- » شهریور 1388 (1)
- » آبان 1388 (1)
- » آذر 1388 (1)
- » بهمن 1388 (2)
- » اسفند 1388 (4)
- » فروردین 1389 (7)
- » اردیبهشت 1389 (2)
- » خرداد 1389 (2)
- » تیر 1389 (3)
- » مرداد 1389 (4)
- » شهریور 1389 (2)
- » مهر 1389 (5)
- » آبان 1389 (2)
- » آذر 1389 (7)
- » دی 1389 (3)
- » بهمن 1389 (8)
- » اسفند 1389 (6)
- » فروردین 1390 (8)
- » اردیبهشت 1390 (5)
- » خرداد 1390 (8)
- » تیر 1390 (11)
- » مرداد 1390 (6)
- » شهریور 1390 (5)
- » مهر 1390 (19)
- » آبان 1390 (8)
- » آذر 1390 (9)
- » دی 1390 (5)
- » بهمن 1390 (1)
![]() |
|
![]() |
فروش کباب سلطانی در بانک های عامل !
حباب شکنون در بانک مرکزی!
رابطه قیمت میخانه و خروج صنایع آلاینده از تهران! شربت شادی آفری
مسکن مهر - شغل دوم - تکریم ارباب رجوع
شناسایی آثار مواد مخدر در جو زمین!جشن شماره گذاری خودرو ها!
شناسایی آثار مواد مخدر در جو زمین!
ما تا همین چند روز قبل فکر می کردیم این اصطلاح « فلانی رفته فضا» یا «بزن می ری فضا» از عبارات مختص دوستان مکاتب مختلف اعتیاد است و تلفیقی استعاری از ترکیب لمپنیسم و اعتیاد است و هیچ ارتباطی با مواد مخدر ندارد تا این که به این خبر در جراید بر خوردیم: « دانشمندان موسسه تحقیقات آلودگی جوی در رم توانسته اند ، آثاری از کوکائین و ماری جوانا را در هوای اطراف ده ها شهر ایتالیا شناسایی کنند!»( جام جم – یک دی90)
گل بود به سبزه نیز آراسته شد. آلودگی هوای پایتخت کم بود پیدا شدن مواد مخدر در جو زمین هم دیگر قوز بالا قوز است.البته خدای نکرده فکر نکنید این مواد در تهران تولید شده اند ، باد است دیگر و جلوی آن را نمی توان گرفت. مواد جابجا می شوند از شهری به شهری از کشوری به کشوری و قس علی هذا القیاس ...این اواخر آقا رسول دائم می گفت : من برم بالا پشت بوم ، یک هوایی بخورم! وقتی هم بر می گشت حسابی شنگول بود. نگو ناکس می رفت روی پشت بام دو پینگ می کرد ما خبر نداشتیم!
علی ایحال به منظور جلوگیری از گسترش اعتیاد هوایی ، ضرورت امضای چند تفاهم نامه و سند همکاری بین ادارات و نهاد های مختلف و متولیان پیشگیری از اعتیاد بیش از پیش ضروری می نماید. در همین راستا ما نیز بر حسب وظیفه چند توصیه و پیشنهاد دوستانه ارائه می کنیم شاید یکی در این میانه کارگر شود:
الف) به منظور تمدد اعصاب و تفریح ، کمتر به ارتفاعات تهران عزیمت کنید چرا که با این وضع ، کوهنوردی هم دیگر خطرناک است و اراده قوی می خواهد و انجام آن حتی به صورت تفننی هم توصیه نمی شود!
ب) شهرداری با همکاری دوستان اداره ساماندهی متکدیان زمینه دود کردن اسپند در نقاط پر رفت آمد و شلوغ را فراهم کند تا دود اسپند بر ناپاکی های هوا غالب شود.
ج) هنگام رانندگی در قسمت های بالای شهر و جاده های کوهستانی به هیچ عنوان شیشه های خودرو را پائین نیاورید.
