طنز نوشته های اجتماعی

طنز نوشته های اجتماعی

ارسال فایل نشریه به ایمیل بنده مستدعیست. با تشکر hajsaeidi@gmail.com
طنز نوشته های اجتماعی

طنز نوشته های اجتماعی

ارسال فایل نشریه به ایمیل بنده مستدعیست. با تشکر hajsaeidi@gmail.com

ضرورت تشکیل ستاد نظارت بر هدایای زمستانی!

ضرورت تشکیل ستاد نظارت بر هدایای زمستانی!

ما ایرانی ها رسم و رسوم درست و حسابی و با اتیکت زیاد داریم. از شب چله و نوروز و چهارشنبه سوری گرفته تا هفت سین و صله رحم و ... اما هدیه دادن و گرفتن نیز یکی دیگر از رسوم سنتی و قدیمی ما ایرانیان است که از دیر باز در جای جای این کهن بوم و بر رونق داشته است و در هر سنی این سنته جاریه لذت خودش را دارد.  هر چند از قدیم و ندیم گفته اند در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ولی با توجه به نزدیکی انتخابات ممکن است شائبه هایی در خصوص این سنت پسندیده و نیکو در سطح جامعه منتشر شود تا جایی که ملت کلهم دور هدیه دادن و هدیه گرفتن را قلم بکشند. البته این فرآیند از این پدیده های نو ظهور هم نیست و به شهادت تاریخ در گذشته هم رد و بدل کردن هدایای تپل هم مرسوم بوده و مردم وقتی ذوق می کردند با بر انداز کردن یکدیگر با توجه به شَمای ظاهری طرف به هم هدیه می دادند. سند منظوم: «چو بابک شنید این سخن گشت شاد . . . بر اندازه شان یک به یک هدیه داد» (البته منظور از بابک در این شعر ، پدر «اردشیر بابکان»، بنیانگذار امپراتوری ساسانی است و هیچ ربطی به ب ز و سایر حروف اختصاری ندارد!) اما ظاهراً در عصر جدید هدیه دادن و هدیه گرفتن آن هم در فصول سرد سال کمی رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته است و نیت افراد زیر سوال می رود! علی ای حال با عنایت به ریشه دار بودن این فرهنگ و لزوم اشاعه آن به شکل صحیح و مرسوم و متداول چند پیشنهاد ارائه می شود:

الف) فرهنگ سازی: پیشنهاد می شود اقوام رسانه ای همچون عموهای فیتیله ای، عمو قناد، خاله شادونه، عموپورنگ،عمو مهربون، خاله رویا و ... در برنامه های خود روی فرهنگ دریافت هدیه علی الخصوص هدایای زمستانه کار کنند و فرهنگ سازی کنند تا دو روز دیگر که بچه ها بزرگ شدند در سایر فصول سال هم به دیگران هدیه بدهد و توزیع آن را به فصول سرد سال و نزدیکای اسفند موکول نکنند!

ب) اعلام نرخ رسمی: بسیاری از افراد بعد از اینکه مشکل شان در اداره ای حل شد یا از غذای رستورانی خوششان آمد و یا از ذغال و طعم تنباکوی قلیان سرایی کیفور شدند، معمولاً به صورت خود جوش و داوطلبانه مبلغی به عنوان انعام پرداخت می کنند. پیشنهاد می شود نرخ رسمی و قانونی این قبیل پرداختی ها نظیر انعام، پول چایی، پول ناهار، کادویی عروسی، شاگردونی بچه ها، عیدی و ... مصوب شود تا هر دریافت و پرداختی غیر قانونی اعلام نشود و ملت به خاطر چندرغاز مجبور به توضیح واضحات و صغری کبری چیدن نشوند.

پ) جمع آوری کارت های هدیه: بانک مرکزی به ارسال بخشنامه ای به همه بانک ها، زمینه جمع آوری کارت های هدیه را فراهم کند تا مثل گذشته مردم برای هدیه دادن به کتاب و شاخه گل و امثالهم بسنده کنند.

ت) ستاد نظارت بر هدایا: در خاتمه پیشنهاد می گردد دولت با راه اندازی ستاد نظارت بر هدایای زمستانی و رصد افرادی که بیش از حد مجاز مبادرت به توزیع هدایای زمستانی می کنند، نسبت به قطع یارانه آنها اقدام کند!


چارتر کردن قطار!

