بی شک یک دسته از طرفداران پَر و پا قرص و دو آتشه محیط زیست و نهال کاری، همین جماعت قلیانی و اهل دود و دم هستند که برخی از آنها ذغال خوب را از اولاد خوب بهتر می دانند و شعار محوری شان هم این است:« نهال امروز، ذغال فردا!» گردش میلیاردی فروش ذغال و توسعه و پیشرفت صنعت ذغال در کشور، ماحصل همین نگرش دور اندیشانه و خرد مآبانه به مقوله جنگل و نهال کاری است! از طرفی حقیقتاً باید به ریه و سایر اندام های تنفسی این جماعت خدا قوت و شُش مریزاد گفت که با وجود این آلودگی هوا و ریز و گرد های چند میکرونی و هزار تا کثافتی دیگر موجود در هوا، باز هم دود تنباکو های سرطان زا و سموم موجود در ذغال های فرآوری شده را تحمل می کنند و «دم» بر می آورند و «باز دم» را تنها نمی گذارند. اینکه چرا استعمال قلیان در این عصر عین دوره های پیام نور فراگیر شده و از خرد و کلان گرفته تا فوتبالیست و خواننده در کوچه و خیابان و بیابان و رستوران و کافی شاپ و ... مشتاقانه سر پک زدن به قلیان از سر و کول هم بالا می روند، از دایره فهم بشری ناقص ما خارج است ولی ما این نکته را هم نفهمیدیم که چرا فقط چیز های بد به این سرعت فراگیر می شوند و مثلاً ورزش همگانی، حجاب و یا رعایت حقوق دیگران و مقررات رانندگی همه گیر نمی شوند. تازه این کل گرفتاری های این ماجرا نیست چرا که امروز یکی از جراید اعلام کرد:«کار شناسان نسبت به گسترش استعمال قلیان در زنان هشدار داده اند.» گل بود به چمن مصنوعی هم آراسته شد. یعنی اگر تا دیروز می گفتند:« بهین زنان جهان آن بود . . . کزو شوی همواره خندان بود» الان اوضاع پشت و رو شده و باید گفت:« بهین زنان جهان آن بود . . . ز قلیان و دودش گریزان بود» آخر خواهر محترم شما را چه به قلیان کشیدن... خدا وکیلی دو روز دیگر که بچه دار شدید دلتان می آید شیر با طعم «دو سیب» یا «نعناع» به بچه تان بدهید! من معتقدم اگر در یک محفل خانوادگی جماعت ذکور در حال کشیدن قلیان باشند و ضعیفه ای نیز تقاضای پک زدن به قلیان کند « سزد اگر کفش جفا بر دهن او بزنی» تا ایشان باشد بار دیگر هوس قلیان کشیدن نکند! در خاتمه یک نصیحت منظوم هم از یک شاعر غیر دودی چاشنی مطلب امروز می کنیم: «زندگی قلیان نیست . . . دود شایسته ی آیین جوانمردان نیست . . . زندگی پک زدن و نئشه ی سرگردان نیست . . . با توام گوش فرادار پسر ( یا دختر). . . اندک اندک به خود آی . . . سوی پاکی ها آی . . . نیکوتین را ز وجودت بزدای. . .»
آقا این ماجرای ریز گرد ها هم شده است مثل قصه هزار و یک شب. لاکردار ها دولت تدبیر و امید و اعتدال هم سرشان نمی شود. شهرام بهرام برایشان فرقی ندارد. البته در دولت های نهم و دهم تلاش ها و اقدامات برنامه ریزی شده و ارزشمندی در خصوص مبارزه با ریز گرد ها و آلودگی هوا صورت گرفت که متاسفانه همه آنها با شکست مواجه شد! از آب پاشی و مه پاشی گرفته تا طرح زوج و فرد خودرو ها، افزایش قیمت بنزین، گاز سوز کردن خودرو ها؛ حتی در مقطعی صحبت از نصب هواکش های بزرگ هم در سطح شهر بود که به سلامتی تصویب نشد. دی جی سلینجر در کتابی گفته: تو رفته ای ولی هنوز کلمات اطراف خانه ات پرسه می زنند. الان هم حکایت دولتمردان قبلی است که رفته اند ولی طرح ها و برنامه هایشان هنوز گریبان گیر خلق الله است!
البته در دولت جدید هم عده ای به جای حل ریشه ای مشکلات و به عبارتی تمرکز روی خود مشکل، روی راه حل تمرکز می کنند و در حال نبش قبر طرح های نخ نمای دولت قبلی در خصوص ریز گرد ها و آلودگی هوا هستند. یکی از این شاهکار های سوفسطایی « استفاده از دستگاه مغناطیسی و برای دور کردن ریز گرد ها است که یکی از اعضای فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی راه اندازی آن را اعلام کرده است. البته این دستگاه در دولت دهم ساخته شد و قادر بود بخش کوچکی از ریز گرد ها را جذب کند و حجم زیادی را از دستگاه دور می کند. در ضمن علاوه بر مصرف برق بالا، برای استفاده بهینه از این طرح تعداد نا محدودی از این دستگاه مورد نیاز است!»( روزنامه جوان) ظاهراً در کشور اجرای برخی طرح ها نیاز به شناسایی مختصات و ابعاد معضل، برآورد هزینه، میزان مصرف انرژی و قابلیت اجرا و کاربرد در خارج از محیط آزمایشگاه ندارند؛ فلذا ما هم در همین راستا یک پیشنهاد می کنیم ولی درست و حسابی: بهترین گزینه برای حل معضل ریز گرد ها استفاده از جارو برقی هوایی است! پیشنهاد می شود بر روی بام ادارات و منازل مسکونی یک دستگاه جارو برقی بزرگ نصب شود تا موقع هجوم ریز گرد ها آنها را ببلعد و هوای تمیز بیرون دهد. چون در کاتالوگ جارو برقی ما نوشته شده هوایی که از بخش خروجی جارو برقی خارج می شود، هزار برابر تمیز تر از هوای بیرون است. البته در مواقعی که هجوم ریز گرد ها خارج از اندازه استاندارد می شود مردم هم می توانند لوله های جارو برقی خود را از پنجره بیرون بیاوردند و به مبارزه تن به تن با ریز گرد ها بپردازند!