د) در سفر های هوایی هم سعی کنید در طول سفر از ماسک استفاده کنید چون هوای مورد استنشاق در هواپیما همان هوای جو است و هر چه ارتفاع بیشتر باشد ، خلوص مواد بیشتر است!
ه) دستگاه مواد سنج هوا در نقاط مختلف شهر تعبیه و راه اندازی شود و میزان مواد موجود در فضا به صورت دائم و شفاف اطلاع رسانی شود.
جشن شماره گذاری خودرو ها!
یکی از مهمترین مباحث اقتصاد ، بحث تولید می باشد و هرگاه خللی در چرخه تولید ایجاد شود ، به تبع آن اقتصاد جامعه نیز دچار صدمات شدید خواهد شد. در سال های اخیر که برخی شرکت های نازک و نارنجی به بهانه های واهی نظیر واردات کالا های چینی ، گرانی حامل های انرژی ، بالا و پائین شدن نرخ ارز و ... درب کارخانه شان را بستند و قبای عزا بر سر تولید نهاده اند ، شرکت ایران خودرو با اراده پولادین و خلل ناپذیر نه تنها تولید را کاهش نداد بلکه با پیش فروش محصولات خود مشت محکمی حواله رقبای خارجی خود نموده است.
جالب اینجاست که در حالی که ایران خودرو با شدت تمام در حال تولید پیکان وانت می باشد ، بچه های استاندارد در شماره گذاری 40 هزار خودروی پیکان وانت اخلال ایجاد کرده بودند که به سلامتی این مشکل هم مرتفع شد. ( آخه برادر من تو که می دونی این چهل هزار تا بالاخره شماره گذاری می شدن و طبق مصوبه دولت ، تولید پیکان وانت تا پایان 90 هم ادامه داره ، چرا این کارو می کنی ؟ نمی گی با این کار ممکنه شرکتهایی مثل بنز ، بی ام و ، جنرال موتورز و ... از ایران خودرو جلو بزنن . خوبیت نداره آقای من . به قول قدیمی ها عِرض خود می بری و زحمت ما می داری!)
علی ایحال ضمن قدردانی از بچه های ایران خودرو به اطلاع می رساند استاندارد هم در مجموع چیز خوبی است و طبق تحقیقات ما ظاهراً استاندارد فراتر از یک مارک و بر چسب است و اجناسی که استاندارد دارند از اجناسی که استاندارد ندارند بهترند و فکر نکنید خدای ناکرده ما با استاندارد مخالف هستیم. ولی توصیه ما به دوستان استاندارد این است که بهتر است این برچسب ها برای آبلیمو ، رب ، چیپس ، پفک و این جور چیز ها که مستقیم با سلامت مردم در ارتباط هستند ، الزامی باشد. در ثانی دوستان عنایت داشته باشند ، خودرو سازی حسابش علی حده است. اسباب بازی که نیست ، خودرو سازی است. مگر می شود ایران خودرو ، ماشینی تولید کند که خدای ناکرده ایراد داشته باشد. این ماشین ها چند بار تست می شوند ، معاینه می شوند بعد راهی بازار می شوند و حتی برای جلوگیری از خطرات احتمالی بدون بنزین به مشتری تحویل داده می شوند. در خاتمه ضمن تقدیر و تشکر مجدد از زحمات بر و بچه های استاندارد از آنها دعوت به عمل می آید در جشن شماره گذاری 40 هزار خودروی پیکان وانت شرکت نموده و ضمن آشنایی با ساختار و ویژگی های این خودرو از نزدیک ، شانس خود را در قرعه کشی 3 دستگاه خودروی پیکان وانت امتحان کنند!
قاچاقچی آفتابه!
« حدود 50 میلیون نفر در کشور تلفن همراه دارند که بیش از 90 درصد این تلفن ها به صورت قاچاق وارد کشور می شود.» « بسیاری از لوازم آرایشی کشور از مبادی غیر قانونی وارد کشور می شوند.»(به نقل از جراید)
امروزه اخباری از این دست به کرات در روزنامه ها به چشم می خورد. البته به این کالاها می توان سیگار ، لوازم صوتی و تصویری ، انواع پارچه و البسه ، اطعمه و اشربه و .... هم اضافه کرد .البته میزان این درصد ها نیز هر روز و هر هفته دستخوش تغییراتی می شوند و به احتمال قوی نحوه محاسبه آنها هم مثل شمارش تماشاگران ورزشگاه ها ، دیمی است.