باسمه تعالی 
چارتر کردن قطار!
با وجود عالم گیر شده گستره علم و حل بسیاری از معادلات و مجهولات در جامعه کنونی، کماکان بشر در حل برخی مسائل پیش رو در مانده است. حتی جناب خودمان نیز با وجود تبحر در بسیاری از علوم و صناعات و به قولی با «دو صد رساله ی فرسوده اندر انبانم» باز در تفسیر برخی عقاید و رفتار های اجتماعی عاجز هستیم. 
همواره به یاد داشته باشیم که بهترین چیزها در زندگی رایگان هستند: باد... باران... دریا... کوه و دشت... لبخند ... دوستی ... خانواده ... محبت ... عشق ... و ... اما با وجود این همه اقلام رایگان که بدون نیاز به وام 25 میلیونی خودرو یا وام 10 میلیونی کالا به صورت رایگان در اختیار همه قرار گرفته است، باز عده ای از دو ریال بالا و پائین شدن قیمت ها نالان می شوند و به زمین و زمان گیر می دهند. 
این همه چیز رایگان حالا چند هزار تومان به قیمت بلیط قطار اضافه شدن، که این همه جار و جنجال ندارد. در ضمن طبق اسناد متقن پا روی دم قطار گذاشتن و ور رفتن با قطار اصلاً شگون ندارد. چون قطار با احدالناسی شوخی ندارد و ممکن است این غول آهنی همان بلایی که سر شاعر و ایستگاه شهرشان آورد سر شما هم بیاورد: تو می روی ، قطار می رود ؛ تمام ایستگاه می رود و الی آخر .... آن وقت مجبور می شوید مثل خدابیامرز قیصر امین پور سالهای سال کنار قطار رفته بایستید و به نرده های ایستگاه رفته تکیه دهید! خدا وکیلی شما حاضرید در این فصل سرما که همه جاده های کشور سُرسُری شده اند، این همه مسافر با کلی ذوق و شوق به ایستگاه قطار بیایند و بعد ببینند نه قطاری هست نه ایستگاهی و نه سوزنبان .... در ضمن بلیط همه مسیر ها 15 درصد افزایش پیدا نکرده است : «براساس تصمیم دولت، قیمت بلیت قطار مسافری از ۲۵ آذرماه به طور متوسط ۸ درصد افزایش می‌یابد، ضمن اینکه حداکثر افزایش قیمت ۲۰ درصد و حداقل افزایش قیمت کمتر از ۸ درصد گزارش شده است. در همین حال، سید محمد راشدی معاون مسافری شرکت راه آهن با بیان اینکه قیمت بلیت قطار مسافری از ۲۵ آذرماه به طور متوسط ۸ درصد افزایش می‌یابد، گفت: از ۱۳۷ قطاری که در شبکه ریلی تردد می کند، ۹۱ قطار با ۱۰ درصد و کمتر از آن افزایش و ۴۶ قطار نیز حدود ۱۵ درصد افزایش قیمت خواهند داشت.» به نقل از جراید 
البته اینکه چرا بلیط همه قطار ها 15 درصد افزایش پیدا نکرده است بر ما پوشیده است ولی تا جایی که ما خبر داریم هیچ گرانی و ارزانی بی حکمت نیست. همین امر موجبات نارضایتی را در بین برخی قطار ها ایجاد کرده است و حکیمی از یکسان شدن قیمت ها در مهر ماه سال آینده خبر داد. « گفتمش: ای بی‌وفا، عهد همین بود و مهر؟ . . . گفت که: افزون شود قیمت آن ماه مهر!» 
با این وجود به نظر می رسد هنوز تا قیمت های واقعی راه درازی در پیش داریم چرا که همین ارزانی بلیط قطار باعث شده تا برخی دوستان قطار مسافربری را با قطار شهر بازی و آسانسور اشتباه بگیرند و فکر می کنند چون قطار ایمن و ارزان است باید شب و روز قطار سواری کنند. البته این موضوع مسبوق به سابقه است و بزرگان هم گاهاً چنین عادت هایی داشتند. همین مولوی خودمان که به این موضوع در اشعارش اقرار کرده که : «در میان این قطارم روز و شب!» در خاتمه به عرض می رساند اگر قرار باشد شرکت های ترابری، خودور سازی و هواپیمایی، تمام گرفتاری ها، بدهکاری ها، اجاره عقب افتاده و سایر زیان های مالی شان را از جیب خلق الله جبران کنند، سنگ روی سنگ بند نمی شود و باید چاره ای اساسی بیاندیشند. اما با این وجود همین که سوار شدن به قطار برای ما کارمندان بسان رویای پرواز آنهم با نرخ شناور و آزاد نیست و یا اینکه هنوز قطار چارتری ابداع نشده است، باز هم پرچم رجا و شرکت های تابعه بالاست! سوت قطار هایتان پر صدا...


پیشگویی زلزله با پیامک!

کسانی که فکر می کنند بعد از تماس با مخابرات و درخواست لغو پیامک های تبلیغاتی از شر آنها در امان هستند مطمئن باشند چنین اتفاقی نمی افتد چرا که اساساً « بباید فرستاد و دادن پیام» و این داستان در دوره مولوی و حافظ و سعدی بوده و چیز غریبی نیست. در واقع پَیام یا پـِیغام حجم کران‌دار (دارای آغاز و پایان)ی از اطلاعات است که از یک فرستنده به یک گیرنده فرستاده می‌شود. اما ما در کشورمان بیشتر با نوعی از پیام ها به نام «پیامک» سر و کار داریم که روزمان بدون آنها شب نمی شود. 

هر چند ابداع پیامک فی نفسه چیزی بدی نبود و انصافاً کار راه انداز هم بود. اما بعد از اختراع گوشی های هوشمند و راه افتادن شبکه های اجتماعی خلق الله دور ارسال پیامک را قلم گرفتند و کشتی درآمدزایی  چند میلیاردی این اپراتورها به گل نشست.  تا اینکه دوستان فکر هایشان را روی هم گذاشتند و قایق شکسته پیامک ها را مرمت کردند و دوباره به آب انداختند. البته در رویکرد جدید دوستان به انواع و اقسام جنگولک بازی و صناعات ماوراء الطبیعه، علوم متا فیزیک و سایر علوم غریبه روی آوردند و از دعا نویسی، کف بینی و رمالی شروع کردند تا معرفی کد خوشبختی و کد خوشمزگی و کد موفقیت و قس علی هذا القیاس... 

بماند که اخیراً نائب الزیاره ما هم شده اند. زیارت به نیابت با ارسال عدد چهل به فلان شماره!!!....

اما جالب تر اینکه عزیزان در این روزهای سرد زمستانی وارد عرصه خطیر پیشگویی نیز شده اند و قرار است تنها با دریافت صد تومان ناقابل زلزله تهران را پیش بینی کنند! «اعلام فوری زمین‌لرزه‌های تهران، با ارسال عدد 1 به فلان شماره» و این توضیح که به ازای هر پیامک صد تومان از شما کم می‌شود. البته داستان این طور نیست که دوستان دو سه ساعت قبل از زلزله به شما خبر دهند تا بتوانید با فراغ بال از در و همسایه خدا حافظی کنید و از یکدیگر حلالیت بطلبید و یا تکلیف ارث و میراث تان را مشخص کنید. زهی خیال باطل... چون ما خیر صد تومان را خوردیم و عدد یک را برای تنویر افکار عمومی و خصوصی به شماره مورد نظر ارسال کردیم و جوب هم گرفتیم: «در صورت حادث شدن زمین‌لرزه‌های بیشتر از 5/3 ریشتر در استان محل سکونت شما و شهرهای مجاور، سریعاً به شما مشترکین اطلاع داده خواهد شد!»