بنده اعتقاد دارم هیچ چیز بدتر از بازی کردن با آبروی یک شرکت نیست! آن هم شرکت عریض و طویل و مفخمی مثل سایپا که همه روزه عده بسیاری از هموطنان ما را راهی سینه قبرستان ببخشید راهی جاده ها و بزرگراه ها می کند تا خود و خانواده هایشان از تنوع محصولات این شرکت لذت ببرند. حالا یک عده دوره افتاده اند و تمام خواص این تولیدات این شرکت را زیر سوال می برنند در صورتی که « ز مادر مرگ را همه زاده ایم!» و هیچ ربطی به شرکت های خودرو سازی ندارد. اما در هفته گذشته یک جوان ایرانی ثابت کرد خودروی پراید نه تنها روح انسان ها را به پرواز در می آورد، بلکه قادر است جسم آنان را نیز پرواز دهد! نه آقا جان معلق زدن کجا پرواز حساب می شود؟! «محققان ایرانی برای نخستین بار در کشور موفق به طراحی و ساخت بالگرد تفریحی فوق سبک تک نفره با موتور خودروی پراید شدند. علی علیرضایی مجری طرح «بالگرد تفریحی با موتور پراید» گفت: این بالگرد برای نخستین بار در کشور به صورت تفریحی فوق سبک تک نفره با موتور پراید ساخته شده است. وی اضافه کرد: سبکی وزن این بالگرد از دیگر مزایای این طرح است، زیرا این بالگرد 400 کیلوگرمی تا ارتفاع 500 متری طراحی شده است و به طور نرمال میتواند علاوه بر یک سرنشین 80 کیلوگرمی بیش از 50 کیلوگرم اضافه بار را نیز حمل کند. وی افزود: در حال حاضر این بالگرد به دلیل یک سری محدودیتها و مشکلات به صورت آزمایشی ساخته شده اما اگر حمایتهای مالی و پشتیبانی دولتی صورت بگیرد، میتوان این بالگرد را به صورت کاربردی و تجاری ساخت.» (به نقل از همین روزنامه حمایت )
ملاحظه فرمودید. یعنی ما تا الان هلی کوپتر سوار بودیم و خودمان خبر نداشتیم! حالا ما ظرفیت نداریم و سایپا دکمه پرواز را در این خودرو تعبیه نکرده، مشکل خودمان است. علی ای حال توصیه می شود تا قیمت این خودرو به مرز 30 میلیون تومان نرسیده دوستان محقق زود تر دست بجنبانند و اگر این ماشین خواص دیگری نیز دارد اعلام بفرمایند. مثلاً دستکاری در موتور و افزایش ظرفیت هلی کوپتر به چهار نفر جهت حمل مسافر، خاصیت تبدیل به قایق تفریحی و یا زیر دریایی و امکان نفوذ به عمق 3000 متری زیر آب، خاصیت تبدیل به دیژابل( بالن قابل هدایت) و استفاده در اکتشافات و ... سرفراز باشید!
راستش را بخواهید ما ایرانی ها عادت داریم وقتی یک نفر بی مقدمه یا بدون فکر سخنی را بر زبان جاری می کند بگوئیم « یک کلمه از مادر عروس!» حالا حکایت جناب آقای گرازیانو داسیلوا مدیرکل فائو است که می خواهد ما را از نوسان و افزایش قیمت های مواد غذایی بترساند! غافل از اینکه ما به این افزایش قیمت ها و گرانی ها عادت کرده ایم. همین عمو سیفی خودمان اگر یک روز ماست بخرد و قیمتش تغییر نکرده باشد، بلافاصله به مسئولین مربوطه گزارش می دهد تا حقی از کسی ضایع نشود! اما اصل داستان ... «مدیرکل سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو( با ابراز رضایت از وضع فعلی حاکم بر بازار جهانی غلات، کشورهای جهان را به آمادگی در برابر نوسان قیمت های مواد غذایی در آینده فراخواند. به گزارش رویترز، گرازیانو داسیلوا مدیرکل فائو در نشستی با وزیران کشاورزی 30 کشور جهان گفت: مشکلات قیمت غذا با وجود وضع مناسب فعلی بازار هنوز به پایان نرسیده است».( به نقل از جراید) ذکر این نکته ضروری است که در طی این چند سال اخیر، تحریم ها، افزایش نرخ دلار، سود جویی دلالان، تحرکات انواع و اقسام مافیا، کمبود خوراک دام و سایر عذر و بهانه های ریز و درشت و دم دستی برای گران کردن کالا ها، کم بود حالا نوسان جهانی قیمت های مواد غذایی نیز به اینها اضافه شده است و جناب داسیلوا بهانه دست دوستان داده است. علی ای حال با عنایت به اینکه در این مدت ما در ارائه راهکار و رهنمود های ارزنده، همه اش سنگ خلق الله را به سینه زدیم امروز بر آن شدیم تا چند پیشنهاد در خصوص گرانی ارائه کنیم: الف) تنوع در نوع گرانی: حال که مسائل مختلف داخلی و جهانی دست گران فروشان را باز گذاشته اند، توصیه می شود سازمان های نظارتی به منظور تنوع و تنشیط خاطر شهروندان، در اعلام دلایل گرانی موارد مختلف را به کار گیرند و به صورت دوره ای از دلایل مختلف استفاده کنند. ب) نظر خواهی: هر از گاهی از مردم در مورد گرانی نظر سنجی شود مثلاً شما با کدام نوع گرانی بیشتر حال می کنید. گرانی منطقی، حبابی، سود جویی، جهانی و یا افزایش قیمت ها! پ) گرانی جدید: در خاتمه توصیه می شود بهانه های صدر الااشاره کمی قدیمی و به اصطلاح د مُده شده است. اگر مدل جدیدی از گرانی رونمایی شود، احتمالاً با استقبال بیشتری از سوی مردم همراه خواهد شد. موفق باشید.
مشکلات جوامع انسانی کم بود، با اختراع کاغذ مشکلات دیگری هم به آن اضافه شد. البته منظور قطع درختان و بازیافت کاغذ نیست. چرا که آتش بسیاری از گرفتاری ها و قهر و آشتی ها از گور همین کاغذ بلند می شود.
نمونه اش گم و گور شدن 20 هزار صفحه از اسناد مربوط به تامین اجتماعی و پیدا شدن آنها در زیر زمین سازمان آنهم توسط گزارش کارگران زحمت کش...