با توجه به آمار فوق از هر 10 گوشی تلفن همراه ، نه تای آنها قاچاق است. البته گوشی من و آقا رسول قاچاق نیست چون فروشنده آدم حسابی بود و اصلاً قیافه اش به این حرف ها نمی خورد!
چند سالی است در بحث اقتصاد توازن و بالانس به هم خورده و هیچ چیز سرجایش نیست. هر کس که دو ریال سهم الارث از مادر بزرگش به دستش می رسد ادعای تجارت می کند و وارد بازار می شود. متاسفانه « در این بازار اگر سود است با دلال خرسند است ! » و بسیاری از تولید کنندگان هم به فکر دلالی و واردات کالا های بی کیفیت افتاده اند و جالب اینجاست که این کالا های بی کیفیت ، کالای قاچاق نامیده می شوند.
بچه که بودم یک همسایه داشتیم که ظاهراً قاچاقچی بود. یک روز با عموی همین آقا رسول دعواش شد و عموی آقا رسول تو دعوا به ایشان گفت : « مرتیکه قاچاقچی » البته این همسایه ما قیافه غلط اندازی داشت ، رفت و آمد های مشکوک هم داشت ، در ماه چند بار به مسافرت های راه دور می رفت ، با افراد مشکوک تر از خودش مراوده داشت ، هر وقت هم بچه های کمیته می ریختن تو خونه اش ، مجبور بود از روی پشت بام فلنگ را ببندد آنهم بدون نوار تفلون و واشر...
سر آخر هم دستگیرش کردن و روم به دیوار ، گلاب به روتون به خاطر چند تا آفتابه اعدامش کردن!
اما امروزه مفهوم قاچاق و قاچاقچی کمی تغییر پیدا کرده است. بندگان خدا قاچاقچی های امروزی گاهی اوقات مجبورند جهت وارد کردن یک کالا ، آن را از بندر عباس با کامیون به نوشهر ببرند واز آنجا ترخیص کنند. درد سر های پولشویی بماند که خودش یه دنیایی دارد. در ضمن قاچاقچی های امروزی هیچ ترسی برای سایرین ندارند. قیافه شان غلط انداز نیست. رفت و آمد های مشکوک ندارند. هر ماه به مسافرت های راه دور نمی روند. با افراد مشکوک مراوده ندارند.در ضمن هیچ وقت کسی به خانه شان نمی ریزد و نیازی به بستن فلنگ نمی بینند!
http://s2.picofile.com/file/7148582468/Ali_Karimi_kelaye_khanei_ke_vasate_otoban_ast.pdf.html
http://javzade.mihanblog.com/
کی سکه های منو دزدیده؟!
سکه یک چیز گرد و تخت، معتبر شده توسط یک دولت برای استفاده در داد و ستد اقتصادی یک جامعه است. سکه های معمولی بیشتر از جنس نیکل هستند و در شیر و خط قبل از بازی ها و ساخت قاشق و چنگال کاربرد دارند ولی سکه های طلا ظاهراً از فلزی به نام طلا ساخته می شوند که در ماجرای عقد ، عند المطالبه ، وزن و تاریخ تولد عروس خانم و این داستان ها بیشترین کاربرد را دارا هستند. بعد از حسینقلی خانی شدن بازار جهانی و بالا و پائین شدن قیمت جهانی طلا چند وقتی بود که کار و بار سکه فروشان حسابی سکه شده بود و بر و بچه های بانک مرکزی هم در راستای حمایت از اقشار آسیب پذیر بدون وقفه تمام آرد ها را خمیر کرده بودند و شبانه روزی به صورت سه شیفت مشغول پخت بودند و در حالی که صف های نانوایی دچار لاغری مفرط شده اند ، صف های خرید سکه ، روز به روز چاق و چله تر می شدند که به سلامتی بعد از ماجرای پیش فروش شدن سکه ، این بساط جمع شد.