حقیقتاً دست مَمَلی ... نه اینکه رسانه ها، سایت ها و خبرگزاری ها هیچکدام زلزله های بزرگتر از 5/3 ریشتر را اعلام نمی کنند، دانستن این موضوع در آن برهه زمانی قطعاً حکم کیمیا را دارد! علی ای حال همین که دوستان در کنار پرداختن به امور دنیوی و اخروی به فکر سلامت جسم و روان ما هستند و با ارسال یک عدد، ما را در چاقی و لاغری تضمینی، رهایی از طاسی سر، درمان قطعی سرطان، پیشگیری از سکته، یافتن همسر مورد علاقه، دریافت وام بدون سود، گرم کردن کانون خانواده، پیشگیری از طلاق، هواداری از تیم های مورد علاقه، زیارت به نیابت، درمان افسردگی، استفاده بهینه از انرژی، کاهش آلودگی هوا و پیدا کردن نیمه گمشده مان رهنمون هستند، پرچم شان بالاست. صد تومن هم که این دوره و زمانه پولی نیست و ارزش فکر کردن ندارد! 


گرو گذاشتن ریش مصنوعی!

گرو گذاشتن ریش مصنوعی!

حتما شما هم این جمله را شنیده اید که در فضای مجازی نه تنها «باطن» آدم ها با ظاهرشان فرق می کند؛ بلکه «ظاهر» آدم ها هم با ظاهرشان فرق می کند!» در حقیقت بعد از فله ای شدن مواد آرایشی و تغییر کاربری برخی آرایشگاه های مردانه، تشخیص «مرد رویاها» از «زن زندگی» کمی دشوار شده است و به سادگی گذشته نیست. نور به قبر مولوی ببارد. چند قرن بعد از فوت این بابا ما تازه فهمیدیم « من نه منم، نه من منم» یعنی چه؟! 

هر چند در خصوص رشد بی رویه مصرف لوازم آرایشی نیاز به ارائه مدرک و آمار نیست با این وجود آمار شش ماهه گمرک نشان می‌دهد که «در مدت یاد شده علاوه بر واردات مقادیر زیادی لوازم آرایشی از مبادی قانونی و غیر قانونی،  244 کیلو کلاه گیس، ریش، ابرو، مژه مصنوعی از الیاف به ارزش 1302 دلار و همچنین سنگ پا(pumice stone)  به وزن 9 هزار و 722 کیلوگرم به ارزش 19هزار و 463 دلار یا ارزش 563 میلیون ریال وارد کشور شده است!» 

فلذا دوستان عنایت داشته باشند که اگر چند صباح دیگر در کوی و برزن به چشم خواهری «مژگان سیاهی»، «چشمان شهلایی»، «کمان ابروانی به غایت نکو»، «پریشان گیسوانی توی در توی» و امثالهم مشاهده نمودند فی الفور قرار و عنان از کف ندهند و به قول حافظ رخنه در دینشان ایجاد نشود که بلاشک مقادیر معتنابهی از این زیبائی ها و دلربایی جات، بدلی و ساخته دست بشر علی الخصوص برادران چشم بادامی چینی است! فی الواقع از این دست «تیر مژگان» ها و «کمان ابرو» ها چیزی جز اگزما و حساسیت های پوستی بر نمی آید و یقین بدانید از فرآیند «که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان» و یا «خم ابروی تو در صنعت تیراندازی . . . برده از دست هر آن کس که کمانی دارد» و ... خبری نیست. خیالتان تخت تخت... علی ای حال با عنایت به اینکه مصرف این مصنوعات و انجام برخی اعمال جراحی زیبایی عین دوره های پیام نور در جامعه فراگیر شده است، چند پیشنهاد مدبرانه ارائه می گردد: 

الف) نقش عمه خانم در خواستگاری: یافتن نیمه گمشده در عصر حاضر همانند سال های گذشته نیست. در این وادی عده ای سر رشته و آدرس کاخ آرزو هایشان را در فضای مجازی می جویند. تا اینجای داستان هم به ظاهر مشکلی نیست؛ ولی در شب خواستگاری وقتی مخاطب خاص که در تمام تصاویر پروفایلش با عینک دودی بوده، رخسار می نماید کاخ آرزوهای جوان مردم تبدیل می شود به یک واحد 40 متری همکف و به قولی «حجاب چهره جان را بذار سر جاش؛ جان مادرت!»  بنابراین توصیه می شود در این مورد خاص از شیوه های سنتی غافل نشوید و خود را بی نیاز از درایت و دور اندیشی عمه خانم و خاله خانباجی ندانید.

ب) ریش گرو گذاشتن: هر چند بخش اعظم این وسایل مربوط به جماعت نسوان است ولی دوستانی که قرار است ماشین قسطی با وام 25 میلیونی به خلق الله تحویل دهند، مراقب باشند تا کسی ریش مصنوعی گرو بانک ها نگذارد! چرا در این دوره زمانه تیغِ چک و سفته چیزی را نمی برد؛ ریش مصنوعی که جای خود دارد!


سامانه پیشگیری از طلاق!

سامانه پیشگیری از طلاق! 

یکی از موضوعاتی  که چکش خور ملسی دارد و همه ادارات و سازمان ها و نهادها دوست دارند در این موضوع دخیل شوند و نخودی در این آش بیاندازند، معضل لاینحل طلاق است که متاسفانه روز به روز هم بر آمار آن افزوده می شود. تا جایی که عزیزان آمار گیر از رویکرد ارائه آمار طلاق سالیانه به به رویکرد ماهانه، هفتگی، روزانه و عجالتاً ساعتی روی آورده اند و آخرین آمار ثبت 19 طلاق در هر ساعت می باشد! 

البته طلاق در گذشته هم مسبوق به سابقه بوده ولی دلایل طلاق و نگاه بزرگان به طلاق در آن دوره متفاوت بود. هر چند ما نمی توانیم گناه کسی را شستشو دهیم ولی ظاهراً مولوی در مقاطعی چیزی مصرف می کرد که در جایی گفته: « مژده کسی را که زرش دزد برد . . . مژده کسی را که دهد زن طلاق!» 

بگذریم... بعد از روند رو به رشد و تصاعدی میزان طلاق در جامعه، سازمان‌ها و نهادهای مختلف آستین ها را بالا زدند تا برنامه‌هایی را در راستای کنترل و کاهش این آسیب اجتماعی اجرا کنند. در این میان آنچه کارشناسان بر آن تکیه دارند استفاده از روش‌هایی برای مقابله با طلاق است که با تغییرات زندگی هماهنگ باشند. بالاخره قرار نیست همیشه از ایمیل و پیامک و تلگرام و سایر ابزار نوین ارتباطی برای سرگرمی استفاده کنیم. این وسایل به درد کار جدی هم می خورند. 