«رئیس هیات تحقیق و تفحص از سازمان تامین اجتماعی که در نشست خبری پیشین خود از گم شدن بیش از 20 هزار برگ شکایت و سند تخلف از سازمان تامین اجتماعی خبر داده بود، چهارشنبه از پیدا شدن این اسناد در یکی از زیرزمین های ساختمان تامین اجتماعی سخن گفت.»( جام جم آنلاین)
البته پیدا شدن این کاغذ ها در زیر زمین به این معنی نیست که کسی خدای ناکرده آنها را مخفی کرده است، نه این طور نیست. احتمالاً با تغییر دولت و جابجایی در سطح مدیران یکی از کارگران تصور کرده که دیگر اسناد فوق به درد کسی نمی خورد و بیخودی است. اسناد منظوم این ادعا نیز موجود است:«گاهی قلم کاغذ شود، کاغذ گهی بیخود شود!» بنابراین این بنده خدا هم آنها را در زیر زمین گذاشته تا با آمدن نان خشکی آنها را تحویل دهد و علاوه بر کمک به اقتصاد خانواده به محیط زیست هم خدمتی کرده باشد. بالاخره 20 هزار برگ کاغذ است که رقم کمی هم نیست! علی ای حال با عنایت به وجود چنین دوستان زحمتکش و خدومی در برخی ادارات در صورت بروز مشکل و لزوم بررسی اسناد توسط هیآت تحقیق و تفحص چند پیشنهاد ارائه می شود:
الف) گروه های ارضی و تحت ارضی: پیشنهاد می شود دوستان هنگام بازرسی به دو گروه ارضی و تحت ارضی تقسیم شوند تا علاوه بر بررسی اسناد موجود در فایل ها و کمد ها و کشو ها، اسناد موجود در زیر زمین را نیز بررسی کنند و به هوای کاغذ باطله و نان خشکی نباشند.
ب) یافتن کلید: اینکه در برخی بازدید ها کارمندان عنوان می کنند« کلید گم گشته و در وانمیشه» واقعیت ندارد و این شعر تیتر یکی از طنز های خدا بیامرز گل آقا بود و حتماً اصرار کنند که کارمند در را باز کند و گول شعر را نخورند.
ب) نظارت دقیق تر: دوستان عنایت داشته باشند در هنگام بازرسی دقت نظر بیشتری داشته باشند. چون ممکن است در برخی ادارات، در برخی جاها مثل زیرزمین یا پشت بام یا حیاط چیز های دیگری هم پیدا شود!
حتماً با دیدن این عنوان با خودتان فکر کردید قرار است از عزل و نصب و جابجایی مسئولین بنویسیم. اما اشتباه فرمودید. اگر قرار باشد که شما هم بتوانید دست ما را رو کنید، که ما الان اینجا نبودیم. راستش را بخواهید صحبت از ایر لاین ها و طبق معمول آزاد سازی قیمت ها است. بی تعارف هر وقت صحبت از ایر لاین و شرکت هواپیمایی پیش می آید، ما بلادرنگ یاد «مال» می افتیم. همان ملکی ایر لاین(!) که جناب اویسی در آن ایفای نقش می کرد. چه کار کنیم دست خودمان نیست. الان هم دوباره دوستان هوایی ما قصد بالا بردن بلیط سفر های هوایی را دارند و دنبال بهانه می گردند و این بار خاصیت صندلی ها را بهانه کرده اند! «معاون بازرگانی هما با تأکید بر اینکه آزادسازی نرخ بلیت باید به رونق صنعت بینجامد، اظهار داشت: ایرلاین در مقوله آزادسازی نرخ تابع تصمیمات خود نیست بلکه این تقاضای مسافر است که نرخها را میسازد. خوشنویسان با بیان اینکه صندلی هواپیما یکی از فاسدشدنیترین کالاهای دنیاست، گفت: به محض بسته شدن درب هواپیما، صندلی خالی هیچ ارزش ریالی ندارد. معاون بازرگانی هما تأکید کرد: هواپیما از نظر ایمنی یا 100 درصد ایمن است و یا اصلاً ایمن نیست؛ مگر میشود به مردم گفت که قیمت بلیت هواپیمایی که 10 درصد احتمال سقوط دارد از هواپیمایی که اصلاً سقوط نمیکند، کمتر است؟ خوشنویسان ادامه داد: موضوع غیرتخصصیتر از رتبهبندی معمول، این است که دولت ایرلاینها را از مقوله ایمنی درجهبندی میکند و حال این سؤال پیش میآید که مگر پرنده غیرایمن نیز اجازه پرواز دارد؟»( خبر گزاری فارس)
اولاً باید خدمت بزرگواران که این قدر به فکر ایمنی پرواز ها هستند یک خسته نباشید و خدا قوت عرض کنیم که ایمنی را فدای چندر غاز پول بیشتر نمی کنند و به همان کاهش فاصله صندلی ها یا چارتر کردن پرواز ها و حذف شکلات از سبد غذایی پرواز بسنده می کنند! در ضمن اینکه هواپیمای غیر ایمن در مملکت وجود دارد یک شایعه محض است. اصلاً یک عده قدر پرواز ایمن و ایمنی پرواز را نمی دانند و به قولی « این عرصه کجا شاید پرواز همایی را» فقط ما متوجه نشدیم که چرا هر وقت شخصاً سوار این «ام آر آی» های پرنده می شویم تا موقع پیاده شدن قلبمان از حلقمان بیرون می آید! یا ما خیلی ترسو تشریف داریم یا هواپیمای ایمن به مزاج ما سازگار نیست!