البته این که چه کسانی در این صفوف به هم فشرده سکه ، شب را به صبح می رساندند و با سکه های جمع آوری کرده چه می کردند ، به ما ربطی ندارد ولی نکته اصلی در خصوص لجستیک و مدیریت در نگهداری اصولی سکه می باشد چرا که افراد بسیاری کل سرمایه خود را تبدیل به سکه نموده اند و الان در نگهداری آن با مشکل مواجه شده اند.
علی ایحال با عنایت به ضخامت دیوار های مجتمع های مسکونی ( شنود سرخود!) و گسترش پدیده مذموم چشم هم چشمی و حسادت در بین برخی خانواده ها ، توصیه می شود قبل از هر کاری یک تفاهم نامه با همسایگان فضول خود منعقد بفرمائید تا از گزند پراکنده شدن خبر خرید سکه تا حوالی مقبره حافظ شیراز و سایر حوادث ناخواسته جلوگیری کنید.
در ضمن طبق آخرین تحقیقات ، بهترین و امن ترین راه نگهداری سکه هم ، قرار دادن آن در کوزه های گلی یا سفالین و دفن در باغچه منزل می باشد. البته قبل از مراسم خاکسپاری باید نقشه ای از محل دقیق دفن سکه تهیه کرد تا بعد مجبور به خرید دستگاه فلز یاب نشوید. اما از آنجایی که امروزه بیشتر افراد در منازل آپارتمانی ساکن هستند ، کفن و دفن سکه زیاد مقرون به صرفه نیست و باید در داخل ساختمان جایی یافت. بهترین مکان هم پنهان ساختن سکه در یخچال فریزر بین قطعات مرغ و ماهی می باشد. البته یادتان باشد که اگر قصد مسافرت دارید و قرار است خانه را به نزدیکان بسپارید به اندازه کافی تنقلات و خوراکی در یخچال بگذارید تا خانه بان ها مجبور به سرکشی به فریزر و دستبرد زدن به کشوی ماکیان نشوند!
آزمونی برای فلزات سنگین!
« با محرز شدن آلودگی برنج های هندی ، آزمون فلزات سنگین برای برنج های وارداتی اجباری شد.» ( جام جم – 30 آبان 90)
سازمان بازرسی کشور هدف اجرای این طرح را تامین سلامت جامعه اعلام کرده و خدای ناکرده گمان نکنید بچه های سازمان با تجار محترم خرده بُرده ای دارند یا قضیه سیاسی است و تحت فشار این کار را کرده اند! نه خدا شاهده ، این طور نیست.
بعد از خواندن این خبر ما که به سهم خودمان به شدت ذوق زده و شرمنده شدیم و راضی به این همه زحمت دوستان نبودیم که با وجود این همه گرفتاری و مشغله به فکر سلامتی مردم هم هستند! همین قدر که آلوده بودن این برنج ها را باور کردند کافی بود اما حالا که به برگزاری آزمون اصرار دارند ، نکاتی را در خصوص این آزمون به استحضار می رسانیم.
راستش را بخواهید آزمون کلاً چیز خوبی است و اگر چیز بدی بود کنکور هر سال تمدید نمی شد. برگزاری آزمون مزایایی هم دارد. اشتغال آور است و عده ای سرکار می روند و عده ای هم سرکار می روند. ایجاد رقابت سالم می کند. اما گاهی اوقات برگزاری آزمون به همان راحتی که ما تصور می کنیم پیش نمی رود و ممکن است صاحب برنج شب قبل از آزمون با آهن ربایی ، چیزی فلزات موجود در برنج را بترساند یا آنها را جابجا کند و سرشان را در یک کیسه جمع کند!