به گزارش آرمان، به تازگی معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری نیز به سازمان‌هایی اضافه شده است که قصد دارند در زمینه کنترل و کاهش طلاق فعالیت کنند. آنطور که یک مقام مسئول در این معاونت اعلام کرده است سامانه تلفنی 101 که پیش از این به بررسی مطالبات زنان می‌پرداخت به زودی مشاوره طلاق خواهد داد. ملاحظه فرمودید. بالاخره این سامانه یک جا به درد خلق الله خورد و مردم می توانند منبعد به جای طلاق گرفتن با یک تماس تلفنی کم هزینه مشکل خود را حل کنند و به کانون ولرم خانواده برگردند و دیگر نیازی به منت کشی از خاله خانباجی و سایر بزرگان فامیل نیست. هر چند ما به از هم پاشیده شدن زندگی هیچ کس راضی نیستیم و امیدواریم روزی آمار طلاق سیر نزولی در پیش گیرد و رویکرد مردم به این سمت تغییر کند « ناکسم گر به شکایت سوی سامانه روم . . . بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار» و باقی داستان...

منتهی فعلاً این واقعیت تلخ در جامعه وجود دارد و هر نهاد یک گوشه کار را گرفته است و این نهاد با سامانه در صدد حل معضل برآمده است. در ضمن از آنجایی که به منظور خدمترسانی بیشتر مکالمات این سامانه ضبط می شوند شاید در آینده شاهد چنین مکالماتی هم در سامانه باشیم: 

- سلام خانم کارشناس. من می خوام از شوهرم طلاق بگیرم.

- سلام دخترم... واسه چی ؟

- شوهرم دست بزن داره...

- چه وقت هایی شما رو کتک می زنه؟

- هر وقت سیگار می کشه...

- چه وقتایی سیگار میکشه؟

- هر وقت مواد گیرش نمی آد...

- مگه مواد هم مصرف می کنه؟

- بله وقتی می خواد بره دزدی، میزنه تا سرحال بشه!؟

- مگه دزدی هم می کنه؟

- نه همیشه، وقتی طرح اراذل و اوباش اجرا می شه و نمی تونه خفت گیری کنه، شبا می ره دزدی!

- مگه خفت گیری هم می کنه؟

- آره وقتی اوضاع قاچاق مواد بی ریخت می شه، خفت گیری می کنه!

- دخترم این آدرسو یاداشت کن. خودم با سر دفتر هماهنگ می کنم!


امروز سیب زمینی زدم!

بدون تردید داشتن یک زندگی مرفه و سالم، شاد و مفرح، با درآمد مکفی، بدون دغدغه، بدون لک و پیس، بدون چاقی و لاغری و مفرط و داشتن تناسب اندام و موهای پرپشت و خلاصه هر آنچه که داشتنش عین صواب است و نداشتنش عین صلاح، آرزوی هر انسان سالم اندیش و ژرف نگر است. 

از سوی دیگر شاید با خودتان فکر کنید رسیدن به موارد فوق یا حتی گذشتن از حوالی موقعیت های ذکر شده به همین سادگی هم نیست و گلاب به رویتان برای رسیدن به آنها باید تلاش کنید، مطالعه کنید، درس بخوانید، ادامه تحصیل بدهید، پس انداز کنید، رژیم بگیرید، بهداشت فردی و عمومی را رعایت کنید، قند و چربی به اندازه بخورید، سوسیس و کالباس نخورید، دور فست فود ها را قلم بکشید، ورزش کنید و هزار و یک راه رفته و نرفته را طی کنید. اما زهی خیال باطل... ماجرا آنقدر هم که فکر می کنید پیچیده و تو در تو نیست. اصلاً هم نیاز به چارچوب شکنی و خرق عادت نیست. در واقع برای رسیدن به اتوپیای خدا بیامرز افلاطون و آرمان شهر سعدی علیه الرحمه کافی است بر اساس هَباء منثورا و و خُزعبلات برنامه های تبلیغاتی تلویزیون پیش بروید. باور کنید اگر درست عمل کنید راحت 200 سال عمر می کنید چرا که کد خوشبختی، کد خوشمزگی، کد سلامتی، کد آرامش، کد طول عمر، کد خوش تیپی، کد تناسب اندام، کد لاغری و چاقی، کد موفقیت و سایر کد های مربوط به زندگی ایده آل و آرمانی همه به صورت یکجا و فله ای بدون برچسب و هلو گرام در اختیار این شرکت ها است و کافی است از محصولات این شرکت های رنگارنگ خرید کنید تا دنیایتان متحول شود!

در این برنامه های تبلیغاتی روغن هایی به شما معرفی می شوند که علاوه بر تناسب اندام بعد از مصرف آنها، احساس سبکی و نشاط می کنید! پودر ها و کرم هایی تبلیغ می شوند که خود حلزون نگون بخت هم یادش نمی آید همچین خاصیتی داشته باشد! 

بر همین اساس کفش هایی اختراع شده اند که درمان همه امراض محسوب می شوند و روی هر چه رمال و کف بین را سفید کرده اند و می توان با آنها راه رفتن بدون خستگی را تجربه کرد!

یاد باب اسفنجی به خیر که می گفت: «ما دیگه پولدار شدیم پاتریک؛ قوانین فیزیک روی ما تاثیر ندارن! »

دنیای شامپو ها در این تیزر های تبلیغاتی  حال و هوای دیگری دارند و آدم را یاد آلیس در سرزمین عجایب می اندازند و اینکه چطور دوستان از هسته انار روغن می کشند، مافیای عصاری و استخوان ترکانده های این صنعت را به حیرت واداشته است! تنوع شامپو تا بدانجا رسیده است که اگر دو روز دیگر شامپو سیب زمینی ویژه موهای بی تفاوت هم تبلیغ شد جای تعجب نیست.

مخلص کلام اینکه تجربه دنیای زیر آب با آفتابه های شرکت ایشون و تجربه سفر به اعماق فضا با نوشابه شرکت اوشون و هزاران تجربه رویایی دیگر تنها با ارسال عدد یک به شماره های این شرکت ها محقق می شود. 

