می شود، بیشتر است!
یکی از ویژگیهای سریال های ماه مبارک رمضان، پخش آنها در زمان پهن بودن سفره روزه داران است که و اینکه کدام سریال زودتر پخش شود هم برای خودش ماجرایی دارد! ما ایرانی ها هم که بدون تلویزیون لقمه از گلویمان پائین نمی رود و باید با دهن پر با شخصیت های این سریال ها اظهار همدردی کنیم، حرص بخوریم، نگران شویم و گاهی اوقات هم نفرین کنیم و به هر چه مواد فروش و نامرد و خیانکار بد بیراه بگوئیم! در طول پخش سریال یا بعد از اتمام آن، روزنامه این سازمان، مصاحبه های کشدار با عوامل، هنرپیشگان، نویسندگان، نوازندگان و ... انجام می دهد. بعد از پخش سریال هم بالتبع باید شاهد پخش پشت صحنه سریال و زحمات جان فرسا و طاقت فرسای این بزرگواران در سرما و گرما باشیم. بماند که در اعیاد، وقتی خشگیری فیلم های 50 سال پیش چارلی چاپلین و لورل هاردی طول می کشد، در یک دکور مدوّر هنرپیشگان سریال با زن و بچه و اهل و عیال برای تبریک عید در قاب جادویی ظاهر می شوند و عید را به ما تبریک می گویند. به قول سلمان ساوجی « تدبیر کار اهل هنر، خرق عادت است» شما که ریش و قیچی و آرد و خمیر و قالب دستتان است؛ ترا به خدا در ساخت سریال های بعدی واقعیت های اجتماعی را نیز در نظر بگیرید تا این قدر طنز و پیامک برای محمد جواد و اردلان نسازند! موفق باشید...

حرکت با دنده عقب!

این ماجرای خرق عادت هم برای خودش داستانی دارد. بزرگان ما همواره بر این باور بوده اند که «از تو حرکت از خدا برکت» و بر اساس نظریه جوهری ملا صدرا هم حرکت ...( ما که هیچ وقت از فلسفه و منطق و این جور حرفها سر در نیاوردیم) در مجموع طبق این نظریه حرکت چیز خوبی است مخصوصاً اگر رو به جلو باشد.
اما نمی دانیم چرا از دیروز عموسیفی خلاف نظریه جوهر ملاصدرا حرکت می کند و دائم از حرکت با دنده عقب و بازگشت به روز های گذشته صحبت می کند و معتقد است:« وقتی آدم همیشه رو به جلو حرکت کند، مسیر را برای خود محدود می کند. وقتی عقب عقب راه رفتن را آغاز کنی، چیزهایی را می بینی که از کنارشان گذشته بودی و ندیده بودی. نا شنیده ها را می شنوی. صدای باران، صدای بال زدن پرندگان، صدای هدفمندی یارانه ها، حتی صدای واریز یارانه ها به عابر بانک ها!» ظاهراً سیفی یکی از رمان های گونتر زویرن( نویسنده آلمانی) را خوانده که این طوری هوایی شده وگرنه قبلاً حال ایشان مساعد بود! ولی پیش خودمان باشد، حرکت رو به عقب چندان هم بد نیست مخصوصاً در این برهه که موسم رای اعتماد به وزرا و کابینه و تعامل و صحبت های پشت پرده و ... است. به هر حال اگر دوستان با رعایت جوانب ایمنی و عمل به احتیاط کمی در کوچه پس کوچه های شهر با دنده عقب حرکت کنند بد نیست و می بینند که در سال های اخیر علی الخصوص دو سال اخیر چه وقایعی در مملکت رخ داد. راجع به ارز چه تعداد بخشنامه صادر شد؟ نتیجه قیمت گذاری خودرو چه شد که هنوز خودرو های دست دوم در بازار خودرو جولان می دهند! خودرو سازان چند بار بابت کیسه هوا و ترمز abs مهلت گرفتند؟ ماجرای آلودگی هوا و ریز گرد ها به کجا کشید؟ البته نباید در حرکت رو به عقب چشم مان را روی اقدامات و طرح های مثبت بندیم. هدفمندی یارانه ها، سفر های استانی، حذف برخی بریز و بپاش ها و ... بنابراین پیشنهاد می شود دوستان در دولت جدید علاوه بر حرکت در مسیر رو به جلو هر از گاهی چند قدم هم دنده عقب بروند و یک گوش و یک چشم را برای رصد نقاط قوت و توسعه و تقویت آنها به کار گیرند و از یک گوش و یک چشم برای دیدن نقاط منفی و مرتفع ساختن آنها استفاده کنند. خلاصه این طور نشود که یک گوش در ، یک گوش چوب پنبه یا بتون آرمه!