ما همیشه در عرایض و رهنمود های ملوکانه خودمان بر این باور بوده و هستیم که با ارائه پیشنهاد های زرّین و به روز، گره از کار خلق الله باز کنیم. حالا اگر نتوانستیم گره باز کنیم، سعی می کنیم گره قبلی را کورتر نکنیم! از آنجایی هم که حدود و ثغور وظایمان در این حرکت خود جوش و خداپسندانه مشخص نیست این امر بر ما مشتبه می شود که باید در همه امور دخالت کنیم! از بازار سکه و ارز گرفته قیمت مرغ و تخم و مرغ و گوشت و قس علی هذا... چند روز قبل هم طبق عادت یومیه با خودمان خلوت کرده بودیم و با می اندیشیدیم چگونه به این وظیفه و رسالت خودمان جامه عمل بپوشانیم که در یکی از سایت های خبری خواندیم «با پیشنهاد استاندار کرمان مدیران دستگاههای دولتی در استان کرمان شب گذشته یک شب خدمت سربازی را بار دیگر تجربه کردند و پس از برگزاری جلسه شورای اداری در تمرینات ویژه رزم شبانه در پادگان 05 کرمان شرکت کردند.مدیران استان کرمان عصر دیروز پس از دریافت لباس رزم و تجهیز به ابزار جنگی در قالب یک گروهان به تمرین نظام جمع، رزم شبانه و عملیاتهای ویژه جنگی پرداختند.» در همین راستا چند پیشنهاد اساسی به خاطر خطیرمان خطور کرد که به جهت گره گشایی عرض می کنیم: الف) پیشنهاد می شود هر از گاهی مسئولین محترم بانک ها یا حتی جناب آقای سیف، به صورت ناشناس سری به بانک ها بزنند و تقاضای یک میلیون وام کنند.( نه آقا یک میلیون دلار نه، یک میلیون تومان ناقابل) بعد با خودشان سنگین سبک کنند که خشم شب یا رزم شبانه آسان تر است یا دریافت یک وام یک میلیون تومانی! ب) عزیزان مسئول در آموزش و پرورش که طبق مستندات اخبار بیست و سی بخشنامه کرده اند که کلاس زیر 32 نفر تشکیل نشود، به صورت دسته جمعی در یک کلاس حداقلی 32 نفره بنشینند و به حرف معلم که از قضا زمزمه محبت نیز هست، ساعتی گوش فرا دهند. پ) آن دسته از مسئولین هم که به داشتن جاده های استاندارد، خورو های ایمن اسکانیا و هوو و سلامت کامل رانندگان اطمینان کامل دارند، یک سفر کوتاه با یکی از ماشین های اسکانیا و لاستیک چینی و یک راننده ( ترجیحاًخواب آلود ) انجام دهند تا متوجه شوند که وقتی مردم عنوان می کنند از ناوگان حمل و نقل راضی نیستند، چه مفهومی دارد! سفر بی خطر...
شنیده اید که می گویند گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه . . . با پودر چهار آنزیم هم سفید نتوان کرد ! این حکایت برخی از افراد است که همواره دنبال سیاه نمایی و پیدا کردن نقاط منفی و ناخوشایند هستند. برخی از هموطنان هر وقت روزنامه دستشان می گیرند فقط دنبال اخبار گرانی و تورم و جنگ و خونریزی و نکات منفی هستند. برادر من روزنامه اخبار امید بخش و خوشحال کننده هم دارد علی الاخصوص که الان در دولت امید و تدبیر هستیم. در چند روز اخیر که اکثر جراید حتی رسانه ملی در صدد اطلاع رسانی در خصوص افزایش قبوض برق و گاز و خالی کردن ته دلت ملت بودند، خبر آمد که « همزمان با افزایش قیمت گاز و برق با گنجاندن بندی به نام «عوارض» در قبوض و افزایش دستکم 10 هزار تومانی بار مالی مجموع قبوض گاز و برق، وزارت نیرو طرح جدید به نام «ساخت نیروگاههای خانگی» به منظور صفر شدن مبلغ قبوض برق و حتی گاز به مشترکان پیشنهاد کرده است.»( جام جم آنلاین)
ملاحظه فرمودید...این جاست که باید هوا را در گلو مچاله کرد و با صدایی قرا و رسا گفت:« نازم به جهان همت مسئولان را!» از یک طرف پول آب و برق را از طریق یارانه در جیب ما می گذارند، از همان طرف پیشنهاد ساخت نیروگاه خانگی را هم می دهند، تا ما حتی مجبور نشویم آن یارانه را بابت قبوض جاریه از این جیب به آن جیب کنیم! تازه این کل ماجرا نیست؛ «وزیر نیرو با بیان اینکه هم اکنون ساز و کار اجرای این طرح در حال تدوین در سطح وزارت نیرو است، تبیین کرد: حتی وزارت نیرو آمادگی دارد برق مازاد بر مصرف این نیروگاه های خانگی را هم با یک قیمت مناسب و به صورت تضمینی خریداری کند!» یعنی من فکر می کنم کسی ستون امروز ما را بخواند و از شدت خوشحالی ذوق نکند، باید مشاعرش را برای یک جنرال سرویس و تعمیرات اساسی نزد یک روانپزشک حاذق ببرد! البته تا این جای داستان همه اش به فکر افراد خوشبین و مثبت نگر بودیم ولی به هر حال باید به فکر آن گروه اول هم باشیم و نامردی است این نکته را نیز اعلام نکنیم که قیمت این تجهیزاتی را که وزیر محترم معرفی کرده اند، و قرار است علاوه بر صفر کردن مبلغ قبوض برق و گاز، در آمد زایی هم کند، دو سال قبل 6 میلیون تومان نا قابل بود!