البته در این میان عزیزان صدا و سیما هم اصلاً نیازی به بررسی صلاحیت شرکت ها و صحت ادعاهای آنها در خصوص محصولات شان نمی بینند و همین که این شرکت ها سر کیسه را شل می کنند، جمال شان را عشق است و پرچم شان بالاست. یعنی اگر چند صباح دیگر آگهی تبلیغاتی « روغن مار صد در صد گیاهی » در رسانه ملی پخش شد، اصلاً تعجب نکنید و منتظر پخش مجدد آن نباشید. درست شنیده اید!


وام دو میلیونی خرید کتاب!؟

باسمه تعالی

وام دو میلیونی خرید کتاب!؟

همه ساله در این موقع از سال مسئولین فرهنگی کشور به صورت ناگهانی و غیر مترقبه متوجه می شوند که اوضاع کتاب و کتابخوانی و تیراژ کتاب حسابی بی ریخت است و ملت اصلاً کتاب نمی خوانند. البته حق هم دارند چون تیراژ برخی کتاب ها از جزوه های معلم های مدرسه ما هم پائین تر است! در واقع مقایسه تعداد فست فودی ها یا لوازم آرایشی ها با کتابفروشی ها نشان می دهد، مردم زیاد با یار مهربان، صمیمی نیستند و فعلاً سرانه مطالعه ناچیز است و ما هم ترجیح می دهیم در مورد این آمار سکوت کنیم. البته بخشی از این بی مهری ها نسبت به کتاب، به محتویات کتاب های جدید بر می گردد. راستش را بخواهید چند روز نیم میلیون تومان کتاب رایگان از موسسه ای برای موسسه ما ارسال شد. از آنجایی که ما طناب مفت گیر بیاوریم خودمان را دار می زنیم، چند جلدی را برای مطالعه به منزل بردیم. اما هر قدر بیشتر مطالعه کردیم بیشتر نا امید شدیم. کتاب های داستان که قربانش بروم آدم را یاد اصغر فرهادی و پایان باز می اندازد. آدم گاهی اوقات فکر می کند نویسنده یادش رفته بقیه داستان را بنویسید یا شاید موقع چاپ در چاپخانه بخشی از کتاب گم شده است! بقیه ژانر ها هم یادآور فیلم های رسانه میلی و برنامه های کارشناسی و سریال های مکش مرگ من این رسانه است. با این وجود لذتی که در خواندن کتاب مفت هست در کتاب خریداری شده یا حتی امانتی نیست و ما فعلاً در حال مطالعه این کتاب ها هستیم.

اما متاسفانه همه مردم این طور نیستند و حتی اگر کتاب رایگان در اختیار شان بگذاریم، باز هم میلی به خواندن کتاب ندارند و ترجیح می دهند در همان تلگرام به سیر آفاق و انفس بپردازند. اما هر مشکلی چاره ای دارد و ما امروز سعی می کنیم پنل پیشنهادی مان را بر اساس تغییر رویکرد مردم نسبت به کتاب تنظیم کنیم:

الف) سهیمه بندی کتاب: بدون شک همه شما داستان «الانسان حریص علی ما مُنِع» را شنیده اید و اینکه هر قدر انسان را از چیزی منع کنند، نسبت به آن حریص تر می شود. فلذا پیشنهاد می شود در مورد کتاب نیز از الگوی پیشنهادی قلیان استفاده کنیم. در واقع می توان با تعطیلی کافه کتاب ها، کتابفروشی ها و کتابخانه ها و توزیع کتاب به صورت یارانه ای و از طریق سیستم سهیمه بندی، ذائقه مردم را نسبت به کتاب تغییر داده و آنها را به سمت کتابخوانی سوق دهیم. باور کنید با این سیستم حتی بازار سیاه کتاب هم راه می افتد و آمار تیراژ کتاب ها از دانلود نرم افراز های شبکه های اجتماعی بالاتر می رود!

ب) کیفیت بخشی نمایشگاه: ما یک آشنا داریم که می گفت: «امسال نمایشگاه کتاب نرفتم، خودم تو خونه سیب زمینی سرخ کردم خوردم!» بنابراین می توان با افزایش حواشی و فعالیت های جانبی نمایشگاه های کتاب، نظیر راه اندازی نمایشگاه پوشاک فصلی، جشنواره غذاهای سنتی و بومی، کنسرت موسیقی و ... موجبات رونق نمایشگاه های کتاب را فراهم کرد و علاه بر پویایی صنعت چاپ و نشر کتاب، اشتغال زایی و پر کردن اوقات فراغت سالم را نیز هدف قرار داد.

پ) وام کتاب: در حال حاضر یکی از راهکار های خالی کردن انبار های صنایع، اعطای وام به خریداران کالا می باشد. درصد سود و میزان باز پرداخت، هزینه رهن خودرو و فک آن،  هزینه سند نهائی و شماره گذاری، بیمه بدنه بمدت کل قرارداد و سایر هزینه هایی تحمیلی هم در این رویکرد هیچ تاثیری ندارند و این وام حتی می تواند مرز های کمپین ها را در هم نوردد و طوفانی از اشتیاق راه بیاندازد. با این شیوه دیدیم افرادی که تا دیروز در کمپین نخریدن خودرو شرکت کرده بودند، در صف هم ایستادند و دو روز دیگر هم در توجیه این حرکت شان اذعان می کنند:« همه خریدند؛ ما هم خریدیم!» فلذا توصیه می شود دولت در کنار وام پایان نامه، وام خودرو، وام سیل و گرد و غبار، وام خرید کالاهای ایرانی و وام ازدواج، این لابلا مختصر وامی هم بابت کتاب در نظر بگیرد. در صد سود و میزان آن هم به هیچ عنوان مهم نیست. مهم خروج صنعت کتاب از رکود است که بحمدالله محقق می شود! 

کجا با این همه شغلت، بُوَد پروای درویشان!