آن مرد با تایلیور آمد!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

حراج دیپلم به شرط استعلام!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

دانستنیهای قبل و بعد از مدیریت!

درست است که جناب آقای روحانی رویه اعتدال را در پیش گرفته و قرار نیست مدیران به صورت اتوبوسی یا واگنی جابجا شوند ولی این هم دلیل نمی شود که شما – بله شما مدیر محترم- همین طور با همان فرمان قبلی مسیر را ادامه بدهید و اصلاً هم به فکر پیاده شدن و برنامه های آینده تان نباشید. بالاخره این میز و صندلی ها جاودانه نیستند و به کسی وفا نکرده اند و ممکن است همین یکی دو روز اخیر نامه ای به دستتان برسد که مضمون آن « به آینده خوش آمدید!» باشد.
البته در گذشته هم این عزل و نصب ها وجود داشت و مدیران علی رغم داشتن گرز و سنان باز هم مجبور به ترک صحنه بودند که اسناد منظوم آن هم موجود است:« برفتند با گرزهای گران . . .  مدیران یکایک چو شیر ژیان» و یا «چو نیمی گذشت از شب دیریاز . . . مدیران به رفتن گرفتند ساز» و قس علی هذالقیاس... در ضمن از آنجایی که مبنای انتخاب مدیر در کشور ما با سایر بلاد کمی(!) متفاوت است؛ بالطبع عزل مدیران هم با سایر نقاط دنیا تفاوت هایی دارد. فلذا چند رهنمود و پیشنهاد کاربردی به دوستان ارائه می کنیم که رعایت این نکات به همه دوستان مدیر بالقوه و بالفعل توصیه می شود: الف) داشتن تخصص: در امر تصدی مدیریت، مورد اعتماد بودن کافی است ولی جان مادرتان پست هایی را انتخاب کنید که در آن تخصص داشته باشید. ب) نگه داشتن حرمت کلنگ و قیچی: هر چند جناب محتشم فرموده:« با آن که کَند کلنگ بیخ همه چیز» ولی بالاخره برای اجرای یک طرح کلنگ زنی هم لازم است. فقط به خاطر داشته باشید در زمان کلنگ زنی یا افتتاح پروژه ها کمی از مختصات فنی طرح هم سوال کنید تا هر طرحی بی خود و بی جهت کلنگ زنی یا افتتاح نشود. چون در گذشته های از این طرح صعب الهضم زیاد داشته ایم از ساخت آسیاب آبی روی کوه، انتقال آب دریا به کویر، لوله کشی آب به دریاچه ارومیه و ... پ) ادامه تحصیل: انسان هیچگاه از کسب علم و ادامه تحصیل بی نیاز نخواهد بود و به قولی ز گهواره تا گور مدرک بجوی! اما از آنجا که حادثه خبر نمی کند، بهتر است از همین حالا در یکی از این دانشگاه هایی که به قول آقای احمدی نژاد «دکترای جدی جدی» می دهند، ثبت نام کنید تا در صورت نیاز، ادامه تحصیل را مانع اصلی خدمت رسانی به خلق در این مقطع زمانی اعلام کنید!

درس خواندن در هزاره سوم!