این ماجرای بیکاری و آمار رسمی بیکاران و ایجاد اشتغال هم برای خودش داستانی شده است؛ تا جایی که حساب از دست وزیر کار هم خارج شده است و این بنده خدا هم از رقم بیکاران مملکت بی اطلاع است. هر چند اگر طبق مختصات و برآورد بر و بچه های سازمان جهانی کار، حساب و کتاب کنیم و پیش برویم، اصلاً در مملکت بیکار نداریم. چرا که « تعریف اشتغال براساس استاندارد سازمان جهانی یک ساعت کار در هفته است و توجیه علمی آن کمک به اقتصاد جامعه ولو به میزان یک ساعت می باشد!» از طرفی آمار دوستان در دولت قبلی و دولت فعلی با هم همخوانی ندارد و تومنی هشت زار با هم تفاوت دارد. «بر اساس گزارش روزنامه جوان، دولت سابق اشتغال ایجاد شده را سالیانه 875 هزار، رئیس جمهور سالیانه 14 هزار و مرکز آمار سالی 57 هزار می دانند. در این بین وزیر کار انگشت اتهام را به سوی همه آمار ها می گیرد و می گوید دستکاری و آمار سازی باعث شده که او حتی نداند کشور چقدر بیکار دارد!» البته ما به شخصه همه این آمار ها را روی چشممان می گذاریم؛ چرا این آمار ها ماحصل تلاش مسئولین بزرگوار است آنهم «چه مسئولان که هر یک گنج مُلکند!» جسارتاً اگر اجازه بدهید ما این بار خرق عادت کنیم و به جای ارائه رهنمود مدبرانه، فقط به تجزیه و تحلیل چرایی این اختلاف بپردازیم آن هم بدون نرم افزار SPSS و سایر مخلفات! این اختلاف در آمار دلایل فلسفی و فنی زیادی دارد که به سه مورد اشاره می شود: الف) نداشتن حال کار: ممکن است طرف بعد از اینکه سر کار رفت یا او را سر کار گذاشتند و اسمش رادر زمره شاغلین ثبت کردند، دریابد که حال کار کردن ندارد( طبق اظهارات وزیر کار اسبق) و کارش را رها کرده باشد و تناقض ایجاد شده باشد. ب) اختلال در احتساب : گاهی اوقات محاسبات در احتساب مشاغل به هم می خورد. به عنوان مثال یک نفر سی سال در سمتی مثل ریاست دانشگاه آزاد باقی می ماند ولی اشتغال رئیس بعدی به سه سال هم نمی رسد و 27 سال در آمار اختلاف حساب پدید می آید! پ) برداشت اشتباه: ممکن است در مقاطعی کسی هنگام خروج از خانه یا قطع تماس تلفنی به فرد شاغلی گفته باشد «کار نداری؟» و آن شخص هم جواب داده باشد:« نه کار ندارم!» و مامور آمار هم بلادرنگ نام ایشان را در ردیف بیکاران ثبت کرده باشد!
اینکه که قدیمی ها اعتقاد داشتند «کار را باید به کاردان سپرد» عین صواب است. باور بفرمائید اگر حباب بازار سکه و طلا اجازه بدهد، جا دارد این جملات و کلمات قصار قدما را با آب طلا بنویسیم و روی بیلبورد های تبلیغاتی بزرگراه ها آویزان کنیم. در واقع اگر دست دانشمندان داخلی را باز بگذارند و به اصطلاح کار را به کاردان بسپارند، بسیاری از مشکلات مملکت حل می شود؛ تازه با کمترین بودجه و هزینه. نمونه اش همین کاهش ولع مصرف ماده مخدر شیشه!
یعنی این همه روان شناس و دکتر و کارشناس و مجری و ... راجع به بلای خانمانسوز و نوپدید «شیشه» سمینار برگزار کردند و کتاب و مقاله نوشتند و برنامه ساختند ولی نتیجه ای عاید دوستان معتاد نشد که نشد. تازه یک عده معتقدند که شیشه اعتیاد ندارد و برای مانکن شدن و لاغری و چاقی و بیدار ماندن در شب امتحان و ... رو به این ماده افیونی آورده اند. «اما پژوهشگران ایرانی توانستند در روش خود برای کاهش ولع مصرف در معتادان به شیشه، میزان وسوسه در این دسته از معتادان را به روش تحریک الکتریکی نواحی خاصی از مغز کاهش دهند. در این روش، با استفاده از اعمال جریان مستقیم الکتریکی بر روی جمجمه، اصلاح قطبیت در مغز، ایجاد شده و این کار باعث قویتر شدن کُرتکس مغز معتاد و کنترل هستههای زیرقشری مخ و در نتیجه افزایش مقاومت فرد معتاد در برابر علائم وسوسهانگیز مصرف مواد میشود.»( سایت ایسنا) هر چند این روش به طور کامل اعتیاد به شیشه را بر طرف نمی کند ولی از قدیم گفته اند:« هندوانه در بسته بهتر از هندوانه سفید است.» ما پیشنهاد می کنیم حالا که دانشمندان قادرند با دو تا رشته سیم و با اعمال جریان مستقیم برق روی جمجمه، اعتیاد را درمان کنند، این روش را روی افراد به ظاهر سالم جامعه هم امتحان کنند، شاید عوایدش از کاهش اعتیاد افزون باشد. مثلاً افرادی را که به رانت، زمین خواری، موقوفه خواری و یا ویژه خواری مفرط دچار شده اند و به هیچ آنتی بیوتیکی هم جواب نمی دهند، تحریک الکتریکی کنند، بلکه از اشتهای سیری ناپذیر آنها در تصرف بیت المال کم شود. البته از این روش می توان برای کنترل رانندگان خاطی، گرانفروشان و محتکران، قاچاقچیان کالا و ارز و سایر صنوف مشابه استفاده کرد و از ولع آنها برای انجام امور نا صواب کاست!