این ماجرای دوشغله ها یا چند شغله ها که گاهی اوقات تعداد مشاغل آنها و عضویت دوستان در هیآت مدیره از بیست و سی نیز افزون می شود، چند وقتی است که ذهن خیلی ها را به خود مشغول کرده است و هر قدر هم دوستان تلاش می کنند، ریشه این ماجرا را بخشکانند، مته شان به سنگ می خورد. البته اجازه بدهید در ابتدا ما تعریفی از شغل و پست ارائه کنیم که بعداً گله مند نشوید. راستش را بخواهید دو اصطلاح «شغل» و «پست» که در اکثر موارد به جای یکدیگر به کار برده می شوند ، هر کدام مفهوم خاصی دارند. شغل عبارت است از وظایف مشابه و مرتبطی که به عهده یک فرد در مقابل دریافت حقوق و دستمزد گذارده می شود. پست عبارت از جایگاه سازمانی افراد در سازمان است . با توجه به حجم کارها برخی از پستها ممکن است نیاز به یک نفر و برخی دیگر از پستها نیاز به گروهی از افراد برای انجام وظایف آن نیاز داشته باشد. بنابر این ممکن است ده نفر از کارکنان در سازمان ده پست مختلف را تصدی کرده باشند ، ولی کلیه آنها شغل مشابهی داشته باشند . با این توضیحات ، هر پست شغل است ، ولی هر شغل لزوماً پست نیست و ممکن است در یک سازمان وجود داشته یا نداشته باشد. در عین حال ، شغل حرفه است و پست منصب. تعریف منصب و حرفه هم بماند برای جلسات بعد! بنابراین وقتی صحبت از دو شغله ها می شود پای کلمات دیگری نظیر پست و حرفه و منصب هم به میان می آید که خود ما گیج شدیم چه برسد به مجریان قانون مبارزه با دو شغله ها! البته این ماجرا مقوله جدیدی نیست و در قدیم الایام هم بسیاری از مسئولین و حتی مردم عادی با آن پدر کشتگی داشتند. حتی در دوره حافظ اینا هر کس دو شغله بود فی الفور از کارخانه اخراج می شد! حافظ در این خصوص اشارتی دارد:« گر جز محبت تو بود شغل دیگرش . . . نامش ز کارخانه عشاق محو باد!» البته سعدی خدا بیامرز هم که از طرفداران اقشار آسیب پذیر بوده ، از قافله عقب نمانده و دو شغله ها را مورد عتاب قرار داده و چنین فرموده:«کجا با این همه شغلت، بود پروای درویشان» ولی ظاهراً در آن دوران هم گوش کسی بدهکار نبوده است و کماکان دوشغله ها در مناصب مختلف به کار گمارده می شدند.

هر چند ما از نیات دوشغله ها در دوره حافظ و سعدی بی اطلاعیم ولی آنچه که عیان است در عصر حاضر، این عزیزان فقط به عشق خدمت به مردم یا در اختیار گذاشتن تجارب مدیریتی شان قبول زحمت کرده اند و حتی در بسیاری موارد نظیر فدراسیون فوتبال دوستان مدعی هستند که ریالی دریافت نمی کنند.( حالا به دلار یا یورو حقوق می گیرند یا نه الله و اعلم...) علی ایحال از آنجا که طرح های مختلفی که در خصوص برچیدن بساط دو شغله ها مطرح شدند، تاکنون کارگر نیفتاده اند، اگر ریا نباشد ما امروز چند پلن پیشنهادی به منظور صیانت از مشاغل موجود و بر طرف کردن دغدغه دوستان چند شغله ارائه می کنیم:

 الف) تولید انبوه سیمیلاتور: در صنعت هواپیمایی یا کشتی رانی اطاق هایی به نام سیمیلاتور وجود دارد که مانند کابین هواپیما یا کشتی طراحی شده و برای آموزش افراد از آن استفاده می شود. از آنجایی که افراد دو شغله به مشاغل مورد تصدی عادت کرده اند، دولت می تواند با تولید انبوه سیمیلاتور مشاغل مختلف، مشکل این دوستان را حل کند و آنها همچنان خود را فاز خدمت رسانی تصور کنند. 

ب) نرم افزار جلسات: الان همه رقم نرم افزار در بازار یافت می شود از نرم افزار ترک سیگار و قلیان و شیشه گرفته تا نرم افزار چاقی و لاغری! با تولید نرم افزار شرکت در جلسات فرد از طریق رایانه شخصی خود را در فضای مجازی جلسات هیات مدیره تصور می کند و حتی می تواند با یک کلیک اعضا یا دستور کار جلسه یا حتی نوع پذیرایی را عوض کند! تنها تفاوت این است که در این جلسات دیگر از حق جلسه ، حق مدیریت و پاداش های میلیونی خبری نیست و فقط خدمت رساتی به خلق و ادای تکلیف مد نظر است! 


جیره بندی خودرو و شورای رفاقت!

 

جیره بندی خودرو و شورای رفاقت!

راستش را بخواهید ما با اینکه در بسیاری از علوم ارضی و سماوی و بحری تبحر داشته و داریم و نزد چند تن از بزرگ ترین مکتبخانه داران شمال شرق کشور تلمذ نموده ایم و در بسیاری از این علوم صاحب سبک و نظریه و ایده و فرضیه هستیم، باز در درک و فهم برخی مسائل ساده و پیش پا افتاده در می مانیم. به عنوان مثال چطور می شود دوچرخه چینی دست دومی که ما در سال 80 به مبلغ 17 هزار تومان خریدیم و 13 سال بلاتشبیه عین .... از زبان بسته کار کشیدیم]فکر کنم فقط یخچال باهاش جابجا نکردیم[ الان بین 70 تا 90 هزار تومان مشتری دارد، بعد ملت انتظار دارند، خودرو ساز پراید را 3 میلیون بفروشد!

هر چند بالاخره با تدبیر دولت و همکاری بانکها صنعت پویای خودرو از رکود خارج شد و باز هم صف خریداران تشکیل شد؛   ولی با این اوصاف باور بفرمائید کسانی که سال ها در عرصه اقتصاد، بورس، فرا بورس، اقتصاد زیر زمینی، دلالی و ... خاک صحنه خورده اند و استخوان ترکانده اند به خوبی می دانند که خودروسازی مثل دامداری، زنبورداری، داوری، نویسندگی و ... فقط عشق است و جز ضرر هیچ ندارد. یعنی اگر عشق به خودرو سازی نبود تا بحال ده بار این صنعت تعطیل شده بود و به جایش کارخانه، یخچال ، کولر، پنیر پیتزا و چیپس پیاز و جعفری سبز شده بود. البته فکر نکنید صنعت خودرو سازی فقط در کشور ما حسینقلی خانی شده و اوضاعش قاراشمیش است. نه خیر آقا جان در همه جای دنیا خودرو سازان صورت شان را با سیلی سرخ نگه می دارند و اوضاع به همین منوال است. منتهی قضیه در سایر کشور ها کیفیت خودرو، بالابردن ضریب امنیت، توجه به زیبایی و راحتی خودرو و ... حرف اول را می زند و خواب و خوراک را از چشمان آنها ربوده است ولی در کشور دغدغه اول است اینجا فقط قیمتگذاری خودرو و بالابردن قیمت خودرو! یعنی تنها دغدغه ای که خودورسازان ما را اذیت می کند و وقت آنها را می گیرد، قیمت گذاری خودرو است و کل کل با شورای رقابت است و لاغیر...