راستش را بخواهید زمانی که ما درس می خواندیم کل امکانات کمک آموزشی ما شامل یک مداد و یک پاک کن و چند دفتر کاهی بود به علاوه خط کش، گونیا، نقاله و یک پرگار و لاغیر... یعنی به جز موارد فوق الذکر چیز دیگری در بازار نبود. اما درس خواندن دراین دوره زمانه با گذشته تومنی 8 زار توفیر دارد... استفاده از سی دی های کارتون که لابلای آنها اندکی مطالب درسی گنجانده شده ، استفاده از انواع جعبه و کارتن های مختلف جی 6 و جی 7 و جی 8 و ... ، درس خواندن و رفع اشکال از طریق ماهواره ، اینترنت و موبایل ، چاپ انواع و اقسام کتاب با رنگ های مختلف، شرکت در  کلاس های آموزشی و ضد آموزشی با مخلفات ( پشتیبان ، همراه ، رفیقم اینا و ...) و در نهایت هم سفر به دور دنیا با بر و بچه های موسسات آموزشی از مدل های جدید درس خواندن در هزاره سوم هستند که اگر خانواده ها در فراهم نمودن بخش کوچکی از این فرآیند تعلل کنند، امکان ادامه تحصیل کان لم یکن تلقی می شود و شرکت در کلاس های بازیگری یا سفر به خارج از کشور برای ادامه تحصیل جای آن را خواهد گرفت! اخیراً هم مصرف مواد شیمیایی هنگام درس خواندن مد روز شده است و با وجود اینکه دانشمندان اعلام کرده اند ریتالین روی یادگیری تاثیری ندارد و داروخانه هم این دارو را بدون نسخه نمی فروشند، باز هم برخی دانش آموزان و دانشجویان مثل نقل و نبات ریتالین و سایر قرص های دم دست را می خورند! تازه دو قورت و نیم شان هم باقی است که اگر درس یاد نمی گیرند مربوط به سهل انگاری مادران شان در دوره بارداری است! خبر گزاری رویترز به نقل از کریستن هینز سرپرست پژوهشگران دانشگاه تاسمانیا استرالیا گزارش داده است پژوهشگران این دانشگاه در بررسی هایشان روی نمرات آزمونهای کودکان 9 سال های که مادران شان فقط به مقدار اندکی دچار نقصان دریافت ید حین بارداری بودند دریافته اند کودکانی که بین 6 تا 9 درصد در دوره بارداری مادر از همسالان خود ید کمتری را دریافت کرده بودند، نمره های پایین تری در املا، دستور زبان و توانایی خواندن گرفته بودند. گل بود به سبزه هم آراسته شد. بهانه های دم دست و معمولی برای درس نخواندن کم بود حالا کمبود ید مادران در دوره بارداری هم به آن اضافه شد!

اولویت های طرح های زنانه!

بالاخره پس از کش و قوس های فراوان مراسم تنفیذ و تحلیف رئیس جمهور جدید هم به خوبی و خوشی و با حضور حداکثری مقامات، ورزشکاران، هنرپیشگان، خبرنگاران و عکاسان انجام شد و ایشان شخصاً و راساً وزرای پیشنهادی خود را اعلام کردند.( ما فقط متوجه نشدیم این وسط چرا عده ای از هول حلیم داخل ظرف یکبار مصرف افتادند و زودتر از جناب روحانی وزیر معرفی کردند!) در این گیر و دار هم عده ای از این طرف بام افتادند و معتقدند« مددی که نیم مستم بده آن قدح به دستم . . . که به دولت تو رستم ز تورم و گرانی» و تمام خدمات دولت قبلی را زیر سوال بردند که انصاف نیست. چون هنوز این بنده خدا کارش را شروع نکرده است و قیمت ها کماکان مصرانه در مقابل سیر نزولی مقاومت می کنند.

عده ای دیگر هم از آن طرف پشت بام افتاده اند و فرموده مولانا را روی بنر و فلکس و پارچه نوشتند که «چون از این خانه برفتی سقف دولت درشکست!» نه پدر جان ... این طوری هم شما فکر می کنید نیست چون رئیس جمهور منتخب روی همدلی و همیاری «همه مردم» حساب ویژه باز کرده است. خیالتان تخت... ما هم که طبق معمول میانه راه سرگردان و منتظر همدلی و همراهی مسئولان با یکدیگر، چون از جانب ملت خاطرمان جمع است...