حتماً با دیدن این عنوان تصور کردید که قرار است گیشه سینما ها را با بنزین هندی به آتش بکشند. نه آقا جان این چه کاری است. تازه خانه سینما باز گشایی شده و قرار است فیلم های بفروش ساخته شود. راستش را بخواهید بعد از حسین قلی خانی شدن بازار ارز و دلار و کول بری و چمدانی شدن تجارت، ما همه چیز وارداتی دیدیم و شنیدیم، الا بنزین هندی که واردات آن هم به یمن تلاش های مستمر دوستان محقق شد. البته زیاد جای نگرانی نیست چون آرد از خودمان است و فقط دوستان هندی زحمت پختن نانش را می کشند! «بعد از ماجرای پرداخت روپیه بابت بدهی نفتی هند به ایران و از طرف دیگر وارادات گندم و برنج هندی به کشور ظاهراً مقرر شده مابقی بدهی به صورت بنزین به ایران تحویل شود.»( به نقل از جراید» یعنی دوستان نفت ما را گرفته اند و قرار است در عوض پولش، آن را تبدیل به بنزین کنند و تحویل خودمان بدهند. والله این چینی های چشم بادامی که ما به آنها اعتماد داشتیم و سالی چندین میلیارد دلار از آنها خرید می کنیم، تو زرد و گوش تلخ از کار در آمدند و فعلاً جنس های بنجل و یک بار مصرف و چند بار ضرر، به کشور صادر می کنند؛ از این هندی های مرتاض چه انتظاری دارید. این شیر خام خورده ها، برنج صادراتی شان پر از آرسنیک و مواد فلزی است، بنزین شان که جای خود دارد! می ترسیم دو روز دیگر ماشین ها تحت تاثیر مصرف این بنزین ها هوایی شوند و به قول شاعر«چو بنزین هندی به باک آیدش . . . ز دریا و از جاده تنگ آیدش» علی ای حال ضمن تقدیر و تشکر وافر از دوستان وزارت نفت نسبت به زنده کردن این سوخته طلب، پیشنهاد می شود، به جای واردات گندم و جو و بنزین از هند، باقیمانده پول نفت مان را ، به صورت سرمایه گذاری در ساخت فیلم نقد کنیم. به هر حال «خالی وود» ببخشید «بالیوود» برای خودش یک پا کارخانه فیلم سازی است و همانطور که ایران خودرو در روز 2000 خودرو تولید می کند، این دوستان هم در سال دو سه هزار فیلم تولید می کنند. ما می توانیم مثلاً پروژه 17 میلیاردی فیلم لاله را در بالیوود بسازیم که ساخت این فیلم در هند سرجمع با همه مخلفاتش به 450 میلیون(!) هم نمی رسد. این طوری هم طلب مان وصول می شود، هم در بودجه سینما صرفه جویی می شود، هم یک ته مایه هندی به فیلم ها می دهیم که هوای گیشه را هم داشته باشد! نظر شما چیست!؟
یادش به خیر سالها پیش بعد از اعلام نتایج کنکور شهر ولوله می شد و همه روز نامه به دست دنبال اسم خود یا اسم دوست و آشنا و همسایه می گشتند. گاهی اوقات که مینی بوس روزنامه های شهرستان با تاخیر می آمد، دلهره ها هم بیشتر می شد.( نه آقا ترکیدن لاستیک چینی کجا بود، آن موقع ها عمدتاً ترافیک یا خرابی ماشین باعث تاخیر می شد و هنوز موضوع دارو و لاستیک های چینی مد نشده بود!) علی ای حال چند سالی است که دیگر خود کنکور هم برای کسی شاخ نمی شود چه برسد به اعلام نتایجش. در واقع از غول کنکور فقط سر و صدا و های و هویش مانده است. «براساس آمار ارائه شده از سوی سازمان سنجش آموزش کشور از مجموع 712 هزار و 367 ظرفیت ایجاد شده، سهم دانشگاه های دولتی روزانه 102 هزار و 630 نفر معادل 4/14 درصد است. بر این اساس، رقابت چالش برانگیز در کنکور سراسری امسال برای 14 درصد از داوطلبان بوده و حدود 86 درصد آنها به مراتب دغدغه کمتری داشته اند، به ویژه که وجود بیش از ده هزار رشته محل بدون کنکور، دانشجو شدن را ساده کرده است.» ( به نقل از جراید) همانطور که قبلاً هم افاضات کرده بودیم الان برای ثبت نام در برخی دانشگاه های دولتی حتی نیاز به ثبت نام و شرکت در کنکور نیست و کافی است اراده کنید و اسم شهر و رشته را در ذهن خود بگذرانید. در همین راستا به جهت شفاف سازی مسیر ورود به دانشگاه چند رهنمود و توصیه آموزشی ارائه می کنیم: الف) گِل گرفتن درب برخی موسسات سود جو: خانواده های گرامی التفات داشته باشند که فقط 14 در صد از دانشگاه ها رقابت کنکوری به سبک قدیم دارند که قرار است بساط کنکور این 14 در صد هم برچیده شود. بنابراین شرکت در آزمون های آزمایشی و کلاس تست و قس علی هذا القیاس ... از کلاس اول ابتدایی بی معنی است و خود خانواده ها سعی کنند با مقادیر معتنابعی از گل، درب این موسسات سود جو و غیر علمی را گل بگیرند. ب) غول بی جاده: مسئولان عنایت داشته باشند حالا که بساط غول کنکور برچیده شده است، در ارائه رشته های مناسب یا جذب منطقی دانشجو دقت نظر بیشتری داشته باشند تا بساط غول دیگری مانند فارغ التحصیلان بیکار گسترده نشود چرا که از قدیم گفته اند:« دیده ای دلال بی مدلول هیچ . . . تا نباشد جاده نبود غول هیچ!»
اگر خاطر مبارکتان باشد ما قبلاً هم اندر مزایای مصرف سیگار مطالبی افاضه نموده بودیم؛ از جمله ساخت سالن های ورزشی در آموزش و پرورش که قرار است از محل عوارض سیگار ساخته شوند. اما در تائید فرمایش ما استاندار سابق مازندران هم در اظهاراتی هم راستا با نظرات حقیر، مصرف چند نخ سیگار را در هفته بی ضرر دانسته است!
«به گزارش ایسنا، علی اکبر طاهایی در مراسم بهره برداری از پروژه مشترک سیگار سازی ایران و کرواسی گفت: دخانیات کاربرد گیاهی نیز دارد و حتی توصیه شده هفتهای یک یا چند نخ سیگار مصرف شود که این کار اشکالی هم ندارد! وی با انتقاد از سیاستهای گذشته درحوزه تولید کاشت توتون گفت: این سیاستهای غلط باعث شد که سطح زیر کشت توتون در مازندران بسیار کاهش یافته و به زیر 20 درصد برسد.» به نقل جراید غیر دودی ...
ملاحظه فرمودید. حالا شما دائم به فرمایشات مدبرانه و فلک فرسای حقیر ایراد بگیرید و آنها را مصادیق طنز بنامید. وقتی یک مسئول بلند پایه مملکت هم با مصرف دخانیات موافق است، چرا این همه ان قلت و آمپاس و چوپ لای چرخ گذاشتن صنعت دخانیات... البته اشتباه در سیاست گذاری اجتناب ناپذیر است و گاهی اوقات در تصمیم گیری ها اشتباهاتی رخ می دهد نظیر کنترل جمعیت که الان دوباره دولت دوره افتاده تا افزایش جمعیت حادث شود. در مورد سیگار هم به قولی «از نیم زیان برگشتن سود است.» فلذا به منظور رونق گرفتن این صنعت و استفاده بهینه از کاربرد های گیاهی(!) این معجزه دود زا پیشنهاد می گردد وزارت صنعت و معدن فی الفور دستور کار تعیین قیمت خودرو و تخم و مرغ و سایر اقلام را از کارتابل طرح های در دست اقدام خارج کند و یک جلسه فوری برای تعیین نرخ واقعی سیگار برگزار کند. در ضمن به منظور نهادینه کردن فرهنگ مصرف سیگار بهتر است از همان پایه ابتدایی شروع شود تا حسابی نهادینه شود. به هر حال مسئله افزایش جمعیت نیست که نشود از مقطع ابتدایی شروع کرد. فقط دوستان آمار ساخت این سالن های ورزشی و میزان کاربرد های گیاهی سیگار را داشته باشند که دو روز دیگر مجبور نشویم برای ساخت مسکن و جاده و حمام و مدرسه، سالن ورزشی خراب کنیم یا خدای ناکرده این کاربرد های گیاهی سیگار به - قول نقی معمولی در سریال پایتخت - به مصرف کثافتی های دیگر متمایل منجر شود! از ما گفتن بود.