علی ای حال با عنایت به تا چند صباح دیگر مالکیت فکری ایده ها در فرابورس ارائه می شود و دیگر دغدغه ای به نام دزدیده شدن ایده های سوفسطایی حقیر وجود نخواهد داشتد، چند توصیه و رهنمود ارائه می کنیم تا تکلیف مردم را روشن کنیم و یک بار برای همیشه روی ماجرا خاک بریزیم و خلاص...

الف) جیره بندی خودرو: پیشنهاد می شود با توجه به محدودیت وام های 25 میلیونی خودرو سازان، خودرو ها را به صورت سهمیه بندی و جیره بندی راهی بازار کنند تا در حق کسی اجحاف نشود.

ب)  حمایت از تولیدات داخلی: هر چند به قول شاعر «من از بیگانگان هرگز ننالم . . .  که هر چه کرد وارد آشنا کرد» ولی پیشنهاد می گردد به طور رسمی و اساسی جلوی واردات خودروهای خارجی گرفته شود و چند تا صفر هم جلوی تعرفه واردات بگذاریم تا خلق الله بیشتر قدر تولیدات داخلی را بدانند.

پ) حق السهم دلالان: از آنجایی که فرمول پیچیده شورای رفاقت که ساعتها از کار کارشناسی در آن سخن می گفتند چیزی شبیه به « نظر خودرو سازان به علاوه حق السهم دلالان منهای رضایت و حقوق خریداران» است، پیشنهاد می شود این فرمول در سایر صنایع هم به کار گرفته شود تا علاوه بر شکوفایی سایر صنایع، بلایی سر رکود بیاوریم که حالا حالا ها دور و بر صنعت و اقتصاد ما رویت نشود.

ت) افزایش منطقی قیمت خودرو: از آنجایی که منابع مالی بانکها محدود است و وام های 25 میلیونی فقط به تعداد 100هزار نفر از مشتریان تدارک دیده شده است، پیشنهاد می شود به منظور حفظ تعادل در بازار خودرو، بعد از اینکه اعتبار وام برای 100 هزار دستگاه تمام شد، خودرو سازان خودرو را با همان افزایش قیمت (یعنی افزودن سود وام به قیمت خودرو) به صورت نقدی و تحویل فوری عرضه کنند  تا کسی شاکی نشود که چرا وام به او نرسیده است!

 

مدیران به رفتن گرفتند ساز!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

پرایدی که می خواست پراید بماند!

پرایدی که می خواست پراید بماند!
کیسه های هوا و گرمکن صندلی ها کمی اذیتش می کردند. یعنی هنوز به آنها عادت نکرده بود. ترمز های ABS , Ebd   ، کامپیوتر سفری، ال سی دی راننده و سرنشینان عقب، کروز کنترل تطبیق پذیر با فرمان نیمه خودکار و سیستم ترمز در هنگام شناسایی عابر پیاده، سیستم تعلیق کنترل رانندگی جادویی(MRC)،  سیستم تیونینگ، سیستم ذخیره سوخت استارت/ استاپ  و سایر آپشن های دیگر هم دست کمی از بقیه آپشن ها نداشتند و چندان برایش راحت نبودند. اما چاره ای نداشت و مجبور بود آنها را تحمل کند. بالاخره روز موعود فرارسید و مراحل نهایی تولید و کنترل کیفیت(!) را پشت سر گذاشت و از کارخانه بیرون آمد.  
به اولین نمایشگاه اتومبیل رفت. نمایشگاه دار نگاهی به ماشین کرد و گفت: «چرا آرم پراید رو خودت چسبوندی؟» پراید با تعجب گفت: «من پرایدم. به نظرت باید آرم پیکان می چسبوندم؟! »نمایشگاه دار  پوزخندی زد و گفت: «برو پسر جون. مثل اینکه حالت زیادی خوبه!» با تعجب از نمایشگاه بیرون آمد. 
به چند نمایشگاه دیگر هم سر زد ولی آنها هم باور نکردند که پراید است. کلافه شده بود. سر راه به چند تعمیر گاه و صافکاری هم سرک کشید، ولی هیچ کس باور نمی کرد که پراید است. با خودش فکر کرد که شاید آنها سر به سرش گذاشته اند. برای شماره گذاری به پلیس راهور رفت. آقای پلیس فرم مشخصات را کامل کرد و وقتی نوع خودرو را پرسید و جواب شنید پراید، اخمهایش را در هم کشید و گفت: «منو مسخره می کنی؟! برو دو هفته دیگه بیا. اصلاً از پلاک خبری نیست.»
دیگر کلافه شده بود. هیچکس پراید بودنش را باور نمی کرد. اما او دوست داشت پراید بماند. ناگهان فکری به ذهنش رسید. تصمیم گرفت پراید بودنش را ثابت کند. اما دو دل بود که نکند آپشن های جدید و به روز، مانع از شناسایی اش شوند. به هر حال تصمیمش را گرفت. وارد بزرگراه شد و سرعتش را زیاد کرد. از چند ماشین سبقت گرفت. بی محابا در جاده گاز می داد و جلو می رفت. اما ناگهان جاده بدون علائم هشدار دهنده دو بانده شد و در حالی که داشت از یک پرادو سبقت می گرفت با یک کامیون رخ به رخ شد. ترمز های جدید همان اول کار قفل شدند. سیستم تیونینگ و افزایش ناگهانی سرعت عمل نکرد و به شدت با کامیون حمل مرغ برخورد کرد. محفظه کیسه های هوا باز شدند و کیسه های خالی مثل زبان دوندگان استقامت بیرون افتادند ولی باد نشدند! راننده خاوری که با بار قطعات یدکی خودرو در حال عبور از صحنه تصادف بود به شاگردش گفت: پراید رو دیدی؟ نصف شده بود. گوشهایش تیز شدند. با خودش گفت: «درست شنیدم. گفت پراید!؟ شاید اشتباه شنیدم.» بعد از چند دقیقه افسر پلیس سر صحنه رسید. بیسیمش را روشن کرد. «مرکز مستحضر باشید. تصادف بین خودروی پراید با یک دستگاه کامیون. راننده کامیون سالمه اما از راننده پراید خبری نیست. هر چند شاهدان عینی از سبقت پراید هنگام سانحه خبر می دن. اما خبری از راننده پراید نیست!» جرثقیل آمد و پراید را با خودش برد. پراید در حالی که از آن بالا به ماشین های عبوری نگاه می کرد خیالش راحت بود که حالا همه به چشم پراید به او نگاه می کنند!  