البته مولوی خدا بیامرز هم از امتحان دل خوشی نداشت و نگرانی خویش از منظری دیگر چنین بیان کرده است : « اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم / ز شرطها بگذشتیم و رایگان کردیم » علی ایحال با توجه تبصره هایی که در هر آزمون و امتحان وجود دارد و اگر سیستم آزمون مثل آموزش و پرورش باشد ، هیچ کس دست خالی از این سوق الثلاثا( سه شنبه بازار) راهی خانه نمی شود و به قولی « اندر این دریا همه سود است و داد». حالا خرداد نشد ، شهریور ، شهریور نشد مهر با غائبین موجه و نهایتاً با تک ماده مشکل قابل حل است. در خاتمه نیز امید واریم که قیمت برنج هایی که از این آزمون رو سفید بیرون می آیند ، دو چندان نشود و این هندی ها برای ما طاقچه بالا نگذارند. هر چند اگر این اتفاق بیفتد دوستان چینی منتظر یک نیش ترمز در سر پیچ هستند تا گوی سبقت را از ماهاراجه ها بدزدند و برنج دانه درشت چینی جای برنج بلند را در بازار بگیرد.
تصمیم محمود!
با گذشت چند ماه از کشف فساد بانکی اخیر ، بانک مرکزی یا به عبارتی حساس ترین نهاد مالی کشور قائم مقام ندارد.( جوان – 17 آذر 90)
البته این نهاد بعد از صندوق خانوادگی آقا رسول حساس ترین نهاد مالی کشور است ، چون ما در بانک مرکزی حساب نداریم ولی هر ماه ، 20 هزار تومان زبان بسته را دو دستی تقدیم آقا رسول می کنیم!
در آخرین جلسه همین صندوق صدرالاشاره آقا رسول به تشریح جزئیات این ماجرا از زوایای دیگر پرداخت.ایشان معتقد است محمود ( منظورش آقای بهمنی است) هنوز نتوانسته با گزینه های احتمالی به توافق برسد یا اینکه گزینه های احتمالی هنوز با محمود به توافق نرسیده اند! هر چند این پست آنقدر جذاب و تو دل برو هست که کسی را یارای نه گفتن به آن نیست و از سویی افراد زیادی در همان بانک مرکزی هستند که هم تجربه و تخصّص دارند و هم تشنه خدمت به مردم هستند. بنابراین یک جای داستان می لنگد. آقا رسول دلیل اصلی عدم معرفی قائم مقام جدید را انتظار بهمنی و دولت برای اعلام کیفر خواست از سوی دادستانی برای پرونده فساد بانکی اخیر می داند چرا که آنها معتقدند قائم مقام سابق بی گناه است و می خواهند با صبر و طمانینه حقانیت سخنان و موضع خود را ثابت کنند.
در همین اثنا آقا تیمور ( سرایدار آپارتمان) با آن سبیل هایی که آدم را یاد صمد خان از فرماندهان مستبد قاجار که نتوانست در مقابل مردم تبریز کاری از پیش ببرد می اندازد ، پرسید: « داداش من اگه بی گناهی این بابا ثابت بشه فکر نمی کنی ، گناه تقصیرات عمدی یا غیر عمدی بانک مرکزی گردن خود آقا بهمنی بیفته ، هان؟ در ثانی اومودیم و این دادگاه دو سال طول کشید ، آقا بهمنی نمی خواد تا اون موقع قائم مقام معرفی کنه ؟» آقا رسول آهی کشید و گفت : «فعلاً بذار یه چائی بخوریم بعد ، ادامه می دم.» جلسه تا ساعت 12 شب ادامه داشت و ما در حالی که چرت می زدیم به خانه آمدیم. ولی بالاخره نفهمیدم چرا در این برهه که چند بانک مدیر عامل ندارند و برخی بانک ها با سرپرست هدایت می شوند و یا موسسات مالی و اعتباری که با مشکلات عدیده ای روبرو هستند و مستقیماً زیر نظر قائم مقام اداره می شوند ، بی مادر رها شده اند و در حالی که تهدیدات و تحریمات ناعادلانه و ناجوانمردانه از سوی غرب علیه سیستم بانکی کشور صورت می گیرد ، ما لَنگ تصمیم محمود مانده ایم!