در تاریخ آورده اند بنده خدایی به پزشک مراجعه کرد و پزشک برای وی چندین قرص نوشت و نحوه مصرف قرص ها را نیز توضیح داد و تاکید که قرص ها را اشتباه نخورد. بیمار هم در پاسخ گفت:« من که همه قرص ها را سر ساعت می خورم، می ترسم قرص ها در انجام کارشان اشتباه کنند!» در واقع یکی از سوالات عمیق فلسفی – پزشکی این است که قرص ها از کجا می دانند که کجای بدن مان درد می کند؟! اما این طوری هم که ما فکر می کنیم نیست و قرص ها خیلی پیشرفته تر و با هوش تر از این حرفها هستند و نه تنها قادرند در بهبودی بیماری بکوشند، بلکه قرص های نسل جدید پیامک هم می فرستند! اسناد موجود و اصل خبر پزشکی: «دانشمندان آمریکایی در حال کارآزمایی قرص جدیدی هستند که میتواند از داخل معده برای خانواده و پزشک معالج بیمار پیامکی را از چگونگی مصرف شدن خود ارسال کند. به گزارش ایسنا، محققان شرکت پروتئوس امیدوارند این قرصها بتوانند برای کاهش هدر رفتن دارو و هچنین آگاه سازی خانواده در مورد نحوه مصرف شدن کامل دارو توسط اقوام مسن مورد استفاده قرار بگیرند. هر قرص حاوی حسگری است که پس از بلعیده شدن و برخورد با اسید معده یک سیگنال به چسب متصل به بیمار ارسال میکند. این چسب سپس پیام دریافتی را از طریق یک پیامک یا ایمیل ارسال کرده و از مصرف شدن قرص خبر میدهد.این حسگر به اندازه یک دانه شن بوده و به همراه مس و منیزیوم که در زمان تماس با اسیده معده یک مدار الکتریکی را تشکیل میدهند، در قرص جا داده شده است. این مدار الکتریکی نیروی حسگر را تامین می کند.» روزنامه حمایت
البته این خبر بیشتر به جای اینکه بیماران را خوشحال کند، شرکت مخابرات را خوشحال خواهد کرد. چرا که با سابقه ای مردم ما در خوردن خودسرانه دارو دارند و در رنکینگ جهانی رتبه دوم را داریم، میزان پیامک ها از دم عید و موسم پخش برنامه 90 هم بیشتر خواهد شد! این طوری هم که ملت قرص را عین خروس قندی می خوردند، می ترسیم این حسگر ها برای برخی افراد این طوری پیامک بفرستد: « مرد حسابی، درسته که اینجا دارو از پیاز و بادمجان هم ارزون تره و نصف بودجه بهداشت و درمان صرف یارانه دارو می شه، ولی به قولی کاه مال خودت نیست، کاهدان که مال خودته! حواست هست از صبح تا حالا چند مدل قرص خوردی؟!»
تا چند سال پیش که اینترنت برای خودش برو بیایی داشت و هنوز مثل هدفمندی یارانه ها فرا گیر نشده بود، داشتن ایمیل در برخی مدارس جرم بود، چه برسد به عضویت در سایت ضاله ای مثل فیس بوک! تا جایی که یکی از مدیران مدارس دخترانه به دانش آموزان هشدار داده بود که اگر کسی با خودش ایمیل به مدرسه بیاورد، حق شرکت در کلاس درس ندارد! اما الان زمانه عوض شده و مسئولین هم در این سایت ها برای خودشان برو بیایی راه انداخته اند. البته همانگونه که مستحضرید اینترنت جنبه های مثبت و منفی زیادی دارد که صد البته مسئولین به جنبه های مثبت آن بیشتر توجه دارند. البته در این بین ظاهراً درست گفته اند که « نشاید بست در بر روی فیس بوک!» چرا که از یک طرف فیلترینگ فیس بوک و از همان طرف عضویت 4 میلیون ایرانی در فیس بوک! بگذریم... هر چند « مرا ز صحبت بیگانگان ملال آید . . . به فیس بوکم ای دوست، هیچگاه مخوان» ولی با عنایت به اهمیت موضوع چند پیشنهاد فیس بوکی ارائه می شود تا شاید برخورد ما با این شبکه نظام مند تر شود: الف) نظارت بر سایرین: وقتی مسئولین عضو یک سایت هستند، صد البته حواسشان به جای مختلف سایت هست و اگر جوان تر ها بخواهند از جنبه های مثبت دور شوند ، می توانند آنها را به مسیر راست هدایت کنند. مواردی مشاهده شده که طرف صبح قبل از اینکه دست و صورتش را بشوید سری به فیس بوک می زند که همانجا مسئول محترم می تواند ارشادش کند که صبح به این زودی در این محیط مجازی چه کار می کند؟ ب)برگزاری جلسات به صورت آنلاین: از آن جایی که تعدادی از وزرا در دنیای وب رفت و آمد دارند و به اصطلاح خودمانی سایت باز هستند، پیشنهاد می شوند سایر دوستان هم در این وادی عضو شوند و جلسات را دور هم به صورت مجازی برگزار کنند. در مورد مزایای مجازی برگزار کردن جلسات یا دور کاری هم که هر چه بگوئیم و بنویسیم، کم است. پ) آمار گیری مفتی: با عنایت به اینکه ضریب نفوذ اینترنت به سلامتی عین قیمتش روز به روز در حال افزایش است و همه خلق الله به آن دسترسی دارند، پیشنهاد می شود وزاری محترم برخی نظر سنجی ها را اینترنتی انجام دهند؛ مثلاً نظر خلق الله را راجع به کری خوانی های سیاسی مسئولین که اخیراً باب شده جویا شوند. شاید در تصمیم گیری ها و اجرای طرح های جدید به کار آید!