پیشگویی زلزله فقط با صد تومان!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

تیم پاس؛ واس ماس!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

خاطرات پراید محاله یادم بره!

خاطرات پراید محاله یادم بره!

اینکه ما هر از گاهی فیل مان یاد شرکت های خودروسازی می کند و راجع به صنعت خودروسازی مملکت افاضات می کنیم، دست خودمان نیست و خدای ناکرده دچار«پِسودا دمنتیا» یا همان زوال عقل کاذب نشده ایم. بحمدالله چهار ستون بدن مان است و شش دانگ حواسمان هم جمع است! ولی باور کنید برخی موضوعات چکش خور ملسی دارند و اگر هر روز هم راجع به آنها مطلب نوشته شود باز هم جا دارد. مثل آلودگی هوا، ریز گرد ها، تلفات جاده ای، مشکل معیشت فرهنگیان و ...

این داستان خودرو و خودروسواری هم در مملکت ما از جمله موضوعات پرطرفدار و فراگیر است چرا که تقریباً همه مردم بدون استثناء با مقوله خودرو به صورت مستقیم و غیر مستقیم در ارتباط هستند و شما کسی را پیدا نمی کنید که در طول روز یا هفته از خودروی شخصی یا کرایه استفاده نکند، مگر اینکه طرف دارای چندین راس اسب اصیل ترکمن یا عربی باشد! بنابراین این حق مسلم مردم است که از کیفیت و قیمت خودروهای موجود در بازار راضی باشند. 

بعد از به نتیجه رسیدن نسبی مذاکرات و زمزمه های ورود خودرو سازان صاحب نام خارجی به کشور، مردم به صورت خودجوش کمپین « نه به خودروهای صفر داخلی» تشکیل دادند که بماند دوستان چه تهمت هایی به مردم زدند! و ظاهراً این حرکت مردم باعث شد خودرو هایی که این شرکت ها با خون دل ساخته بودند روی دست شان باد کند. اما جالب اینکه دوستان به جای تغییر در قیمت و کیفیت خودروهای داخلی رویه دیگری را در پیش گرفتند و پس از آشکار شدن نشانه های اثرگذاری تحریم خرید خودروی صفر، همگی با همه توان پا به میدان گذاشته و تلاش کردند که نظر مردم را نسبت به خرید محصولاتی که معتقدند کیفیت بسیار پایینی دارد، تغییر دهند و با تصویب وام 25 میلیونی قرار است بازار خودرو را تکان دهند! جالب اینکه همین بانکهایی که هنگام پرداخت وام ازدواج به مبلغ ناچیز 3 میلیون تومان (که یک یخچال هم نمی شود با آن خرید)، هزار تا ان قلت و اما و اگر سر هم می کنند که پول نیست، اما وقتی صحبت از اعطای وام به صنعت خودرو می شود، همه بانکها پای کار می آیند و پول هست!  

علی ای حال با عنایت به اینکه راهکار های مدیریتی و اقتصادی رایج در همه شرکت های خودرو سازی دنیا در کَت این دو شرکت نمی رود و دوستان همیشه ساز خودشان را می زنند که اصلاً با این قیمت ها خودرو سازی به صرفه نیست و قیمت ها باید افزایش پیدا کنند، چند راهکار منطبق بر ذائقه خودروسازان ارائه می شود: 

الف) تغییر ذائقه مردم: بعد از فراگیر شدن تکنولوژی در همه کشور ها ظاهراً ملت بد عادت شده اند و هر جا ماشین خارجی می بینند هوس می کنند. پیشنهاد می شود همان طور که پخش برخی تصاویر نظیر استعمال دخانیات در فیلم ها و سریال های رسانه ملی ممنوع است، پخش تصاویر خودروهای خارجی هم ممنوع شود و یا در صورت لزوم به صورت شطرنجی نمایش داده شوند! 

ب) استفاده از موسیقی و ادبیات فولکلوریک: با ساخت یا پخش آهنگ ها و تصنیف هایی نوستالژیک و خاطره انگیز در خصوص خودروهای داخلی مردم را به خرید این گونه خودرو ها ترغیب کنیم. تصنیف هایی مانند« خاطرات پراید محاله یادم بره» یا « آهنگ معروف ماشین مشتی ممدلی » و ...

پ) خرید اجباری: به منظور رونق بیشتر این بازار پیشنهاد می شود اعطای برخی امتیازات نظیر ساخت برج یا واردات برخی کالاهای نون و آب دار را منوط به خرید چند دستگاه خودرو کنیم. مثلاً پیمانکار یک برج 50 طبقه را موظف به خرید 50 دستگاه پراید به ازای هر طبقه شود.

ت) اسقاط اجباری: 

در خاتمه پیشنهاد می شود قانون از رده خارج کردن خودرو های فرسوده را کمی جابجا کنیم و بعد از  5 سال صاحبان خودرو را مجبور به سقف زدن کنیم تا خودروی جدید خریداری کنند! با این شیوه علاوه بر کمک به پاک شدن هوای آلوده، هم ملت زود به زود خودروی به روز و با کیفیت(!) سوار می شوند؛ هم مشکل خودرو سازان حل می شود. 


نوگرایی در دوران پسا ترحیم!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

سیگارت را زمین بگذار!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

کرونولوژی مواد آرایشی!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

تولید آب معدنی با آب!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

آنقدر مستم که از ساقی شکایت می کنم!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.