بگذریم... امروز اگر اجازه بدهید در خصوص جمعیت نسوان و طرح های زنانه افاضات کنیم. اگر خاطر مبارکتان باشد در دولت قبلی طرح های زنانه بسیاری در شکل و ها رنگ بندی های مختلف مطرح شدند مانند دور کاری بانوان، کاهش ساعت کاری زنان شاغل، افزایش مرخصی زایمان، بیمه زنان خانه دار، طرح تعرفه گذاری خدمات پرستاری و ... که متاسفانه بر روی زمین مانده و بانوان گرامی همچنان چشم انتظار اجرای این طرح ها... هر چند «بهین زنان جهان آن بود . . . کزو شوی همواره خندان بود!» ولی اجرای این طرح ها در هر راستایی که باشد سودش به حساب خانواده واریز می شود و بنیان خانواده محکم تر می شود. فلذا پیشنهاد می شود دولت جدید قبل از کلید زدن طرح های جدید و به روز، طرح های قبلی را نیز بررسی بفرمایند و آن جمله طرح هایی را که به تحکیم بنیان خانواده و خندان شدن زوجین کمک می کند، در همان صفحات اول کارتابل «طرح های در دست اقدام» قرار بدهند. جای دوری نمی رود...


انتخاب رشته به شرط چاقو!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

راننده اتوبوس!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

نقش سقف در هزاره سوم!

درست است که حضرت حافظ فرموده «چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش . . . زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست» ولی خدا وکیلی هیچ آدم عاقل و غیر عاقلی وجود ندارد که به نقش و اهمیت سقف واقف نباشد، مگر آنکه خلافش ثابت شود. اصلاً اینکه راجع به سقف و اندازه و حدود و ثغور آن، کلی بخشنامه، شعر، ضرب المثل، داستان، کاریکاتور، کاریکلماتور و آرماتور(!) ساخته اند، نشان از اهمیت سقف در تمامی جوامع پیشرفته و غیر پیشرفته دارد. شما مسکنی را تصور بفرمائید که سقف نداشته باشد؛ حتی اگر از این وام های مسکن 50 میلیونی - که روزنامه ها آن را نوعی شوخی بانک مرکزی با مردم می دانند- داشته باشد، باز هم مفتش گران است.
اما ما در تحقیقات میدانی اخیرمان جایی را پیدا کرده ایم که علاوه بر اینکه سقف ندارد، در و پیکر هم ندارد. (نه پدر جان خانه نیم ساخته کجا بود. الان دیگر با وجود مسکن مهر و مسکن ماندگار دیگر کسی مشکل مسکن ندارد!) منظورمان پرداخت های بی حساب و کتاب در فوتبال است که رونق آن از سوق الثلاثا یا همان سه شنبه بازار سامراء هم بیشتر است. بازیکنان والیبال ما از ارتفاع 3 متر و 43 سانت توپ را وارد زمین 8 بار قهرمان لیگ جهانی می کردند( بله خودمان می دانیم که تور والیبال 43/2 ولی وقتی بازیکنان غیرتی ما از بالای آنتن روی تور آبشار می زنند، یک متر به این عدد اضافه می شود!) آن وقت بازیکن فوتبالی که روز روشن از دو قدمی توپ را از مقابل دروازه 7 متری به اوت می زد، قرار داد میلیاردی می بندد و پاداش میلیونی می خواهد. تازه بسته پیشنهادی و هزار شرط و شروط و ان قلت دیگر هم برای سایر هم تیمی ها دارند که باور کنید جاری ها و هوو ها اینقدر خرده فرمایش ندارند!
الان هم با ذوقی که مسئولین فوتبالی مملکت از صعود به عنوان تیم اول گروه، به جام جهانی دارند، فعلاً کسی پیگیر قرار دادهای نجومی و میلیاردی فوتبالیست ها و بدهکاری تیم ها نیست و در حالی که ورزشکاران تیم ملی بوکس به گفته سرمربی تیم، با دستکش پاره تمرین می کنند و برای اعزام به مسابقات آسیایی 12 نفر را با 1000 دلار  به ضرب و زور به اردن فرستادند، رقم قرارداد فوتبالی ها روز به نجومی تر می شود. فقط جسارتاً خدمت دوستان سئول نشین یا همان فدراسیون فوتبال عرض کنیم که آتش این بالا رفتن رقم قرارداد ها روزی دامن فوتبال مملکت را خواهد گرفت و به قولی «فتنه می‌بارد از این سقف مقرنس برخیز...»