از قدیم گفته اند:« جایی که پول می شمارند، غیبت نمی شود.» نه پدر جان بانک کجا بود!؟ صحبت از فوتبال و دستمزد های میلیادری این غیور مردان مستطیل سبز است که به واسطه همین پول شمردن ها، اخلاقیات و آداب اجتماعی در فوتبال ما موج می زند و حتی در مقاطعی سرریز هم می شود! از سویی برخی دوستان به جنبه های اخلاقی فوتبال توجهی ندارند و معتقدند فوتبال امروز دیگر یک ورزش صِرف نیست، بلکه یک تجارت و اقتصاد است. منتهی ما نفهمیدیم این چه تجارتی است که مانند قمپز در کردن، فقط پول خرج کردن در آن هنر است و بازدهی و درآمد و خروجی را بی خیال... بدهی های میلیاردی هم که علی الاصول می ماند برای مدیر بعدی... راستش را بخواهید دوره ای که ما فوتبال بازی می کردیم، کل امکانات سخت افزاری ما شامل یک توپ پلاستیکی و چهار عدد آجر گَری( آجر های قدیمی) بود که ساعتها بلاتشبیه عین غزال دنبال توپ می دویدیم. اما الان اوضاع تغییر کرده و فوتبال با دوران ما تومنی 8 دلار – آن هم به نرخ مبادلاتی- توفیر دارد. البته گمان نکنید که پول در فوتبال همه چیز است. امروز به دلایل خاصی نظیر تعصب و عرق باشگاهی و عشق به رنگ و هواداران، یک بازیکن تا جایی بتواند در زمین راه برود و نیش و کنایه های فردوسی پور و احوال پرسی تماشاگر نما ها با اقوام سببی و نسبی اش را تحمل کند، به فوتبال ادامه می دهد. بعد هم سعی می کند در کسوت سر مربی، مربی، تدارکات، آنالیزور، مسئول حمل کلمن و ... خود را آویزان تیم کند. مستحضر هستید که الان هر قر و عشوه بازیکن برای مدیران باشگاه ها چند دلار آب می خورد! زدن گل، پاس گل و شیرین کاری بعد از گل که جای خود دارد. نمونه اش همین جناب «خلعت بری» ملی پوش خودمان که به حق باید گفت: دلق برون کن ز سر خلعت سلطان رسید! ولله اگر خلعت یا تاج سلطان ماچین را می خریدند برای پرسپولیس این قدر آب نمی خورد. جالبتر اینکه علاوه بر هزینه انتقال و دستمزد میلیاردی، قرار شده بابت هر گل 10 میلیون و هر پاس گل 4 میلیون تومان پول بیت المال را نیز روی سر این بابا شاباش کنند! فقط ما مانده ایم اگر دانش آموزی در اول مهر این شعر را روی تخته سیاه بنویسد، در جوابش چه فرمایشاتی افاضه کنیم: کیفی که در آن دفتر و خودکار و کتاب است . . . آویخته از هر که شود بار عذاب است! شب خوش!
شاید برخی از دوستان تصور کنند چون ما در شمال کشور ساکن هستیم و از مواهب و مزایای اکسیژن مفتی درختان بهره مند هستیم، به فکر حل مشکل آلودگی هوا نیستیم. باور بفرمائید این طور نیست. من و عمو سیفی( خدمتگزار مدرسه مان) عین دولت قبلی که یک «ستاد تدابیر ویژه اقتصادی» راه انداخته بود، یک ستاد مبارزه با آلودگی هوا راه اندازی کرده ایم در حد لا لیگا و دائماً در حال رصد راهکار های کاهش آلودگی هوا و مبارزه با سرطان ریه هستیم. اما از آنجا که امکانات سخت افزاری و نرم افزاری ما در حد بضاعت تیم های دسته سوم است به ناچار مجبوریم به دانشمندان محترم رو بیندازیم و از آنها کمک بخواهیم. دانشمند جماعت هم که خودتان مستحضر هستید ... بگذریم. البته این به کنار، مشکل اصلی اینجاست که درد مشترک ما مردم با دانشمندان کمی توفیر دارد و این جماعت در تحقیقات شان به تنها چیزی که توجه ندارند، تورم، افزایش قیمت ها و جیب مردم است. دیروز در خبر ها خواندیم دانشمندان در یافته های اخیر دریافته اند: « رژیم غذایى که با مصرف روزانه پسته همراه باشد، مى تواند به کاهش خطر بروز سرطان ریه و سایر سرطا نها کمک کند.» ملاحظه فرمودید. حالا که قیمت پسته در حال کورس گذاشتن با پراید است، حَضرات تازه کاشف به عمل آورده اند که پسته ضد سرطان است! همین داستان در مورد شیر هم صدق می کند. زمانی که یارانه شیر قطع شد دوستان یادشان آمد که «شیر تا بخوای مفیده . . . مانند برف سفیده » و بیست نوع ماده شیمیایی با ارزش نظیر داروهای ضد التهابی از قبیل نیفلومیک اسید، مفنامیک اسید، کتوپروفن، استرادیول و ... در شیر وجود دارد. علی ایحال به منظور هماهنگی بیشتر بین تیم های تحقیقاتی و مشکلات اقتصادی و غیر اقتصادی مردم پیشنهاد می شود: الف) اطلاع رسانی: یک دستگاه رادیو یا یک نسخه از روزنامه حمایت به طور روزانه در اختیار دانشمندان محترم قرار گیرد تا لابلای تحقیتشان از نرخ اقلام و کالاهای مختلف و اخبار مملکت هم آگاه شوند و به فکر جیب مردم هم باشند. ب) سایر خوراکی ها: توصیه می شود این دوستان بزرگوار روی سایر محصولات نظیر بادمجان، شلغم، پیاز، کدو و ... هم یک مختصر تحقیقاتی به عمل بیاوردند شاید از این ها هم چیزی بیرون بیاید که به درد خلق الله بخورد! سالم و تندرست باشید...